انتشار:  پنج‌شنبه 15 آذر  ::  09:54

یادداشت؛

جادە‌ی بانکووڵ، چالش‌ها و دغدغە‌ها / منصورە محمدیان

سرویس ایلام –  منصوره محمدیان در یادداشتی به موضوع آسفالت راه کوهستانی و قدیمی کارزان به آسمان‌آباد در دل جنگل‌های بانکووڵ و اظهارات موافقان و مخالفان احداث آن پرداخته است.

در هول و هراس دوستداران و دغدغه مندان طبیعت و محیط زیست با عینی شدن جنایت قاتلان بلوط و قلع و قمع بلوط هایی که از نبرد با خشکسالی و گردوغبار و مخوڕ و کرم چوب خوار و آتش سوزیها و... رهیده و با صولتی سبز، فرشته وار مایه رحمت و حیات پروردگاری بودند:

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

و نیز تهدید حیات ساکنان کوهستان، گیاهی و جانوری، در بی تدبیری و ناآگاهی و قانون شکنی کە بسیار ملموس تر شدە و جدی تر از آن است که چونان مسئله ای عادی تلقی گردیدە و پس از مقطعی و در فروکش کردن تب این خبرها در رسانه های مجازی، به دست فراموشی سپرده شود.

در این بحبوحه بحث راه کوهستانی و قدیمی کارزان به آسمان آباد در دل جنگلهای بانکووڵ ضمن افزودن این نگرانی‌ها برای مخالفانش کە عمدتا از این  دو منطقه می باشند موافقانی هم به همراه دارد که هر کدام باید مدبرانه و به دور از حب و بغض و تعصبات و ترجیحات مذموم و منفور قومی و قبیله ای و نیز منافع شخصی افرادی خاص، سود و زیان این مسئله را با معیارهای علمی و زیست محیطی سنجیده و در مقابل آنچه که از لحاظ علمی و حفظ طبیعت و محیط زیست و منافع عمومی است تمکین نمایند.

بی شک خواست موافقان آسفالت این راه کوهستانی قدیمی نزدیک شدن چند کیلومتری به جاده کارزان ایلام و کوتاه شدن زمان عبور از آن به مدت چند دقیقه است.

آیا این خواست با وجود زیان های فراوانی که جاده آسفالت به سبب در دسترس قرار دادن جنگل و حیات درونی آن با وجود مردمی که هیچگاه فرهنگ برخورد با طبیعت را دریافت نکرده اند و نیز خطرات فراوان نابودی جنگل برای حیات انسانی و آلودگی صوتی و محیطی و به تبع آن مخدوش شدن آرامش ساکنان کوهستان و تاثیر منفی در تکثیر و زادآوری گونه های جانوری و نیز افزون شدن سرب و سموم شیمیایی سوختهای فسیلی خودروها به دیگر آلاینده ها و ریزگردهای مخرب طبیعت گیاهی، به چالش کشیده نمی شود؟!

آیا ما با وجود نیاز به راه که ابتدایی ترین نیاز و لازمه توسعه است، هنوز داغدار دهها هزار درختی نیستیم که در مسیر این راهها چونان شهیدانی برای باز کردن معبر و پیروزی ما در رسیدن به توسعه از پای در آمده اند؟! هر چند رواست که برای خسران کمتر و حتی نجات یک بلوط در هجمه تکنولوژی و توسعه، دست به دامن تمام مهندسین دنیا شد!

و چه بسیار راههای اصلی و فرعی که به دلایل گوناگون از جمله عدم دوراندیشی و غیر مهندسی بودن، احداث شده و اینک بلااستفاده مانده و به سبب در دیدرس نبودن، راه دست یازیدن قاتلان جنگل به بهشت رویائیشان است و نیز مردمی که با اشتباه گرفتن کوهستان با سطل زباله حماسه ها خلق می کنند!

آیا ما لزوم حفظ حیات گیاهی زاگرس، بلوط مهربان صبور بی هزینه ی کرکین برگ پهن برگ جاذب گرد و غبار را در همسایگی صحراهای عربی درک نمی کنیم؟! آیا ما متوجه آب شیرین و گوارایمان بر خلاف شهرهای مرکزی ایران همچون قم و ساوه، به سبب وجود بلوط نیستیم؟!

فارغ از تمام این مسائل آیا روا نیست کمی هم به گذشته بر گردیم به روزگار تلخ و شیرین گذشتگانمان بیندیشیم، به زندگی عشایری که در دل این کوهستان ها تداوم داشته است و در روان جمعی همه ما نیز جاری است و اتصال به آن و یادآوری آن برای فرزندانمان و حفظ‌ نمودها و یادگارهای آن حفظ هویت ما و بخشی از شناسنامه تاریخی مردمان این سرزمین  است. زندگی که تمام کارکردهایش نشان از هوش والا و ذهن خلاق مردمی دارد که  زیستن را در فراز و فرودهای تاریخی و در برخورد با طبیعت بلد شده و اینک ما به همراه ادبیات غنی آن در گذر زمان و خودباختگی فرهنگی مذبوحانه به فراموشی سپرده ایم.

