سرویس ايلام
آخرین خبرهای ايلام
انتشار:  سه‌شنبه 21 اسفند 1397  ::  21:08   

نقدی بر فلسفه‌ی خانم فنوباربیتال / محمدعلی قاسمی

سرویس ایلام -  نویسنده و منتقد نام‌آشنای ایلامی به بهانه چاپ دوم مجموعه شعر خانم فنو باربیتال، سروده محمدرضا رستم پور، مقاله‌ای به کردپرس فرستاده و آن را از منظر نقد نو واکاوی کرده است.

به گزارش خبرگزاری کردپرس، محمدعلی قاسمی، نویسنده، شاعر و منتقد ادبی که در حال حاضر رییس حوزه هنری ایلام نیز هست، در مقاله ادبی خود می‌نویسد:

زیست هنرمند و چگونگی حضور وی در متن جامعه و ارتباط با دیگری تا چه حد در میان آثار او تجلی می یابد؟ آیا زندگی و ساحت سیر در آن، بازنمود آراء و افکار هنرمند در متن اثر است، یا آن که فرآیندهای تاریخی موجب تکوین افکار وی در خلق یک اثر می شود؟

نظرات و آراء دیگران در این خصوص متنوع و بعضا در تضارب با یکدیگر است. گاه عده ای زایش خلق یک اثر را برگرفته از فرآیندهای تاریخی، فلسفه و اخلاق می دانند و بین آن پیوندی عمیق قائلند. گاهی اما برخی از منتقدان و صاحب نظران، خلق اثر را محصول زمانه ی خود می دانند و با تأمل بر محتوای اثر، به ارائه و تحلیل آن می پردازند. در این میان، نوع نگاه من به نقد کتاب شعر «خانم فنوباربیتال» سروده «محمدرضا رستم پور» از منظر «نقد نو» می باشد.

این مجموعه که شامل 54 شعر و یک داستان واره است، دربرگیرنده ی «تبلور مضمون» در متن اثر است.

این مجموعه که در زمستان 1397 توسط نشر «سیب سرخ» روانه بازار شد، از جمله آثاری است که ذهنیت شاعر را در شکل دادن به «مضمون» نمایان تر کرده است. شعرها عنوان ندارند و تنها با ذکر عناوین «یک» تا «پنجاه و چهار» در متن کتاب، تحریر شده اند، شاید یکی از دلایل انتخاب این «شیوه»، توجه بیشتر خواننده و منتقد به متن اثر باشند. در خوانش شعر اول، ما با نوعی «تباین» غیر مستقیم مواجه هستیم. قبل از تحلیل این شعر، اثر را با هم مرور می کنیم:

نه این آینه می تواند

گیسوان تو را به رنگ «آیدا» شانه کند

نه من با کفش های تاریکم

به «بامداد» می رسم

ما بهتر است

همان دو پلنگ زخمی باقی بمانیم

که هر روز از کوهستان پایین می آیند

و پشت پیشخوان داروخانه ها

سخت

عاشق همدیگر می شوند

در بند اول شعر، سراینده با بهره گیری از «آینه» و «کفش های» تاریک، در صدد نشان دادن دو مفهوم غیر همسان و مختلف است. «آینه» به عنوان نماد زلالی و طراوت است و «کفش های تاریک»، به معنای واماندگی و خمودگی است. علاوه بر این مفهوم دیگری که درذهن القاء می کند، شعری است که احمد شاملو در ستایش همسرش «آیدا» سروده است. رستم پور در این شعر نسبت به وضعیت موجود خود معترض است. روند این اعتراض با بهره گیری از نمادها و نشانه ها و صنعت تباین، در بردارنده ی «ناتوانی» و «خمودگی» در برابر «شکوه» و «منزلت» است.

رستم پور با بهره گیری از «آیینه» به عنوان «منشور زندگی» و یا به عبارت دیگر، «جلوه گاه یار» به صراحت بیان می کند که این منشور، منعکس کننده ی «شکوه» یار نیست، و طی طریق وی با «کفش های تاریک» او را به ایوان صبح نمی رساند.

