انتشار:  شنبه 29 مهر  ::  17:13

در گفت و گو با فاطمه معتمد آریا؛

فستیوال فیلم سلیمانیه، به مثابه گشودن دریچه ای از آشتی و هنر

سرویس ایران- فاطمه معتمد آریا از هنرمندان سرشناس عرصه سینما و تلویزیون ایران در گفتگو با کردپرس از تجربه های سفر خود به اقلیم کردستان عراق جهت شرکت در دومین فستیوال بین المللی فیلم سلیمانیه می گوید.

ژینا مدرس گرجی- بخت یاری من بود که از سنندج تا سلیمانیه  برای دومین فستیوال بین المللی فیلم سلیمانیه همسفر خانم فاطمه معتمدآریا باشم. همه ی ما فاطمه معتمداریا را با بازی های درخشان و به یاد ماندنی اش  در فیلم های  گیلانه، روسری آبی، مسافران ، همسر ؛ هنرپیشه و سریالهایی مثل آرایشگاه زیبا و گل پامچال و زیر تیغ و صدا و حرکات دستش را در کارهای عروسکی چون  خونه مادربزرگه، کلاه قرمزی، مدرسه موشها و ده ها فیلم سینمایی و سریال تلوزیونی و برنامه عروسکی دیگر  می شناسیم.او پر افتخار ترین بازیگر زن ایران است و در اکثر جشنواره های معتبر داخلی و خارجی جوایز بسیاری را دریافت کرده است .

 علی رغم کنسل شدن پروازها به اقلیم کردستان فاطمه معتمد اریا  خود را از مرز زمینی به فستیوال رساند. در طول سفر او را بسیار خون گرم، خاکی، سرشار از انرژی و مهربانی دیدم. معتمداریا انسانی بدون مرز و با هویتی جهانیست نه تنها به خاطر اعتبار حرفه ای اش در جشنواره های بین المللی، بلکه به خاطر اخلاق و طرز فکرش. او موزه های سلیمانیه را هم جزی از هویت و تاریخ انسانی خود می داند، او از حملات داعش شرم می کند و حال بد و خوبش وابسته ی جغرافیای محدود نیست. در یکی از روزهای فستیوال علی رغم سرشلوغی های سفر و فستیوال به من فرصتی برای مصاحبه دادند که می خوانیم.

با وجود شرایط سخت،با توجه به کنسل شدن پروازها به اقلیم کردستان و جو موجود، شما برخلاف بسیاری دیگر از مهمان ها برای شرکت فستیوال به سلیمانیه سفر کردید. این برای فستیوال بین المللی فیلم سلیمانیه و طرفدارنتان در ایران و اقلیم کردستان عراق بسیار با ارزش بود.

اتفاقا من خودم خیلی  اصرار داشتم بیایم. برای این که در جهان به هم ریخته امروز ،بخصوص در منطقه ای که سال ها ست پر از اشوب و و زشتی های جنگ است. برگزاری چنین جشنواره هائی می توانند زیبائی های زندگی برای مردم نشان دهند و ممکن است تسکینی بر دردها و راهی برای بازکردن کردن دریچه ای از مهر و اشتی و هنر بر روی سیاست مداران باشد  باید حمایت شوند .

.  انگیزه  دیگرم برای این سفر ؛ طبع لطیف خود مردم کردستان بود  ، من سال گذشته به سردشت سفر کردم و تازه در آنجا فهمیدم  که در پشت این روحیه ی مبارزه گر و پر هیجان کردها یک لطافت شاعرانه ای وجود دارد که تقریبا هیچ کجا در جهان نخواسته اند یا نتوانسته اند این وجه  را ببینند.

بار اولتان هست که به سلیمانیه سفر می کنید با توجه به این که در خیلی از فستیوال ها ی معتبر جهانی شرکت داشتید به نظرتان فستیوال سلیمانیه چه طور و در چه سطحی بود؟

 از انضباط و رفتارهای حساب شده در افتتاحیه ی جشنواره  خوشم امد و فکر می کنم برای جشنواره ای که هنوز دو سالش است این  نظم و هماهنگی  خیلی ارزشمند است. در مورد نمایش فیلم ها  در همه فستیوال ها مشکلات تکنیکی وجود دارند که کنترلش سخت است . .شاید انضباط افتتاحیه و دیگر بخش ها باعث شدند که انتظار بیشتری از جشنواره داشته باشم. نکته مهم استقبال خیلی خوب مردم از نمایش فیلمها بود ، در چند نمایشی که من دیدیم سالن ها پر بودند و این بزرگترین سرمایه برای یک جشنواره و شرط اصلی دوام و رشد آن است

فیلم ها ی بخش کردی  جشنواره به نظرتون چه طور بود؟

من 2 فیلم کردی کوتاه دیدم که خیلی برایم جالب بود . سوژه ها خوب بودند ولی از نظر تکنیکی کمی مسئله داشتند ، ولی واقعا خوشم اومد.

