انتشار:  سه‌شنبه 24 مهر  ::  09:56

دانش آموختگان کُرد در میزگرد با کُردپرس بررسی کردند؛

وضعیت توسعه در استان های غربی

سرویس ایران-دانش آموختگان کُرد با نگاهی به مبحث توسعه ، موانع و مشکلات بر سر توسعه پذیری در ایران و استان های غربی را بررسی کردند.

کُردپرس-در باب مفهوم توسعه ، نظرات و آراء زیادی به چشم‌ می خورد که با وصف بجا و درست بودن‌ همه آن‌ها ، اما خواننده در برخورد با این حجم از داده ها و نوشته ها دچار کلافگی و سردرگمی می شود، لذا در این میزگرد، هر جا از توسعه نام‌ می بریم،منظورمان‌ توسعه پایدار است.توسعه پایدار فرایندی است که آینده‌ای مطلوب را برای جوامع بشری متصور می‌شود که در آن شرایط زندگی و استفاده از منابع، بدون آسیب رساندن به یکپارچگی، زیبایی و ثبات نظام‌های حیاتی، نیازهای انسان را برطرف می‌سازد.توسعه پایدار راه حل هایی را برای الگوهای فانی ساختاری، اجتماعی و اقتصادی توسعه ارائه می‌دهد تا بتواند از بروز مسائلی همچون نابودی منابع طبیعی، تخریب سامانه‌های زیستی، آلودگی، تغییرات آب و هوایی، افزایش بی‌رویه جمعیت، بی عدالتی و پایین آمدن کیفیت زندگی انسانهای حال و آینده جلوگیری کند. توسعه پایدار فرایندی است در استفاده از منابع، هدایت سرمایه‌گذاری‌ها، جهت‌گیری توسعه فناوری و تغییرات نهادی، با نیازهای حال و آینده سازگار باشد.الگوی توسعه در ایران را می توان نمونه ای از بدقوارگی تلاش برای مدرن‌شدن و کاریکاتوری شدن امر توسعه در کشور دانست،به نحویی که به درستی نمی توانیم ادعا کنیم که برخی مناطق برخوردارند و برخی دیگر نابرخوردار؛چرا که اساسا توسعه در کشور نقطه ای است و حتی در استان‌های بظاهر برخوردار هم‌ ، شاهد شکاف شدیدی بین نواحی استانی هستیم.پس توسعه در کشور نه به صورت همجانبه روی داده و نه روند پایداری را سپری نموده است.  به همین منظور الگوی توسعه در ایران و در مناطق کُردنشین را با سه تن از دانش آموختگان حوزه جامعه شناسی،علوم‌سیاسی و روابط بین‌الملل به بحث و تبادل نظر گذاشته ایم.«سردار فتوحی» دکترای جامعه شناسی و مدرس دانشگاه،به توسعه فرهنگی بعنوان یکی از عوامل مهم در رشد و یا عقب ماندگی کشور اشاره می کند.«فرشاد پی سوره» دکترای سیاستگزاری عمومی، عضو کمیته مطالعات استراتژیک اقوام نهاد ریاست جمهوری و کارشناس ارشد سیاسی صداوسیما، به درونزا بودن مشکلات توسعه در کشور می پردازد و خانم «راحله چترسفید» کارشناس ارشد علوم سیاسی ،پژوهشگر و مترجم مطالعات خاورمیانه ، مباحث ساختاری رشد و توسعه در کشور را بررسی می کند.
 
 مشروح این میزگرد را در پایین بخوانید:
 
