انتشار:  چهارشنبه 18 دی 1398  ::  12:40   

قاسم سلیمانی چگوارای شرق/ محمد هادیفر

سرویس ایران- دو مبارز و دو چریک و دو آزادیخواه از دو سوی کره زمین. یکی در غربی ترین نقطه و دیگری در مهد مشرق زمین. یکی روستایی زاده ای که از دوران کودکی بنایی را تجربه کرد تا به معماری آزادسازی خاورمیانه برسد و دیگری پزشکی را  انتخاب کرد که  دردهای مزمن استعمارزدگی آمریکای جنوبی را چاره نماید.

او که از کودکی از بیماری آسم رنج می برد حتی برای مداوای خودش هم اقدامی نکرد و بیشتر توان  علمی اش را صرف محتاجان و نیازمندان کرد. روش مبارزاتی به شیوه چگوارا در خاورمیانه از دهه های ۷۰ و ۸۰ میلادی با محتوایی متفاوت به وقوع پیوست. مصطفی چمران که در دهه ۸۰میلادی از لبنان طلوع کرد قابلیت درخشندگی در این زمینه را فراوان داشت که متاسفانه آفتاب عمرش زود غروب کرد. یکی دیگر از این بیدارگران اقالیم قبله،  قاسم سلیمانی بود که در اوج اشتهار جهانی بدست شقی ترین دشمنان؛  بیدارگری او متوقف گردید.  اگر چه میان چگواراهای غرب و شرق به لحاظ محتوایی و اعتقادی  تفاوت هایی هست،  اما به لحاظ شکلی دارای قرابت خیلی زیادی هستند. حاج قاسم و «ارنستو»، هر دو در راه عقیده خود که همانا رهایی مردم سرزمین های تحت ستم  از ظلم و ستم و استبداد بود، با دشمن واحدی به نام آمریکای جنایتکار روبرو بودند و هر دو توسط دشمن واحدی به شیوه ای  ناجوانمردانه از سر راه برداشته شدند. یکی با محاسن سفید و در سن 64 سالگی و دیگری محاسنی مشکی  در 39 سالگی . هر دو خود را  در سرزمین خاصی محصور نکردند و در زادگاه خود کمتر حضور داشتند، کما اینکه چگوارای آرژانتینی پس از شرکت موثر در پیروزی انقلاب کوبا بهترین مناسب دولتی را در اختیارش گذاشتند ولی پس از مدتی مجددا به منظور رهایی ملت بولیوی از یوغ آمریکایی ها  راهی این کشور گردید. قاسم سلیمانی نیز می توانست در بالاترین مقام های اجرایی کشور خدمت کند اما گرد و خاک بیابان های تفتیده عراق و سوریه و سرمای کوهستان های افغانستان را بر ملوکیت در ایران ترجیح داد،  شخصیت کاریزماتیک او سبب گردیده بود که رهبران کشورها خود را با او هماهنگ می کردند. همه روستاها و شهرهای آسیب دیده خاورمیانه از هجوم اشرار جهانی، صحنه حضور حاج قاسم بود. «ارنستو» هم ترجیح می داد بجای مناصب بالای دولتی در کنار جوانان روستایی شیلیایی و کوبایی و بولیوی و کنگویی با کمترین امکانات دروس و شیوه های علمی و تجربی مبارزه را تعلیم دهد.

برخی حرف های آنان بسیار به هم شبیه بود.  حاج قاسم می گفت: هر کجا مظلومی در بلاد اسلامی وجود داشته باشد، من در کنار او هستم. ارنستو می گفت: اگر در برابر هر بی عدالتی از خشم به لرزه می افتی بدان که یکی از رفقای من هستی. حاج قاسم می گفت: آمریکا دشمن خونخوار همه بشریت و مسلمانان است، ارنستو می گفت: دشمن همه ما دولت انحصارطلب ایالت متحده آمریکاست. حاج قاسم می گفت هر کجا که احساس وظیفه انقلابی گری داشته باشم در آنجا حضور دارم ارنستو میگفت، یک انقلابی واقعی در جایی خدمت می کند که به او احتیاج دارند.

حاج قاسم می دانست که در این راه جان خود را از دست خواهد داد و بدون هیچ واهمه ای به دل آمریکایی ها و عمله های آنان می‎زد تا جایی که مرگ را به سخره  گرفته بود و تا واپسین لحظه حیاتش چشم از آنان بر نمی داشت و فرود نهایی اش در کنار پایگاه اصلی آنان بود تا مرگ را در کنار آنان به سخره بکشاند. ارنستو نیز در هنگام قرائت حکم اعدام خود، خطاب به مزدوران ارتش بولیوی و آمریکایی ها گفت: حواستان را خوب جمع کنید و خوب نشانه بگیرید  چرا که می خواهید یک مرد را بکشید. او معتقد بود پرنده ای که از مترسک بترسد از گرسنگی خواهد مرد. ارنستو را در زمانی در روستای «والگرانده» بولیوی تیرباران کردند که از شهرت افسانه ای برخوردار بود بعد از او جوانان منطقه آمریکای لاتین گفتند، فراموشش نمی کنیم و یادش را جاودانه خواهیم کرد.  کوبا پس از چگوارا عکس  او  را بر روی سکه های پول ملی خود حک کرد. اما غرب بخاطر لوث کردن نام او مجبور شد به بزرگی چگوارا اذعان کند و برایش فیلم بسازد و عکس  او را بر روی اجناس خود بگذارد و برایش برند سازی کند. تا شاید آرمان های او را در وسایل بی مقدار مادی خلاصه کنند. وقتی که او را دستگیر کردند تنها چند بسته تنباکو به همراه داشت و معتقد بود یک چریک باید در کنار تفنگش بسته ای تنباکو داشته باشد اما حاج قاسم همواره سجاده و تسبیح و انگشتری به همراه داشت که آخرین میراث معنا دارش «دستی»  و «انگشتری»  بود.

