انتشار:  پنج‌شنبه 23 اسفند  ::  15:09

سرویس کردستان

دیدار با رفتگان؛

سبزه ای که به خاطره ها گره خورد/یاد جای خالی در سفره عید

سرویس کردستان- آخرین پنج ‌شنبه سال مردم کردستان در شهرهای مختلف از جمله سنندج  با سر زدن به اهل قبور و درگذشتگان خود رسم دیرینه ای را بر جای می‌آورند و با بردن گل و سبزه بر مزار عزیزانی می روند که جای آنان در سفره عید خالی مانده است.

به گزارش خبرنگار کردپرس، هوای سرد صورت سرخ را سیلی می ‌زند. دل آسمان در روزهای پایانی سال آن ‌قدر گرفته که گویی هر آن اشکش جاری می شود. بعد از آخرین برف نیمه سنگینی که همین اواخر باریده حالا مقداری از یادگارش روی سنگ ‌های سردی که در زیر آن عزیزی آرمیده، نشسته است.

بعضی جاها برف آب شده و جاهایی اما هنوز مانده. آفتاب که نباشد صدای پرنده‌ ها کم‌ رنگ می ‌شود، رفته ‌اند گوشه‌ای از سرما پناه گرفته ‌اند تا شاید خورشید به رحم بیاید و بار دیگر بتابد.

آن‌ قدر شلوغ است که اگر آدرس را ندانی، راه را گم می کنی. روی بعضی از سنگ قبرها به دلیل قدیمی بودن اسم‌ شان پاک شده و انگار نه انگار اینجا کسانی هستند که زمانی گوشه ‌ای از سفره عید مال آنان بود. عیدی می ‌دادند، عیدی می‌ گرفتند، عید دیدنی می ‌رفتند و از اینکه آسمان می ‌تواند آن ‌قدر سخاوتمند باشد که زمستان سرد را به بهار دلنشین بسپارد شگفت ‌زده می ‌شدند.

گاهی  مرگ را از خود دور می ‌دیدند، گاهی در کار خیر بودند و مرگ را در چند قدمی حس می کردند و مهم‌ تر اینکه هر یک عزیزی بودند برای خانواده ‌ای.

خلوتی برای بهار

زن چادر سیاه از لنز دوربین چادر به دندان می ‌گیرد. سیاهی را می‌ کشد تا چانه ‌اش و نمی ‌خواهد خلوتی که با از دست رفته اش دارد به هم بخورد. سبزه سبز را با قلبی که می تپد از دل‌تنگی روی آن گذشته است.

نمی‌دانی می‌گرید یا فقط نگاهش به کلمه مادر حک شده روی سنگ است. همه چیز سرد از برف و اشک ‌های گرم وقتی از قفس دلت بیرون می ‌زند در زیر سوز ابرهای کدر یخ می ‌بندد.

جوانکی با صدای بلند سبزه ‌هایش را پنج هزار تومان می ‌فروشد. ردیف گندم ‌های سبز شده لحظه ‌ای از یادت می ‌برد که هنوز زمستان است و آخرین تلاش خود را می‌ کند تا تو را از رسیدن بهار مأیوس کند.

جوانک می‌گوید برای عکست سبزه بخر. نمی‌داند قصد خرید داری برای کسی که دوست داری به یاد و خاطره‌اش سبزه را گره بزنی.

مردم همانند سال‌ های قبل به نوبت وارد قبرستان می ‌شوند. خیلی ‌ها از سبزه‌ هایی که تعدادی مغلوب سوز سرما شده، می ‌خرند تا نذر هر سال را ادا کنند. شاید بتوان گفت عادت هر سال و شاید بهتر از همه باید گفت دلخوشی و علاقه هر سال و آن اینکه جای خالی سفره عید را از یاد نبرند.

جوانک سبزه فروش دست ‌های کبود را مشت کرده و نزدیک دهان می ‌برد. با هایی غلیظ به دست ‌های کرخت فرصتی می ‌دهد تا گرم شود. سن و سال زیادی ندارد و به نظر می‌ رسد به تازگی وارد دهه دوم زندگی خود شده است. با همان لباس ‌هایی که بالاشهری ‌ها محال است بپوشند در قبرستان به دنبال کسب حلال و راهگشایی زندگی و آینده است.

زندگی در جریان است

تعداد دست ‌فروش‌ ها به خاطر سرما کمتر شده و انگار که بدانند خرید سبزه در این سرما حتمی است، بیشتر پسران نوجوان هستند که نایلون روی زمین انداخته ‌اند و سبزه را با صداهای بلند فریاد می‌ زنند.

زن ‌و شوهری سبزه پنج هزار تومانی می‌ خرند و می ‌روند سراغ یکی از مزارها. مرد با دست خود سنگ قبر را تمیز می کند. دست ‌هایش یخ می ‌زند و زن به کمکش می ‌آید. سبزه را روی سنگ قبر می‌ گذارد و دعایی را از کیفش بر می ‌دارد و شروع می ‌کند به خواندن.

یکی از فروشنده‌ های سبزه با دیگری حرفش شده سر اینکه ارزان می‌ فروشد. قبرستان سرد هنوز رنگ و بوی زندگی دارد و انگار که مرگ بخشی از زندگی و جدایی ‌ناپذیر باشد.

سبزه ‌ات را می‌ گذاری بر روی سنگ قبر پسرک دلنشینی که بیماری نادری به سرعت او را از زیستن ربود و بشر با همه داروها و ادعاهایش نتوانست «ابوالفضل» کوچک را از رفتن باز بدارد. همچنان که دعا می‌ خوانی یکی آمده و التماس می ‌کند که سوره «یس» بخواند.

گنجشک ‌های کوچک به گندم ‌های سبزه ‌ها نوک می ‌زنند. با سوزی که در جریان است به پر و بالشان باد داده ‌اند تا زنده بمانند.

بیرون از قبرستان نه تنها سبزه بلکه دخترکی با مادر خود گل می ‌فروشد از شب بو و لاله گرفته تا گل سرخ. مانع از آن می‌ شوند که عکس بگیری. خلوتشان محترم است.

اینجا در پنجشنبه آخر سال زندگی در جریان است و خاطره درگذشتگان به بهانه عید تجدید می ‌شود. زنده نگاه داشتن یاد رفتگان در پنجشنه آخر سال در کردستان و ایران رسمی است برای یادآوری مسیر زندگی. برای اندیشیدن به مرگ برای یاد از بزرگانی  و رفتگانی که هر کدام خود «دنیایی» بودن از خاطره از زندگی و شور. اینجا درد دل کردن ها شنیدنی است. 

* گزارش: زیبا امیدی فر