کُردپرس- شما عوامل دخیل در کمتر توسعه یافتگی مناطق غربی کشور را چه می دانید؟
 
فرشاد پی سوره/اقتصاددانان معتقدند عوامل زمینه‌ساز توسعه نمی‌توانند در همه زمان‌ها و مکان‌ها یکسان باشند، بنابراین باید این عوامل را به طور جداگانه مورد بررسی قرار داد. اما مهم‌ترین عواملی که تقریبا در مورد بیشتر مناطق کشور صادق بوده می‌توان به عواملی چون انباشت سرمایه، رشد جمعیت، رشد تفکر علمی و تجارت خارجی اشاره نمود. حال شما بیایید موارد ذکر شده را در مناطق غربی کشور مقایسه کنید. ما در مناطق غربی کشور به طور مشخص هیچ رغبتی از طرف دولت جهت سرمایه گذاری کلان نمیبینیم، بخش خصوصی هم در حال حاضر در کشور آنچنان که باید باشد، نیست. در جوامع غربی توسعه یافته رشد جمعیت به عنوان یک عامل توسعه یافته و محرک اقتصادی است. ولا با رشد جمعیت بازارهای داخلی برای محصولات تولید داخل افزایش یافته و موجب افزایش انگیزه تولید می شود و ثانیا با گسترش صنایع و نیاز آن به نیروی انسانی، نیروی انسانی ارزان‌قیمت را در اختیار صنایع داخلی قرار می دهد که این امر نیز موجب کاهش هزینه‌های تولید و افزایش سود تولید کنندگان و در نتیجه افزایش انگیزه تولید می شود. اما در مناطق توسعه نیافته بخصوص غرب کشور این مورد خلاف امر واقع عمل می کند؛ رشد جمعیت و بدنبال آن نبود کار و عدم سرمایه گذاری داخلی و خارجی باعت عدم توسعه و توقف چرخه اقتصادی می شود. که این امر را به وضوح می توان در متاطق غرب کشور احساس کرد.
 
سردار فتوحی/با وجود آنکه غالب منابع و ذخایری باارزش کشوری همچون نفت، گاز و طلا که در استان های غرب کشور واقع شده اند ، همواره غرب کشور از جمله ایلام، کردستان، کرمانشاه، خوزستان به مناطق محروم و کم توسعۀ کشوری مبدل می شوند. پس اولین عاملی که باید رها کرد بعد زیست محیطی است که اتفاقاً اگر عوامل دیگری بر این بعد مسلط نمی شدند بایستی غرب کشور به نقاط توسعه یافته تر کشوری مبدل میشد. حال این عوامل مسلط چیست، در واقع باید ابتدا اقرار کرد که عوامل ریز زیادی را می توان دخیل دانست، اما مهمترین عامل را نگاه مرکزمحوری  تلقی می کنم. این نوع نگاه تنها از بعد سیاسی و ناشی از دولتمردان و برنامه ریزان نیست بلکه فرهنگی نیز هست و ناشی از فرهنگ های مختلف قومی و زبانی در ایران است. این به معنای آن نیست که فرهنگ مناطق غرب کشوری باعث آن شده است بلکه نابرابری از نوع نگاه ها و تلقی ها است که در فرهنگ کل کشوری می توان یافت. جامعۀ ما هنوز در سطحی نیست که کثرت زبانی و فرهنگی را بپذیرد، همواره مرکز از جمله تهران اصفهان و تبریز و ... برتر تلقی می شود همین باعث می شود که غرب کشور به محور بی فرهنگی و ناامنی تلقی شود، عواملی نیز به تقویت این طرز تلقی هم افزایی کرده اند مثل جنگ هشت سالۀ ایران و عراق، مثل ناامنی کشورعراق به عنوان هم مرزی با غرب کشور. در واقع این نگاه و تلقی حتی بر خود  ساکنان غرب کشور مسلط شده است که این مناطق ناامن هستند و نباید در آن سرمایه گذاری کرد، نقاط مرکزی به ندرت در این مناطق سرمایه گذاری می کنند. لذا سرمایه گذار که در این فرهنگ مرکزمحوری، که تعلیم و تربیت می شود و آموزش می بیند، گویی کل دوران جامعه پذیری به وی می گویند «غرب کشور نروید زیرا ناامن است، از لحاظ فرهنگی در سطح پایینی قرار دارد و حتی اگر از لحاظ جانی در امان باشید از لحاظ روانی در امنیت نخواهید بود». چنین طرز تلقی غرب کشور را محدود به چند کارخانه از رده خارج و چند شرکت ورشکسته کرده است. امّا نکتۀ قابل توجه آن است که از آنجایی که غرب کشور دارای منابع و ذخایر طبیعی نفت، گاز و طلا می باشد دولت تنها وظیفۀ انتقال آن به مرکز(استانهای دیگر مرکزنشین) را دارد  و از این مناطق غربی کشور تنها مواد خام را دریافت می کنند که نه به اشتغال آنان می انجامد و نه به توسعه. زیرا مواد خام وارد استان های دیگر خواهد شد. این عوامل خود تقویت کننده عوامل دیگری نیز بوده اند از جمله با توجه به بیکاری فزاینده همواره نخبگان استانی غرب را به مرکز نشین ها از جمله تهران و کرج سوق می دهد چنانچه سرپرست شهرداری کرج می گفت در سال 1396 و براساس آمارها ۴۰۰ هزار نفر از غرب و جنوب غربی کشور به استان البرز و تهران مهاجرت نموده، که بخش عمده این مهاجران در کرج ساکن شده اند. بنابراین نابرابری در نوع نگاه ها و تلقی ها باعث نابرابری در فرار نخبگان، فرار سرمایه ها و حتی فرار منابع زیست محیطی خواهد بود.
 