ارنستو را پس از اعدام در یک فرودگاه متروکه دفن کردند که با عذاب وجدان یکی از افراد جوخه اعدام ارتش بولیوی؛ درسال 1995  جسدش از کنار فرودگاه متروکه ای کشف و به سانتا کلارا ، شهری در کوبا که در آن جنگ های زیادی را هدایت کرده بود بخاک سپردند و بنای یادبودی برایش برپا کردند.  بعدها در «رزاریو»  شهر زادگاهش در آرژانتین مجسمه ای از او  برپا کردند. بدین سان ارنستو چگوارای آرژانتینی تا مدت ها بعنوان بازوی اجرایی گفتمان چپ مارکسیستی در شرق دور و حتی مبارزان خاورمیانه الگو و رمز مبارزات آزادیخواهی بود. چون در دهه های 60 و70 میلادی جهان آرمانخواهی مسخر گفتمان نو پدید چپ مارکسیستی بود و جذابیت های این گفتمان غالب جنبش های آزادیبخش را تحت شعاع قرارداده بود. چگوارا بعنوان نماد این گفتمان در دهه 60 و 70 میلادی بود  و او را رمز و نماد انقلابی گری و فردی موثر در قرن بیستم نامیده اند.

اما سی سال پس از چگوارای مغرب زمین، چریک های اعتقادی در ایران ظاهر شدند که قاسم سلیمانی نمونه ای از آنان بود. حاج قاسم با برخورداری از عقبه ای اعتقادی، جریاناتی را در خاورمیانه به راه انداخت که به مراتب پیچیده تر و گسترده تر از دوران چگوارا  بود او عملیات های بزرگی را هدایت کرد سرزمین های زیادی را از یوغ عمله های ظلم و استکبار آزاد کرد. آمریکایی ها او را دشمنی سترگ می دانستند. دیوید پترائوس، وزیر دفاع وقت آمریکا، درباره او چنین گفت:  «قاسم سلیمانی بسیار توانمند، مدیر و دشمن شایسته ای است.»

حاج قاسم که خود را سرباز اعتقادی می دانست، بنیانگذار وحدت و همبستگی در بین سرداران ملل و مذاهب در منطقه خاورمیانه بود. حاج قاسم در حالی ترور شد که در اوج اقتدار و شهرت منطقه ای و جهانی بود اینک کارگر و بنای دیروز به معمار  سیاستمداری، در منطقه خاورمیانه  مبدل گشته بود و تاثیرگذارترین فرد در معادلات منطقه ای بود که تمام توجهات جهانیان بدانجا معطوف می باشد. پس بیهوده نیست که گفته شود او در سیاست جهانی عاملی تاثیر گذار بود. بر خلاف چگوارا که غریبانه او را در فرودگاهی نظامی تیرباران کردند و خبر آن را بایکوت کردند و  حتی جسدش را پس از 30 سال بدست آوردند. اما ترور حاج قاسم همه جهان را متاثر کرد، مردم منطقه را به شدت تحت تاثیر قرار داد اشغالگران را به وحشت انداخت. خشم جوانان ایرانی و عرب و کرد و افغانی و پاکستانی، خواب فرماندهان تروریست ها را برآشفته کرده است. جهانیان نسبت به این رفتار ناجوانمردانه رئیس جمهور آمریکا واکنش نشان داده اند حتی مخالفین چهل ساله جمهوری اسلامی از این قهرمان ملی به نام «سرباز وطن»  یاد کردند و او را ستودند. از همه مهمتر اینکه شهید قاسم سلیمانی بعنوان فردی نظامی رکورد  استقبال و مشایعت از پیکر خود را در تاریخ جهان بجای گذاشت که در مخیله هیچ کس حتی آمریکایی ها هم نمی گنجید. پیش بینی می شود اندیشه حاج قاسم جای اندیشه های آرمانخواهی ارنستو را بگیرد. ارنستوها و حاج قاسم ها عزتمندانه ایستادند و هر کس با مرام خود در تاریخ بیداری انسان ها جاودانه می مانند اما ترامپ ها و جانسون ها (رئیس جمهور دمکرات امریکا در سال 1967) و ده ها رئیس جمهور دیگر آمریکا آمدند و رفتند و تنها عکسی از آنها در جداول تاریخی بجای می ماند. قطعا آذرخش نگاه حاج  قاسم تا دور دست های کره خاکی خواب استعمارگران را آشفته خواهد کرد. دور نخواهد بود که جوانان آمریکا عکس حاج قاسم را بعنوان نماد دوست داشتنی در پیراهن های خود حک کنند و رمز خیزش های مردمی علیه سلطه جویان واشغالگران آمریکایی در سراسر جهان گردد آن وقت است که غرب و شرق با افتخار از قاسم سلیمانی به نام چگوارای شرق نام خواهند برد.