کووانک و کوڵنان یادگار مادرانمان، ستاره بانوان آسمانی، رد پای آب و آتش هنوز هستند و داد زندگی سر می دهند!

بانکووڵ فقط بلوط های کهنسال پر شاخ و برگ ندارد که گریه حیات بخش کودکانی در گوششان جاریست که در پای آن ها متولد شده اند، مردان و زنان این سامان که یا هم نفس بلوطهایند و امید که باشند و مستدام و یا "سائل فاتحه و یاسینند"!

 بانکووڵ و مانشت اگر که دیگر"وه لاوه لاوەێ  کوردیێ داڵگەیل ئەو خەو نمەچن" و در صبحگاهان سرمه ای رنگ "وەرپەێ گاوس بانووەیل جەڵت یه خەوو نمە‌ڵسن" اما هنوز هم با آوای اهورایی هوره  مسحور می شوند. هنوز هم با اغواگری پاییز عاشقی می کنند و با سرمستی بهار طنازی!

بانکووڵ فقط گۊج و ونەوشک و ئەرجن و کێکم و گەوون و قومری و کبک و کبوتر ندارد کە جادە آسفالت همه را به نابودی تهدید می کند.

بانکووڵ با داشتن چاه ها و قنات های شگفت انگیز طبیعی باید محل تحقیق و کار دانشمندان و پژوهشگران و مستند سازان جهانی باشد نه موتورسوارانی که این حیات ملی را تهدید می‌کنند!

بانکووڵ یادگار روزگاران گذشته ما، خیلی آن‌سوتر از زندگی اجدادمان است. بانکووڵ در دل خود تمدن و شناسنامه‌ی مردمان کُرد و زاگرس نشینان را دارد و چه زخم هایی که سودجویان بر پیکر جنگل‌هایش نزده اند.

حال ما فقط می خواهیم بانکووڵ را با تمام زخم هایش با سینه‌ی هزار چاکش برایمان بگذارید! بانکووڵ را به زیر سطله سیاهی آسفالت و فساد ماشین نبریم تا اگر فردا روزی به برکت امام حسین(ع) و به یمن زیارت اربعین صاحب راه آهن شدیم و بالاخره در چینش پازلیِ گربه مغموم، پیدا شده و جای گرفتیم، مورد سرزنش و سخره آیندگان برای داشتن چند کیلومتر جاده آسفالت به قیمت طبیعتی ویران قرار نگیریم! همچنان که اگر در گذر انتقال خط لوله گاز از دل آن که نابودی هزاران درخت بلوط و تمام حیاتی که به آنها متصل بوده است، کمترین بی مبالاتی صورت پذیرفته قطعا نابخشودنی است. بانکووڵ با همین راه های کوهستانی خاکی که قلب آن را شکافته اند مرعوب و منکوب شاسی بلند و کوتاه و سبک و سنگین هست چه رسد به آن که آسفالت شود!

بانکووڵ را آسفالت نکنیم و برای احیای حیات آن، برای احیای مراتع و حیات وحشش بکوشیم و از قانون استمداد بطلبیم و کارشناسان و متخصصین خبره را پای کار بیاوریم، حتما و بدون اغماض از برپایی کمپ های تفریحی چند هفته ای در آن ممانعت کنیم و به عشایر و دامدارانی که لاجرم با آن ارتباط دارند آموزش‌های لازم و مناسب ارائه دهیم. همه ما موظفیم بر خورد صحیح با طبیعت را یاد بگیریم و به فرزندانمان نیز بیاموزیم.

 بانکووڵ را دریابیم تا دیگر شاعران برای "ئازیەتې باری" اش نسرایند؛ "زاگرس وه بێ دەنگ بەرزە هاوارد، دادم پەێ عەرووس ئازیەت بارد".

بانکووڵ را دریابیم شاید از حسرت و اندوهمان برای "میلکانەیل" باستانی کە در ستیغ گاوآهن مدفون و ویران شدند کاسته شود.

و به این بیندیشیم که از این خوان گسترده ی پروردگار به گونه ای دیگر بهره بگیریم و بانکووڵ را چونان موزه ای زنده، با رعایت ضوابط محیط زیستی به صنعت توریست، صنعت  پویا و رو به رشد دنیای امروز معرفی نمائیم.

و نهایت اینکه به احترام نسل حاضر و  گذشتگان و آیندگانمان از آسفالت بانکووڵ بگذریم و در مقابل خواست اکثریت تمکین کنیم!

نویسنده: منصوره محمدیان، فعال زیست محیطی ایلامی