راحله چتر سفید/برای پاسخ به این سوال ابتدا باید سوال را خرد کرد یا به عبارت روشن تر به مراحل قبل از توسعه یافتگی اشاره کرد. معمولا یکی از مشکلات پژوهش در ایران عدم تدقیق در بکارگیری واژه ها و اصطلاحات است که البته بخشی از مشکل نیز به ماهیت سیال علوم اجتماعی و ابهام در تعاریف باز می گردد. ولی باید به این مهم اشاره کرد که  اولا بین رشد یافتگی و توسعه یافتگی تفاوت بارز وجود دارد. به این معنا که رشدیافتگی صرفا با شاخص های مادی همچون درآمد سرانه، باسوادی، میزان برخورداری از بهداشت و مسائلی از این دست مشخص می گردد. ولی توسعه یافتگی علاوه بر شاخص های ذکر شده، شاخص های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را نیز در بر می گیرد. مسائلی همچون آگاهی سیاسی، جامعه پذیری، فرهنگ سیاسی و ارزش های دموکراتیک  از جمله ی این موارد است. بنابراین بهتر است بجای پرسش بالا این پرسش را مطرح کنیم که عامل کمتر رشدیافتگی یا عدم توسعه یافتگی مناطق غربی کشور چیست؟ چون وقتی از اصطلاح کمتر توسعه یافتگی استفاده می کنیم، اولا توسعه را در این مناطق تا حدودی پذیرفته ایم و در نتیجه این درجه از توسعه یافتگی را مفروض گرفته ایم. دوم اینکه رشد و توسعه را یکسان تلقی کرده ایم. حتی کلانشهری همچون تهران نیز بعنوان پایتخت ایران توسعه یافتگی را تجربه نکرده و در مراحل رشد ناموزون به سر می برد.  بر کسی پوشیده نیست که مناطق غربی ایران در قیاس با سایر مناطق، به لحاظ شاخص های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در وضعیت مطلوبی نیست. خب، این وضعیت نامطلوب، مشخص است و شاید نیاز به تکرار دوباره ان نباشد. در اینجا هدف ما ریشه یابی و علت یابی است. 
برای بیان علت نیز، می توان علت ها را به چند دسته تقسیم کرد:
علل ساختاری:
1- حاکمیت دولت بر اقتصاد و بازار
تازمانی که دولت به عنوان ناجی مردم در عرصه ی اقتصاد عمل کند، نمی توان به رشد، نوسازی و در مرحله ی بعد، توسعه، امیدوار بود. این مورد نه تنها مختص مناطق غرب که متاسفانه در تمام نقاط ایران مصداق دارد. در جاهایی هم که دولت امور را به حوزه ی خصوصی واگذار کرده، قوانین سفت و سخت و بوروکراسی مانع از عملکرد درست این نهادهای خصوصی می شود. بعلاوه، تمثیل ماکروسفالی یا بزرگ سری همانطور که در اقتصاد دولتی صادق است، در حوزه ی خصوصی نیز صادق است. به این معنا که افراد برخوردار از رانت و نفوذ سیاسی و اقتصادی که وارد حوزه ی خصوصی می شوند، به دلیل به مخاطره افتادن منافعشان، عملا مردم را در دایره ی فعالیت خویش دخالت نمی دهندو در نتیجه، قوه ابتکار می میرد.
2- آموزش و پرورش غلط و در نتیجه جامعه پذیری سیاسی غلط
وجود شیوه ی تربیتی رئیس و مرئوسی و اینکه همواره باید اقتداری بالای سر پایین دستی ها وجود داشته باشد تا امور به بهترین نحو انجام گیرند، موجب شده اعتماد به نفس و مهارت و استقلال از فرد گرفته شود. به گونه ای که این لویاتان، در خانواده، پدر و مادر، در مدرسه، معلم و ناظم، در محیط کار، کار فرما و در حاکمیت، حکومت است. بعلاوه از آنجایی که فرهنگ کار گروهی و مشارکتی در ایران ضعیف است، اصولا مردم عادی یا تمایلی به مشارکت فعال و خلاقانه ندارند و یا توان رقابت ندارند. عدم توان رقابت نیز به نوبه ی خود به فقر اقتصادی مربوط است. 
3- مهاجرت متخصصان
حداقل تجربه ی شخصی نگارنده نشان می دهد که در بسیاری از موارد، افراد صاحب مهارت، ایده و تخصص به دلیل عدم وجود زیرساختهای لازم، سرمایه و حمایت، محل زندگی خود را ترک کرده و ترجیح می دهند در کلانشهرهایی همچون تهران و یا خارج از ایران به دنبال آرمانهایشان باشند. بدون شک مناطق غربی کشور نیز در همین مقوله قابل بررسی است.
4- رکود گردشگری در این منطقه
با وجود آنکه این منطقه نیز همچون سایر نقاط ایران از جاذبه های درخور توجهی برخوردار است، اما متاسفانه نتوانسته آنگونه که باید به منبع درآمد و در نتیجه رشد منطقه کمک کند. دلیل این امر نیز به نوبه ی خود به عدم وجود  زیرساخنها، عدم بهره گیری صحیح از رسانه ها جهت جذب گردشگر، ایزوله شدن بیش از پیش دولت در عرصه ی منطقه ای و بین المللی باز می گردد.
 