در بند دوم شعر اما، شاعر با گریز به این زیستن زخم آگین، معتقد است که وی با دیرینه یار خود، در کشاکش روزگار رنگ پریده و مملو از خمودگی و تاریکی، بهتر است همانند دو پلنگ زخمی، زخمه های زیست خود را در پشت پیشخوان داروخانه ها، همانند دو دلداده ی دیرینه تاب آورند.

عنصری که در این بند، گرانیگاه اصلی شعر به شمار می رود، «عشق» است.

تعارض «آینه» و «تاریکی» در بند اول شعر، و تعارض «زخمه زیستن» با «عشق»، باعث نوعی تحریک و تلاطم ذهنی در مضمون شعر می شود و همین به زیبایی اثر می افزاید. البته در این شعر، با حذف بعضی از کلمات، خللی بر زیبایی اثر در خوانش و مضمون آن وارد نمی کند. به نظر من اگر شاعر بند اول را این گونه می سرود، شاعرانه تر بود:

نه این آینه می تواند

گیسوان تو را به رنگ آیدا (درآورد)

نه من با (پاهای) تاریکم

به «بامداد» می رسم

بهتر است

همان دو پلنگ زخمی باقی بمانیم

که

هر روز از کوهستان پایین می آیند

و پشت پیشخوان داروخانه ها

سخت

عاشق همدیگرند

به طور کلی شعر اول، حاوی نوعی تضارب و تلاطم در بیان مسئله زیست شاعر در زمانه ی خود است.

شعر دوم اما، ادامه دهنده ی موضوعی است که شاعر نسبت به آن معترض است:

تهران جای ما نیست

دهانمان بوی شیر می دهد

به جنگل بلوط برگردیم

که مأموران مترو هم

مجبور نشوند

هر روز دیدن دو پلنگ زخمی را

با نسخه ی داروهای کمیاب بر دندان

گزارش کنند.

مضمون نهفته در این شعر اما، مضمحل شدن آن «منزلت» و «برتری» اصیل انسان، در تقابل با واگرایی دنیای صنعتی عصر حاضر است که سخت دستخوش امیال و عواطف انسانی شده است، اصالت «بوم زادی» راوی در متن مهجوری و حضور در محبس متروها، نشان از واگرایی جامعه ی صنعتی و کلان شهری دنیای امروز، نسبت به باورهای بلیغ و مستحکم وی را دارد. انگار بوم زادی فرزند بلوط، که نیازمند داوری آرامش است، تهران تنهایی نیست.

شعر سوم که در بردارنده ی عنوان اصلی اثر است، پرده افکنی از دغدغه های شاعر، نسبت به حال و هوای ذهنی او را دارد:

شما چقدر مهربان هستید

روزی پنج بار به دخترم سر می زنید

و در تمام این سال ها

ندیدم یک بار

یک غر کوچک بزنید

اجازه بدهید دست شما را ببوسم

خانم فنوباربیتال

در سیر خوانش شعرهای این کتاب، شاعر از رهیافت تضارب «خمودگی» و «اعراض» به ساحت تقدیر از چیزی می رسد که تسکین دهنده ی آن کهن دردی است که بنیان خلق کلیت اثر اوست. داوری ضد تشنج «فنوباربیتال»، انگار اکسیر آمال و آسایش اوست.

رستم پور با ذکر تسکین دهنده ی دردها در پی التیام روح و روان است. شاعر با آن که در کلیت این شعرها، شاکی از هستی و حیات خویش است، اما تنها چیزی که موجب آرامش اوست، بهره گیری از داوری است که به جگرگوشه اش (دخترش) ولو برای مدت زمانی بسیار کم، آرامش می بخشد.

در سروده ی شماره چهار، شاعر با گریز از خود، در پی بیان تنش های انسان نسبت به جهان پیرامون است. او با لحنی آمیخته با طنزی تلخ، به بیان واگرایی انسان معاصر، در عصر خویش اشاره می کند:

خوشبختی افسانه نیست

این دختر یک فرشته است

یک فرشته

که برای بال درمانی

به سازمان بهزیستی سپردیمش

و بعد

برج بلند بانک ها را

بر بال هایش آویزان کردیم

که نتواند به آسمان برگردد

ویزیت دکتر به نام بلند فامیلی مان

بلند بلند خندید

ما از خجالت فیلسوف شدیم

و گفتیم

«انسان تنهاست... انسان تنهاست»

حالا دارد باورمان می شود

جزایر تنها

و خانواده دکتر ارنست

حقیقت دارد...

