انتشار:  جمعه 30 شهریور  ::  21:37

به مناسبت آغاز سال تحصیلی۹۷/۹۸؛

زنگی برای «زنگ نزدن» / حبیب اله مستوفی

سرویس ایران- بر این باورم هر زنگی که در ابتدای سال تحصیلی به صدا در می آید باید اعلام شروع فعالیتی همگانی و ملی برای جلوگیری از«زنگ زدن» سیستم آموزش و‌پرورش باشد.

«مرا در محلی به خاک بسپارید که هر روز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود.» ( وصیت نامه میرزا حسن رشدیه‌ ۱۳۲۳-۱۲۳۰ ه. ش)

بار دیگر بر پیشانی پاییز، در انتهای تابستان گرم و گرماگرم دغدغه ها ی گوناگون خانواده ها، زنگ آغاز سال تحصیلی طنین انداز می شود و برای مدتی، هرچند بسیار اندک، جمعی را در جامعه متوجه مدرسه و آموزش و پرورش می کند.

در چند سال اخیر به عنوان کمینه معلمی ، به این مناسبت مبارک در کوتاه نوشت هایی با عناوین متفاوت، خَلَجان های درون را بر آفتاب افکنده ام. مهرماه ۹۴از مولانا وام گرفتم:«آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد» برای مهر ۹۵ دست به دامان منوچهری شده، گفتم: 

الا یا خیمگی! خیمه فروهل

که پیشاهنگ بیرون شد ز منزل

نوشته سال گذشته درشروع سال تحصیلی را«زنگ تکراری، بانگ هوشیاری» نام نهادم

اما برای سال جاری وانتخاب عنوان ،داستان به گونه ای دیگر رقم خورد. مقاله ای را با عنوان «فردا اول مهر، اول خلقت است » از دکتر رنانی استاد محترم، هشیار و هشدار دهنده دانشگاه اصفهان مطالعه می کردم که موجب نقدهایی در فضای مجازی نیز شده بود. خلاصه سخن ایشان این است که «اجزاءنظام آموزشی ما  مکانیکی، فرسوده و زنگ زده است که برای دوامی اندک ،پیچ و مهره هایش را روغن می زنیم» نقدهای وارد به آن نوشته، باعث شد که دکتر رنانی به مناسبت روز معلم در نوشته ای دیگر با عنوان« فردا اول باران است» تکمله ای بر نوشته قبلی بیفزاید. مرور آن مقالات و نقدهای وارده بر آنها و داشته ها و پنداشته هایم(برآمده از سی و دوسال خدمت در آموزش و پرورش) اسباب تولد این نوشته اند

از افتتاح دار الفنون (۱۲۳۱ه.ش )تا کنون، ۱۶۶بار زنگ آغاز سال تحصیلی به صدا در آمده و راهگشای دست به دست شدن مشعل دانش و آگاهی در میان نسل ها و عصرها شده است.

بدیهی است که این راه همیشه هموار نبوده ولاجرم دست آوردهایش هم دشوار یاب  بوده اند.چه رنج نامه هایی رقم خورد و چه بسیار بزرگانی که رنجیده شدند!

شاید اولین سوگ نامه این سفر پر فراز و نشیب به صدا درآمدن زنگ آغاز فعالیت دارالفنون ۱۳ روز پس از قتل ناجوانمردانه بانی مصلح، خیرخواه و شیفته استقلاش(امیرکبیر) توسط دژخیمان بی فرهنگ ناصری بود.

تلاش و تکاپو و سرنوشت میرزا حسن تبریزی مشهور به رشدیه(۱۳۲۳-۱۲۳۰ه.ش) بنیانگذار مدارس نوین در تبریز و تهران بعد از دارالفنون نیز عبرت انگیز است.

در تبریز ، مشهد و تهران به مدرسه هایش حمله  و خودش را تکفیر کردند.وقتی دستش را در مشهد و پایش را در تبریز شکستند، گفت:

مرا دوست بی دست و پا خواسته است

پسندم همان را که او خواسته است

در تبریز گفتند در مدرسه نباید از «زنگ» استفاده کند چون شبیه ناقوس کلیساست. به ناچار برای زنگ سرِ صف یکی از دانش آموزان با صدای بلند می خواند:

هرآنکه در پی علم و دانایی است

بداند که وقت صف آرایی است

در استان خودمان(کرمانشاه) در تاریخ چهاردهم خرداد ۱۳۰۲ه. ش سید حسین کزازی به جرم تلاش برای توسعه مدارس ویژه نسوان ( دخترانه)با تطمیع پیشکار خودش در کوچه پشت بانک ملی مرکزی(فعلی) ترور شد ‌و شهید معارف نام گرفت .

دارالفنون از ابتدای تاسیس تا سال ۵۷ خانه دانش، صنعت،هنر ، اندیشه، سیاست و آگاهی بود و فارغ التحصیلانش همیشه سَروگردَنی بالاتر داشته ومنشأ خدمات بوده اند.به گفته سعید وزیری بر سَر درِ کلاس های متعدد آن کاشی هایی نصب شده  و‌جمله یا مصراعی را بر آن نگاشته اند از آن جمله اند:

*عقل ها را عقل ها یاری دهند. ( مولوی)

*هر چیز که در جُستن آنی ، آنی (باباافضل کاشانی)

*بنی آدم اعضای یکدیگرند ( سعدی )

*جهان را همه چون تنِ خویش دان(فردوسی)

*صبر و ظفر هردو دوستان قدیمند(حافظ)

*بال و پرِ مرغ جانِ ما همتِ ماست(اسدی طوسی)

*علم و حکمت کمال انسان است(سنایی(

*مکن بَد به کس گر نخواهی به خویش(رودکی(

*کوشا باشید تا آبادان باشید(انوشیروان(

*همه چیز به خِرَد نیازمنداست و خرد به آزمون(اردشیر بابکان)