کُردپرس-در شرایط تحریمی امروز ، آیا می توان به توسعه امیدوار بود؟
 
راحله چتر سفید/با دیده ی تردید به این مسئله نگاه می کنم. همانطور که می دانید،  اقتصاد، سیاست، فرهنگ و هنر یک نظام سیاسی هنگامی خصلت پویا به خود می گیرد که در تعامل دائم با نظام بین الملل باشد.  وابستگی متقابل پیچیده در عرصه ی روابط بین الملل اصطلاحی است که شاید بهتر بتواند این مبحث را توضیح دهد. حتی اگر فرض را بر این بگیریم که هیچ تحریمی متوجه ایران نیست، باز هم با دیده ی تردید باید نگریست. شاید بهتر باشد اینگونه تحلیل کنیم که مقوله ی تحریم صرفا بعنوان عامل کاتالیزور در به تعویق انداختن رشد و توسعه ی منطقه ی نامبرده عمل می کند و شاید بهتر باشد عوامل اصلی را در داخل و در خود ساختار جست و جو کنیم. بهتر است این پرسش را از خود داشته باشیم که مدیران سیاسی کشور تا چه حد توانسته اند در ترمیم و بازسازی بافت های فیزیکی مناطق محروم را موفق عمل کنند تا گامی اندک در جهت حرکت به سمت رشد برداشته باشند. تا زمانی که شاخص های مادی و اقتصادی توسعه همچون رفاه، درامد سرانه و بهداشت جسمی  مردم در کنار عوامل  فرهنگی و سیاسی  با بحران مواجه است، سخن گفتن از توسعه، رویایی بیش نیست. 
 