هرچند می دانم بیشتر وقت رو در فستیوال بودید ،ولی شهر سلیمانیه را چه طور دیدید؟

شهر را متاسفانه کم دیدم. بازار سنتی اینجا را دیدم که مثل همه بازارهای دنیا  در تسخیر بازار چین بود. حتی محصول ها و طراحی های کردی هم از چین بودند. به زور توانستم یکی دو تا گردنبند میخک پیدا کنم . زندان دوره ی صدام را  دیدم که بسیار متاثر شدم. همینطور چیزهائی از اعمال  داعش دیدم و شنیدم که بعنوان یک انسان حقیقتا خجالت کشیدم  و شرمم گرفت. ولی دیدار از موزه های مردم شناسی و فرهنگی  که پر از تاریخ و فرهنگ و تمدن بشری بود برایم جالب بود و این ها را بخشی از هویت خودم به عنوان یک  انسان می بینیم. همینطور دیدن مردم کوچه و بازار حالم را خوب و به آینده امیدوارم کرد.

در سفر و سوال اول از سردشت صحبت کردید .در موردسفر و پروژه ی سردشت ممکن می شود توضیحی بدهید؟

من  برای فیلم  اقای بهرام توکلی که در مورد قربانیان فاجعه بمبارانهای شیمیائی صدام بود به سردشت سفر کردم تا از نزدیک با بعضی از بازماندگان و قربانیان دیدار و چند روزی با آنها زندگی کنم  و در عین حال قدری هم با لهجه و زبان کردی آشنا شوم.  با اینکه ساخت آن فیلم  بنا بدلائل مالی متوقف شد ولی همان سفر و دیدار با مردم سردشت دریچه ای به جهانی تازه برایم باز کرد چون انسانهایی را دیدم از خودگذشته  که همه هستی شان را در جنگ از دست داده بودند ولی به چیزی جز عشق و شور زندگی فکر نمی کردند

 در این سفر بحثی از پروژه ی مشترکی بین شما و سینماگران کردستان شد؟

هم دوستان پیشنهاد دادند هم خودم بسیار تمایل داشتم. ولی فعلا چیزی نهایی نشده و هنوز در حد پیشنهاد و صحبت است . من خیلی دلم می خواد که در اقلیم کردستان کاری انجام دهم که از درون خود مردم کردستان باشد تا مردم دیگر نقاط جهان حتی ما همسایه ها  با چهره واقعی مردم کرد آشنا شوند  چون متاسفانه وقتی صحبت از کردها و کردستان می شه فورا تصویر  جنگ و درگیری به ذهن می آید .در حالی که   طبیعت زیبای کردستان ، زبان و موسیقی و ادبیات کردی آنقدر غنی هستند که حرفهای دیگری را می توانند برای جهان  در هر قالبی بویژه سینما داشته باشند .

از موسیقی و ادبیات کردی صحبت کردید، چقدر با سینما ، ادبیات و  موسیقی کردی اشنا هستید؟

من در حد کنجکاوی شخصی ام اشنا هستم. موسیقی ، اوازها و حتی اسم های کردی برایم بسیار جذاب است. اقای ابراهیم سعیدی از فیلمسازان کرد همکار و دوستمان هستند. همچنین اولین و دومین مربی های تئاترم کرد بودند. اقایان قطب الدین صادقی و حسن دادشکر . شاید این ها باعث شد از بچگی نسبت به  فرهنگ کردی کنجکاو شوم.

 در بین فیلم سازها آشنائی یلماز گونای برایم خیلی جذاب بود. فیلم یول (راه) را که دیدم کنجکاو شدم تا کار های دیگرش را هم ببینم  چون خیلی روحیه انسانی قویی داشت چند سال بعد زمانی که  مزارش را در پرلاشز فرانسه دیدم .فکر کردم شاید این تراژیکترین سرانجام یک آدم می تواند باشد چون گورش هم در زندان بود با  میله هایی دور تا دور آن .

در پنل (تاثیر فرم بر شناخت هویت ملی در سینما ) شما نظریبا این عنوان که (باید فراموش کرد کرد هستی و بعد فیلم بسازی) را مطرح کردید که هم موافقان و هم مخالفان زیادی در سالن داشت. حتی در روزنامه ی جشنواره در موردش صحبت شد. نظر موافقان و مخالفان از جمله دلشاد مصطفی( گرداننده ی پنل و رئیس دانشگاه هنر سلیمانیه) را شنیدید. اگر ممکنه کمی بیشتر توضیح بدید.

        هنر مرز نمی شناسد، پدیده ای انسانی وجهانی ست و برای همه مردم دنیا ازهر قوم و ملیت و مذهب  در هر مرز جغرافیائی که زندگی می کنند برای همین نمی توان آن را محدود کرد . منظور من این بود که هنرمند باید حرفش انسانی و برای همه باشد .

روز اعلام خبر فوت مام جلال در فستیوال شما رو دیدم که خیلی با دقت و کنجکاوانه مردم رو نگاه می کردید و متاثر بودید. اون روز براتون چه طور بود؟

من اطلاعات سیاسی زیادی ندارم قبلا فقط اسم آقای طالبانی را شنیده بودم ولی زمانی که خبر فوت ایشان اعلام شد متوجه شدم که تا چه حد شخصیت محبوبی برای مردم کردستان بوده اند. و در آخر نکته ای که از این سفر بعنوان خاطره همیشه برایم خواهد ماند پخش موسیقی نینوای آقای علیزاده از رسانه های کردستان بخاطر درگذشت آقای طالبانی بود .که ثابت کرد هنر مرز نمی شناسد .

مصاحبه از ژینا مدرس گرجی