اینک پس از آن فراز و فرود ها و گذشت ۱۶۰ سال از سلام ِما به آموزش به سبکِ نوین و نو شدن زمان و زمانه ، آموزش و پرورش چه جایگاهی دارد؟ وبه کدام سو می رود؟ معلم در چه جایگاهی ایستاده و دغدغه هایش کدامند؟ اولیای دانش آموزان برای حفظ بهترین سرمایه زندگی(فرزندان) از آموزش و پرورش چه توقعی دارند؟  مشکلات مدیران مدارس و نیروهای ستادی و تصمیم سازان در مرکز کدام است؟ جواب این پرسش ها موضوع این نوشته ودر حد بضاعت قلیل نگارنده نیست اما سایه سنگینشان انکار ناپذیر است.

امروز، همه حداقل در مقام نظر می گویند پیشرفت یا درماندگی جامعه ،مستقیم یا غیر مستقیم به آنچه در مدرسه می گذرد وابسته است.از نحوه رانندگی ، صبر و تحمل، جسارت، سکوت ،راستگویی، وجدان کاری ،دوستی با طبیعت تا مدیریت و تعامل با دیگران و..

......

مرحوم داریوش شایگان در مصاحبه ای با روزنامه همشهری در مرداد۸۰ می گوید«تاریخ ما ایرانی ها گواه بر این است که ما نوعی تربیت نشده ایم که به دیگران به عنوان بک شهروند نگاه کنیم».

شادروان دکتر حسین عظیمی (۱۳۸۲-۱۳۲۷ه.ش )می گوید« مدرسه باید احترام به آزادی بیان، حس نظم پذیری جمعی و احترام به حقوق دیگران رادر وجود کودک رشد دهد و اگر مدرسه نتواند به این مهم دست یابد، توسعه اقتصادی جامعه سامان نخواهد گرفت.» 

جمعی دیگر را عقیده بر این است که مدارس ما فقط ذهن را انباشته و جان را گذاشته و به آن نپرداخته اند.

به اعتقاد دکتر مصطفی ملکیان« در کتاب های درسی ما از مهد کودک تا دکترا، چیزی به عنوان هنر زندگی وجود ندارد.» گویی به تعبیر دکتر رنانی سیستم آموزشی رو به سوی زنگ زدگی دارد، جدای از درست یا نادرست بودن و با قبول وجود کاستی ها چاره چیست؟

بر این باورم هر زنگی که در ابتدای سال تحصیلی به صدا در می آید باید اعلام شروع فعالیتی همگانی و ملی برای جلوگیری از«زنگ زدن» سیستم آموزش و‌پرورش باشد.

برای حفاظت از لوله های انتقال انرژی (نفت و گاز) در زیر خاک و سازه های عظیم فلزی در برابر زنگ زدن از روش های متنوع از جمله «حفاظت کاتدی »استفاده می شود. به زبانی ساده در فرایندی فلز دیگری لاغر می شود تا لوله یا اسکلت فلزی محفوظ بماند.

سیستم توبر تو و پیچیده آموزش و پرورش را نیز باید محافظت کرد.اما قبل از هرگونه اقدام برای حفاظت و پشتیبانی، تغییر نوع نگاه به آموزش و پرورش مهم است . به بیان شیوای مولانا:

فرعِ دید آمد عمل، بی هیچ شک

پس نباشد مردم، الّا مردُمک

یا چنانکه سهراب گفت: ماهیچ.. ما نگاه

شیوه عمل را نوع نظر تعیین می کند. به عبارت دیگر، کردار از پندار جاری می شود.

همه چیز به جواب این پرسش بستگی دارد که :

آیا آموزش و پرورش را عظیم ترین سازه جامعه و معلم را مهم ترین مجرای انتقال آگاهی و  انرژی می دانیم؟

تا دیدِ همه از جمله خود معلمان ،پدران و مادران بویژه مسئولان تصمیم ساز، نهادهای قانون گذار و ... دگرگون نشود و این تغییر در جان همه جای نگیرد، جهان ِآموزش و پرورش هیچ تغییر تأثیر گذاری  نخواهد کرد. به قول اقبال لاهوری « جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود.» اما اگر جان ها نسبت به مشکلات آموزش و پرورش « دیگر» نشود همه زیان خواهیم دید و کسی پیروز این میدان نخواهد بود.

مرحوم دکتر عظیمی در کتاب مدارهای توسعه نیافتگی در راستای این تغییر دید نسبت به آموزش و پرورش می نویسد: «یکی از استراتژی های ویژه برای توسعه اقتصادی این است که به سراغ مدارس برویم.... حتی اگر لازم باشد برای مدتی از پروژه های بزرگ چشم بپوشیم...» باز هم ابیاتی از مولانا بر ذهن می نشینند که:

بارِ بازرگان چو در آب اوفْتَد

دست اَنْدر کالهٔ بهتر زَنَد

چون که چیزی فوت خواهد شُد در آب

تَرکِ کمتر گوی و بهتر را بِیاب

چه گوهری گران بهاتر و بهتراز معلم؟ وچه سرمایه ای سود آور تر از تعلیم و تربیت؟ اگر از کاهش انگیزه معلم غافل شویم، راه به جایی نخواهیم برد.؟ 

به نظر می رسد اطاله کلام عنان سخن را از دست نگارنده و صبر خواندن و شنیدن را از خواننده می گیرد. پس به عنوان جمله آخر چنانکه گفته اند :

اگردر مزرعه پر صفای معلم انگیزه بکاریم یقیناً توسعه درو خواهیم کرد.

چنین باد . ان شاءالله 

 

حبیب اله مستوفی