انتشار:  پنج‌شنبه 15 آذر  ::  12:08

15 آذر و رد زخمی بر چهره «دختران ایران»

دختران شین آباد؛ روایتی مستمر از محرومیت و رنج

سرویس آذربایجان غربی- آذر ماه سال 1391، شین آباد از توابع شهرستان پیرانشهر شهری مرزی و محروم در استان آذربایجان غربی، روایت گر داستانی تلخ شد که ظاهرا مقدر شده است به درازای تاریخ ادامه یابد و هر سال و هر ماه و هر روز چهره های سوخته دخترکانی که هر کدام دنیایی از آرزو بودند، یادمان بیاورد رنج و درد با این دیار زاده شده است.

 به گزارش کرد پرس، 15  آذر شین آباد و آن مدرسه بدون امکاناتش دردی بر چهره دختران شین آباد - که شایسته است از این پس «دختران درد کشیده ایران» بخوانیم شان-  نشاند که تکرارش آزارمان می دهد. دردهای تاریخی اگر تبدیل به درس های تاریخی شوند، می توانند التیام یابند هر چند جایشان همچنان بماند اما اگر درس گرفته نشود هر روز تازه تر می شود. اتفاقی که در مورد دختران شین آباد افتاده است. پرونده شان را برخی فرصت طلبان وارد فازهایی کردند که برایشان نان داشت و اما درمانی از دل آن برای زخم های این دختران 10 ساله که اکنون 17 ساله شده اند در نیامد تا  این زخم محرومیت همچنان تازه باشد. 7 سال است وعده پشت وعده و خبر پشت خبر منتشر می شود و خبری از عمل به آنها نیست.

15  آذر ۱۳۹۱، در یکی از مدارس روستای شین‌آباد از توابع شهرستان پیرانشهر به دلیل استفاده از بخاری نفتی به جای تجهیزات مناسب گرمایشی، در آتش سوخت. در این حادثه ۲۹ دانش‌آموز دچار سوختگی شدند و دو نفر از آنها فوت کردند. با گذشت حدود 7 سال هنوز این دختران با مشکلات زیادی برای درمان و ادامه زندگی مواجه هستند. دولت‌مردان در آن برهه از هیچ‌شعاری فروگذار نکردند و قول دادند که تمام امکانات را برای بهبود این کودکان فراهم کنند اما امان از فراموشی؛ چندی بعد نه‌تنها کمک شایانی برای درمان دختران تخصیص داده نشد، بلکه دیه آن‌ها نیز با انواع مشکلات پرداخت شد. سال‌ها از آن حادثه تلخ می‌گذرد و آن کودکان خردسال دیروز اکنون به دختران عاقل و بالغي تبدیل شده‌اند. دخترانی که اکنون می‌فهمند که حیات‌شان دستخوش نامهربانی عظیمی شده است؛ نامهربانی زمانه و مسئولان بی‌تدبیر و مسئولیت‌ناپذیر. این‌روزهای دختران شین‌آباد خوب نیست و مدام از ناامیدی و سخن می‌گویند.

درنگاهی کلی به وضعیت آموزش وپرورش وعلیرغم تلاش بی وقفه همه دستگاههای ذیربط مشاهده میشود که حجم زیادی از مدارس روستاها وحتی بعضی شهرهای کشور از استانداردهای گرمایشی وسرمایشی برخوردار نمیباشند واین جزء توسعه نیافتگی زیرساختهای سازمان آموزش وپرورش میباشد. وجود نارساییهای زیرساختی و استانداردهای خدماتی وکمبودهای فضاهای آموزشی در همه مناطق کشور غیرقابل انکار است ودر مناطق محروم مضاعف است و بخشی از این توسعه نیافتگی ناشی از رشد نامتوازن زیرساختهای آموزشی با رشد جمعیت میباشد که ریشه در چند دهه توسعه نیافتگی  در این مناطق از کشور دارد بنابراین با این شرایط زیر ساختی وفقدان استاندارهای لازم وقوع چنین حوادثی اجتناب ناپذیر است اما چیزی که میتواند این خلاء را جبران کند نوع رفتار مسئولین این حوزه در برخورد با چنین حوادثی میباشد رفتاری که از وزیر وقت و مدیران سیاسی استان انتظار میرفت که محقق نشد. درهمه زمانها ومکانها مرسوم است هنگام مواجهه با چنین حوادثی عالیترین مقام سازمانی ویا سیاسی در صحنه واقعه حضور یافته تا بخشی از آلام آسیب دیدگان را برطرف کند متاسفانه در این حادثه که عموم جامعه را متاثر کرده بود استاندار وقت نه درابتدای وقوع حادثه ونه پس از آن با سفر به محل سانحه ، قدم دلجویی ازمردم وهمشاگردیهای حادثه دیدگان برنداشت بلکه تیم مدیریتی استان با امنیتی تلقی کردن پرونده حادثه شین آباد، زمینه احساسی شدن موضوع را فراهم کردند که حاشیه های آن از متنش برجسته تر گردید وموجب شد که نارساییهای سازمان آموزش وپرورش دراین حادثه بدرستی واکاوی نشود وبررسی کارشناسی علتهای اصلی واقعه منحرف گردد بهمین خاطر با مقصر تلقی کردن سرایدار ومعلمی پرونده را مختومه اعلام داشتند غافل از اینکه آنچه که برای جامعه تعلیم وتربیت واذهان عمومی از خود چنین حوادثی مهمتر است مواجهه رفتاری با این نوع رویدادها میباشد که بیانگر تعهد وفهم مدیران مسئول مرتبط با موضوع است.