رستم پور در این متن، کسی است که با دقت فراوان سعی دارد با تلفیق بخشی از ناملایمات زیست خود، همانند یک میانجی،  بخشی از مسائل و مشکلات انسان معاصر را از طریق متن به خواننده انتقال دهد. او با بهره گیری از" اشیاء"." رویدادها "و "تصاویر "و با ایجاد روابط منطقی در بین آن ها و با چینش زنجیره ای از رخدادها، پیامی را به خواننده القاء کند. هنر رستم پور در این جا، نوعی خلاقیت است که از طریق آن، متن را به چیزی بیرون از خود ارجاع می دهد.

چیزهایی همانند: «سازمان بهزیستی»، «بانک»، «ویزیت دکتر»، و «خانواده دکتر ارنست»، از جمله موادی هستند که در بالندگی این نگاه شاعرانه به جهان بیرون، نقش اساسی دارند.

در شعر «پنج»، کلیدی ترین واژه ای که بار اصلی معنا را به دوش می کشد، عبارت «ویلچر» است.

«ویلچر» در اینجا نماد واگرایی و ایستایی انسان است که توان تحرک و جوش و خروش را ندارد. انسانی که در پی شور انداختن بر گستره ی هستی است اما زیست زمانه و دنیای حال او در عصر حاضر، مملو از واماندگی و گسست های عمیق است.

شاعر در مطلع آغازین شعر خود، از تاب هایی در گستره ی هستی حرف می زند که بر وجود او آویزان شده اند، و در نگاه معصومانه ای، آن «کودک درون» را به ولوله سرسره هایی که انداخته اند. به نحوی که در پندار خویش با خیل بچه های بازیگوش، همبازی شده است. انگار «نهاد» او شهربازی بزرگی است که روی «ویلچر» نمود پیدا کرده است. «تباین» این دو نگاه، بر دو چیز استوار است. یکی عنصر «خیال» که در صدد برون رفت از وضعیت حال و سیر در نشاط سیری ناپذیر انسان کمال گر است و دیگری «ویلچر» که به عنوان نماد و نشانه ی در خود مردگی جسم بی تحرک و فناپذیر انسان را دارد.

این نگاه متفکرانه در شعر ششم نیز نمود بیشتری دارد:

سر برج که می رسد

سی روز دویدن اش را

در گلوی بانک ها می ریزد

تا روز از تو غلت بخورد

خدایان

برای سیزیف

جریمه های تازه تری در نظر گرفته اند

شاعر با اشاره به اسطوره گرایی و داستان «سزیف»، به اعتراض بر علیه تقدیری لب به سخن می گشاید که در آن، انسان همواره جورکش تلخی های جانفرسای زندگی است.

این نگاه در کلیت شعرهای این مجموعه جاریست. سراینده همواره معترض به وضع خود و موجودیتی است که در آن سیر می کند. جهان بینی رستم پور در این مجموعه، مبتنی بر اعتراض است. اعتراضی که گاه برخاسته از عواطف و احساسات شخصی و گاه جهان شمول است. این اعتراض ریشه در «تنهایی» انسان معاصر دارد. غربتی که در آن زوال معنویت به نحو دردناکی نمایان است:

شاید دست یکی

از دعا

پرپر می گشت

یکی می توانست

شانه های دیگری را

زیر آوار بشناسد

ما اگر دو تا بودیم

شهر به این خلوتی نبود

یکی صدای دیگری را می شنید

و می رفت سگ بیاورد

ما زیادی یکی شدیم

رستم پور در ادامه این تفکر اما، شعرهای کوتاه یا طرح واره هایی را آورده است که سنخیت چندانی با این مجموعه از منظر مفهوم گرایی ندارد. به طور مثال شعر سیزده و چهارده در صفحات 22 و 23 کتاب، از جمله نمونه هایی هستند که تناسب چندانی با دیگر شعرها را ندارند:

