انتشار:  دوشنبه 22 مهر 1398  ::  18:01   

افسانه‌ها و واقعیت‌ها درباره کردهای سوریه/ صلاح الدین خدیو

سرویس آذربایجان غربی- «مثلی قدیمی می گوید؛ شکست یتیم است ولی پیروزی هزار پدر دارد. ظاهرا حمله ارتش ترکیه به کردها در سوریه به نوعی مصداق این پند شده و خیلی ها به سرزنش کردهای سوری زبان گشوده اند». صلاح الدین خدیو در این یادداشت به برخی از این ملامت های سیاسی پرداخته است.

کردهای سوریه به وطن خود پشت کرده و به بیگانه پشت بسته اند. کسانی که از سر خیرخواهی این را می گویند، شاید خبر ندارند که تا قبل از بهار عربی، سی درصد جمعیت کردها در سوریه اساسا از حقوق اولیه اجتماعی نظیر داشتن شناسنامه و گذرنامه محروم بودند و رسما صدها هزار نفر از آنان اساسا سوری به حساب آورده نمی شدند. بنابراین از اساس وطنی نبود تا به آن خیانت کنند. با این اوصاف اگر فرصتی پیش بیاید، مردمان حذف شده و در حاشیه قرار گرفته برای به دست آوردن حقوق خود تلاش نمی کنند؟

کردهای سوریه به دلیل اشتراکات هویتی و ایدئولوژیک با پ.ک.ک، خشم ترکیه را برانگیختند. این گزاره ای به غایت ساده اندیشانه است. اولا کردهای سوری نه نسخه بدلی پ.ک.ک، بلکه نسخه اصلی و بلکه خود پ.ک.ک هستند. ثانیا هنر استفاده از فرصت و مهارت یارگیری و انعطاف پذیریهای استراتژیک در دل بحران چندوجهی و پیچیده سوریه و در کردستان آن که در اثر سیاست های تعریب، فاقد وحدت جمعیتی و جغرافیایی است، ویژه سازمانی منظم و ایدئولوژیک نظیر پ.ک.ک است، نه احزاب سنتی کرد و اقمار سوری آنها که ابدا برای این "زیست ـ جهان" ساخته نشده اند.

معنای دیگر این سخن این است که خوب یا بد خلق این فرصت سیاسی در سوریه، مرهون چابکی سیاسی و استراتژیک پ.ک.ک و درهم تنیدگی تاریخی و فرهنگی این سازمان با کردهای سوریه است. اگر پ.ک.ک نبود و شورای ملی کردهای سوریه بدون منازع بود چه پیش می آمد؟ یحتمل در همان اوان بحران بر اساس رهنمودهای اربیل در کنار ارتش آزاد وابسته به آنکارا قرار می گرفت و ضمن اولین موج حملات داعش و النصره که طومار ارتش آزاد را درهم پیچید، پرونده آنها هم به بایگانی سپرده می شد.

اگر تصور کنیم، تضاد ترکیه با قدرت یابی کردها صرفا زمانی است که پای پ.ک.ک در میان باشد، دوراندیشانه نیست. ترکها با اصل وجود دولت کردی مخالفند، حتی اگر در ماداگاسکار باشد!  اتفاقا مدیریت سیاسی کردهای سوریه تلاش وافری به خرج داد هم با دولت ترکیه از در آشتی دربیاید و نگرانی های آن را رفع کند و هم نوعی ارتباط را با آن برقرار کند که البته جهدی بی حاصل بود.

برای روشن شدن بیشتر مطلب، مثالی می زنم. اسرائیلی ها با بمب اتمی "عربی ـ ایرانی" مخالفتی آشتی ناپذیر دارند. برای آنها وجود احتمالی این سلاح به معنای تغییر در موازنه استراتژیک فعلی و تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی و ماهیت وجودیشان است. فرق نمی کند این بمب دست مصر سیسی باشد یا ایران اسلامی یا عربستان سعودی. صرفا نباید باشد، حتی از راه ترور دانشمندان هسته ای و بمباران مراکز اتمی.

برای دولت ترکیه که فوبیای تجزیه دارد و به "سرطان مساله کرد" مبتلاست، دولت کرد در حکم بمب اتم دشمنان اسرائیل است.