فرشاد پی سوره/بخشی از شرایط بد اقتصادی کنونی را می توان ناشی از تحریم ها و جو روانی حاصل از آن دانست. اما همانطور که بسیار از کارشناسان نیز بر آن تاکید دارند عدم توسعه و رونق اقتصادی کنونی کشور  برمی گردد به عدم مدیریت درست، عدم سرمایه گذاری صحیح و موارد از این قبیل. اجازه بدید یک مثال بارز روا ذکر کنم، تا به حال کی شده است که گردشگری مناطق غربی کشور از مهاباد و ارومیه گرفته تا سنندج و کرمانشاه و ایلام که بالواقع طبیعت و مناطق بکری برای سفرهای داخلی دارند از طریق صدا و سیمای سراسری کشور به عامه مردم معرفی شود اما در مقابل همیشه مناطق جنوبی کشور مدام جهت سفرهای داخلی در شبکه های مختلف صدا و سیما پخش و معرفی میشد خب عدم تناسب در این مورد یکی از عوامل توسعه یافتگی یا کمتر توسعه یافته است که علنا می بینید به مسایل تحریم ها هیچ ارتباطی ندارد. این موارد را همچنین می توان در انتصاب مدیران و کارشناسان بومی نیز به وضوح دید و قطعا رابطه مستقیمی با عوامل توسعه یافتگی دارد.
 
سردار فتوحی/در کشور ما سوابق تحریم را داریم و مردم در این سوابق خود همواره سرمایه های خود را از دست داده اند. لذا تحریم را نوعی ناامنی اقتصادی تلقی می کنند که مردم را به تکاپو می اندازد که گویی رقابت برای حفظ سرمایه است و آن از طریق طلا و دلار و یا احتکار محصولات است. در این وضعیت کسی به فکر سرمایه گذاری یا تولید نیست. تولید به خواب خواهد رفت، سرمایه گذار سعی می کند سرمایه اش را از کشور خارج کند و یا روی به بازار طلا و سکه و دلار می آورد. آیا در چنین وضعیتی می توان گفت کشور به توسعه خواهد رسید. یقیناً پاسخ منفی است. زیرا توسعه زمانی ایجاد خواهد شد که مردم و سرمایه گذار از لحاظ امنیت به ویژه امنیت اقتصادی در امان باشند. توسعه زمانی صورت می گیرد که تولیدات، محصولات و نیروی کاری دارای نرخ ثابتی باشند و سرمایه گذار میزان سود و هزینۀ خود را محاسبه کند و تصمیمی برای ساخت یک شرکت، کارخانه یا کارگاهی اتخاذ کند. در غیر اینصورت توقع سرمایه-گذاری پوچ و واهی است. 
همچنین در مواقع تحریم سرمایه فکری(همچون کارافرینان و مبدعان) نیز به حاشیه رانده می شود. زیرا اولاً ایده ها و ابداعات در خود سیالیت بازار درگیر خواهد شد و کمتر ایده ها و ابداعات صورت خواهد گرفت. ثانیاً اگر ابداع و ایده هایی هم وجود داشته باشد دیگران کمتر به آن توجه می کنند مردم و حتی حاکمیت بیشتر متوجه سیالیت است، با رفتارهای مردم و حاکمیت ایده ها و نوآوری ها در زمان سیالیت به حاشیه می رود. کسی به آن توجه نمی کند و حتی آن را در آینده نزدیک منتهی به شکست تلقی می کنند. در غرب کشور نیز تاکنون از طریق مرزها با طروق قانونی و غیرقانونی ارتزاق کرده اند ولی در شرایط تحریم قیمت محصولات خارجی بالا می رود و دیگر مرز به عنوان منبع درآمد و ارتزاق دیده نمی شود. تحریم ها شهرهای مرزی را بیش از نقاط مرکزی با خود برده است و آنان را فقیرتر کرده است.  به طور کلی می توان در زمانی که هیچ چیزی ثابت نیست و همه چیز سیال است هر روزه قیمت ها متغیر است. فرد می ایستد و و به وضعیت نگاه می کند. وی دیگر تولید نمی کند سرمایه گذاری نمی کند و به فکر حفظ سرمایه است که چنانچه ذکر کردم از طریق طلا، دلار و احتکار فرد ثابت می شود و دیگر نیرویی برای کار ندارد. سرمایه هایش در جیب خود نگه می دارد زیرا نگران حفظ سرمایه اش است.
 