بی خیال لباس شویی

زنا

شویی

عطر آغوش تو همیشگی است

رستم پور در شعر شانزده به نوعی «شعر-داستان» را تجربه کرده است. این گونه از شعر را، شاعرانی چون «بیژن نجدی» و «رُزا جمالی» و «ابوالفضل پاشا» تجربه کردند. در آثار این شاعران، بعضا شعر را به داستان از منظر لحن نزدیک نمودند. از مشخصه های این نوع شعر می توان به محاوره و روایتی بودن آن اشاره کرد که در حین خوانش آن، حس داستانی به مخاطب خود می دهد:

ترمینال – میلاد

میلاد – میرداماد

میرداماد – لشکر

لشکر – انقلاب

انقلاب – میلاد

آزادی – میرداماد

میرداماد – ملاصدرا

....

به مسافر نگفتند گیج

نگفتند کارآگاه گجت

به نام محترم ارباب رجوع

صدایش کردند

با نسخه ی پزشک

و خالکوبی خرجی که

روی دستش

نمی شد پنهان کرد

با خوانش این شعر و لحنی که بر کلیت متن حکمفرماست، مخاطب با برشی از یک رویداد مواجه است که در حین مرور آن، و طنین دیالوگ ها و مسیرهایی که مدام در ذهن مسافر آن طنین انداز است، انگار با یک متن داستانی مواجه است. رستم پور در بخش پایانی مجموعه اش، متنی داستان وار را بیان می کند که به نوعی شالوده ی اغلب شعرهای این مجموعه است. این متن روایت دردی است که سالهاست با روح و روان شاعر عجین شده است. دردی که در واقع زبان رسمی وی در عرصه ی زندگی شده است:

در هیچ کشوری

بیگانه نیستم

بین المللی است زبان زخم

مجموعه شعر خانم فنوباربیتال از جمله مجموعه هایی است که در آن تجربه های شعری شاعر، با نگاهی ایجاز محور، سروده شده اند. دنیای امروز به قول «آنتونی گیدنز» و عصر جهانی شدن، دنیای فشرده شدن «زمان» و «مکان» است. از این منظر، مخاطب امروز، به دنبال حداکثر بهره گیری از هر چیزی، در کمترین زمان ممکن است. از این روی، ادبیات امروز، ادبیات فست فودی است. شعر امروز، شعری است که بیشترین پیام را در کوتاهترین زمان ممکن القاء کند.

به همین دلیل دنیای قصیده سرایی و منظومه گویی به سر آمده است. رستم پور با آگاهی از چنین وضعیتی  به کوتاه سرایی روی آورده است. در این میان هستند آثاری که از ارزش هنری چندانی برخوردار نیستند. به طور مثال به این اثر توجه کنید:

تا حالا دیدی وسط بهار

یه هو برف؟

تا حالا دیدی این همه

برف...

تا حالا...

بر...

یا این اثر:

نهصد و نود و هفت

نهصد و نود و هشت

نهصد و نود و نه

این یکی را هم که تراشم

می شود هزار دشمن

«برای امروز کافیه»

در این دو نمونه، سراینده نگاه خلاقانه و شاعرانه ای به موضوعات مورد نظر نداشته است و صرفا آنچه که درذهن وی نسبت به مسئله مورد نظرش، تبلور یافته، به رشته تحریر در آورده است. این موضوع در اثر زیر نیز به چشم می خورد:

ها ها ها ها

آن کس که می خندد قوی است

ها ها ها ها

آن کس که می خنداند قوی تر

آه آه آه

بارن زخم

سخن پایانی:

رستم پور در تازه ترین اثرش، شاعری است آگاه به درک زمانه ی خود و همزاد دردها و رنج های همنوعانی است که در کشاکش روزگار، سختی ها و ناملایمات زمانه، به تقابل برخاسته اند. او روایتگر واقعیات است. واقعیاتی که در محیط پیرامون جریان دارند، که بعضا دیگران آنها را نمی بینند و یا عامدانه نمی خواهند که دیده شوند و بازگو گردند. رستم پور شاعر مسئولیت پذیر در برابر ناملایمات است. از این منظر او روایتگر «زبان زخم هاس»با لعابی از فلسفهء فنوباربیتال است.