شکل گیری اقلیم کردستان هم در دوران ضعف آنکارا اتفاق افتاد: کشور در حال گذار و تحویل قدرت از ارتش به حزب عدالت و توسعه بود و حواسشان خیلی به خارج از مرزها نبود.

کردها نمی بایست به آمریکا تکیه می کردند. این گزاره هم منطقی نیست. مگر اینکه تالی آن این باشد: کردها نمی بایست دست به هیچ ابتکار عمل سیاسی مستقل و "کردی" که متضمن خودمختاری آنها باشد، می زدند.

به بیان ساده تر کردها سه راه بیشتر ندارند. یا باید به وضع موجود تمکین کنند، یا برای دمکراتیزه کردن کشورهایشان و به دست آوردن حقوق برابر بکوشند و هنگامی هم که دیدند سنبه طرف پر زور است، قلدر و شرخری را از خارج از منطقه آورده و تعادلی ایجاد کنند.

گزینه سوم این روزها مورد انتقاد بسیار قرار گرفته است. عمدتا از این زاویه که کردها به دلیل ضعف های ساختاری، بازیگری توانمند محسوب نمی شوند و عموما وجه المصالحه قرار می گیرند. این استدلال اگر به صورت مطلق به کار نرود، می تواند صحیح باشد، یک بازیگر فروملی توانایی هماوردی با واحدهای ملی را ندارد. اما بعضی وقتها از رهگذر بحران ها و رقابت ها، فرصت هایی خلق می شوند که هنر و مهارت استفاده از آنها از چشم تاریخ به دور نمی ماند. نظیر یک قمار سیاسی با درجه ای بالا از ریسک که در آن هم احتمال برد و هم باخت وجود دارد. کردهای عراق و کوزوویی ها یا فرصت های سیاسی سراغشان آمد، یا در این قمارها برنده شدند.

مضاف بر این کردهای سوریه، زمانی که از کمک های آمریکا بهره مند شدند، انتخاب دیگری نداشتند. داعش که از سوی ترکیه پشتیبانی می شد، در حال تصرف مناطقشان بود و آمریکا در مقام "دشمن دشمنم"، به متحد آنها تبدیل شد.

غیر از آمریکا کشور دیگری حاضر به کمک به کردها بود؟ دولت سوریه که وضع بهتری نداشت و در آستانه سقوط قرار داشت.

برخی ها تنها گذاشتن کردهای سوری را با عدم حمایت آمریکا از رفراندوم کردستان عراق مقایسه می کنند. باید گفت این قیاسی مع الفارق است. تمام دولت های غربی از مدت ها قبل از انجام رفراندوم موضع مخالف خود را در برابر آن روشن کرده بودند. اما این بار نه تنها دولت های غربی، بلکه نزدیکترین متحدان ترامپ در حزب جمهوریخواه هم از تصمیم او غافلگیر شده اند.

بنابراین نمی توان کردهای سوری را بابت چیزی سرزنش کرد که برای کمتر کسی قابل پیش بینی بود.

افسانه چهارم، بستن پرونده کردهای سوریه است. عملیات ترکیه در شمال عراق به معنای پایان حیات دولت خودمختار کرد در این خطه نیست. حتی دولت امریکا هم با پیام ها و اظهارنظرهای متناقضش، نشان می دهد که میان ترک ها و کردها دست به انتخاب نهایی نزده است.

پرونده سوریه یک روند کلی نیست که تکلیف آن مشخص باشد، بلکه رویداد محور و دارای اقتضائات و الزامات غیرقطعی و در حال گذار است. واشنگتن به ترکیه اجازه عملیات محدودی در باریکه ای مرزی داده است.

سیر جنگ و رویدادهای آتی، روند نهایی جنگ را تعیین می کند. هزینه های سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک ترکیه را که تا الآن هم کم نبوده، نباید دست کم گرفت. اهمیت فاکتور زمان را نباید نادیده گرفت. زمان به زیان ترکیه است و این جنگ هر قدر طول بکشد به سود کردها و به زیان اردوغان خواهد بود.

عامل کردی در خاورمیانه تثبیت شده و قدرت های فرامنطقه ای به آسانی نمی توانند آن را نادیده بگیرند.