کُردپرس-پتانسیل ها و ظرفیت های محیطی چقدر می تواند در امر توسعه دخیل باشند و چه عواملی مانع بهره برداری از این ظرفیت ها می شود؟
 
سردار فتوحی/در واقع پتانسیل های زیادی می توان ذکر کرد که می توان از آن توسعه را اتخاذ کرد، یکی از همین عوامل در بالا ذکر کردم که زیست محیطی است، در واقع با ورود کارخانه های مرتبط با منابع طبیعی(طلا و ...) می توان از انتقال موارد خام آنان از این استان ها جلوگیری کرد و از طریق همین کارخانه ها جوانانی را جذب کرد. با ورود کارخانه های بزرگ به غرب کشور شاید بتوان نگاه مرکز محوری را تا حدودی کاهش داد و نشان داد که غرب کشور ناامن نیست و از جنبۀ فرهنگی نیز غنی هست .دومین طرفیت و پتانسیل موجود در غرب کشور را می توان استفاده از مرز به عنوان پدیده ای که می توان از طریق آن داد و ستد کرد، با فرهنگ های دیگر و کشورهای دیگر آشنا شد. به عنوان مثال مناطق آزاد تجاری در این زمینه هم به توسعه فرهنگی و هم به توسعه اقتصادی منجر میشود.سومین ظرفیت موجود در غرب کشور را می توان به فرهنگ بومی آنان نسبت داد. با تجارب زیسته ای که در غرب کشور داشته‌ام روحیه سرمایه داری که ماکس وبر،توسعه و پیشرفت غرب را مدیون آن تلقی می کند می توان تا حدودی در بین کُردها دید. آنان روحیه پس انداز و غیرتجمل گرایانه بالایی دارند و معمولاً منابع درآمدی خود را پس انداز می کنند. با نگاه ناامنی و ترویج نگاه برابری در بین ایران مصمم هستم که توسعه غرب کشور بیش از سایر مناطق کشور خواهد شود.در واقع موانع این ظرفیت ها و پتانسیل‌ها را می توان همان نگاه ها و نگرش های نابرابری و مرکزمحوری در کشور دانست که غرب کشور بیش از پیش قربانی این نگاه و نگرش شده است که پیش از آن ذکر شد.
 
راحله چترسفید/همانطور که در بالا ذکر گردید، پتانسیل های محیطی این منطقه کم نیستند، اما به باور من زمانی می توانند از حالت بالقوه به حالت بالفعل درآیند که لویاتان اقتصادی و سیاسی، مدیریت را در عرصه ی اقتصادی به مردم همان منطقه محول کند.
 
فرشاد پی سوره/در جواب سوال قبلی اشاره کردم که فقط از طریق معرفی طبیعت گردی و آن هم برای مسافرت های داخلی چقدر می تواند به نفع مردم غرب کشور باشد. حالا اگر بیاییم چرخه گردشگری یا همان توریسم بین المللی را در مناطق بکر این بخش از کشور را توسعه ببخشیم تا چه اندازه محرک چرخه اقتصاد داخلی به ویژه برای مردم منطقه غرب کشور خواهد شد. قطعا این توریسم بین المللی علاوه بر رونق چرخه اقتصادی می تواند عاملی برای شناسایی این نقطه یا هر نقطه از کشور برای جذب سرمایه گذاری خارجی باشد و این سرمایه گذاری به دنبال خود صنعت، اشتغال، فناوری و تکنولوژی به داخل هشور به همراه خواهد داشت و تمامی این موارد می تواند به توسعه علمی و فناوری کشور نیز کمک شایانی کند. به نطر من در حال حاظر دو عامل مهم مانع بهره برداری از توان بالقوه این منطقه از کشور است. یکی عدم تعیین استراتژی های توسعه شهری متکی بر صنعت توریسم بین المللی که این خود باز برمیگردد به عدم مدیریت درست و عدم انتصاب مدیران داری تخصص در زمینه موجود که این در تمامی جوامع بزرگترین عامل عدم توسعه یافتگی است که فقط به این منطقه و یا ان کشور هم مربوط نمی شود بلکه امری سراسری است. دوم، قانون ها و مقررات دست و پا گیر، مقرراتی که اجازه ورود توریسم بین المللی را آنطور که شاید را نمی دهد و همچنین ایجاد موانعی گسترده بر سر راه سرمایه گذاری بخش خصوصی که از مهمترین موانع موجود در این زمینه هستند.