اما آنچه که در سالیاد حادثه شین آباد واجب شد به آن پرداخته شود علاوه بر یاد آوری وضعیت جسمی دوازده دختر دانش آموز بازمانده از آن حادثه ناگوارکه اینک به سنین بلوغ رسیده اند وریش درون آنها مزید بر زخم بیرونشان گردیده، اظهارات برنامه شناسنامه آقای حاجی بابایی بود که جای تامل دارد . هرچند که وزیر وقت در مصاحبه با خبرنگاران در جریان این حادثه ، خبرنگاران را هم در این حادثه مقصر دانستید(مصاحبه با خبرگزاری مهرمورخه18/9/1391) که در جواب سوال خبرنگار که پرسیدن مدیر کل آموزش وپرورش استان را برکنار کنید یا خود استعفا بدهید اعلام داشت :شما چی؟ شما را هم برکنارکنیم یا نه ؟اگر بموقع خبر میدادید مواظب مدرسه شین آباد پیرانشهر باشید این اتفاق نمی افتاد. اگرچه این اظهار نظر وزیر یک قیاس مع الفارق بود که بعدها سعی نمودند که شوخی تلقی شود که بجایی نرسید .

«خلاصه کنم؛ امیدمان از بین رفته»، این را آمنه می‌گوید؛ یکی از دختران شین آبادی؛ 7 سال است، رنج صورت های مچاله‌شده از آتش و بارِ سنگینِ نگاه‌های مرموزِ مردمِ ناآشنا را با خود این سو و آن سو می‌کشند! غمِ جانسوزِ آتشی را که ۱۵ آذر ۹۱ از کلاسِ محقرِ مدرسه شعله ور و تا کَنهِ جان و روح و زندگیشان زبانه کشید. دخترانِ کٌردی که با وجود آنکه داغِی آتشِ بی‌رحم، پوستشان را مچاله کرده، زیبایی اما همچنان از لا به لای رگه‌های چروکِ صورت‌های معصومشان، رخنمایی می‌کند، دختران 10 ساله آن روز، امروز 17 سالگیِ رویاییِ دخترانه را تجربه می‌کنند

همگی گله دارند از روند درمان؛ از وعده‌هایی که داده شد و به زمان تحقق،  آواره اینجا و آنجا شان کرده و روانشان را پریشان از بی‌مهری‌ها! و از عکس‌های نمایشی که مسئولینی دیگر با آنها می‌گیرند، تا نبود امکانات و تجهیزات که منجر به خشک شدن مفصل انگشتانشان شده است.

«شین‌آباد» شهر سردی است و از اول آذر برف و باران را به خود می‌بیند. دختربچه‌های ۱۰ ساله کلاس چهارم از معلم خود می‌خواهند تا بخاری کلاس درس را روشن کند. ساعت ۷:۳۰ صبح سرایدار با دو گالن نفت وارد کلاس می‌شود و مخزن بخاری را پر می‌کند؛ چون بخاری سوراخ بوده نفت به اطراف بخاری نشت می‌کند و آتش در آن زبانه می‌کشد.

دخترها که وحشت زده شده بودند از معلم خود می‌خواهند از کلاس بیرون بروند، اما خانم معلم که به شهادت خود بچه‌ها، سابقه تنبیه را داشته از خروج آنها ممانعت می‌کند. آن روز ۲۹ دانش آموز در کلاس بودند که یک نفر آنها بیرون می‌دود تا سرایدار را صدا کند. به علت شدت داغی، بخاری از دست سرایدار می‌افتد و آتش به کلاس نفوذ می‌کند. معلم و سرایدار از روی آتش می‌پرند و بیرون می‌روند اما دختربچه‌ها به سمت دیوارها پناه می‌برند و شد آنچه که نباید می شد. امروز افکار عمومی یک خواسته دارد، «حق این دانش آموزان زخم دیده ادا شود.» این خواسته بزرگی نیست باور کنید.