عامل لبنانیزه کردن اقلیم کردستان: ترکیه یا پ.ک.ک؟/ صلاح الدین خدیو
کشتە شدن پنج نفر از نیروهای پیشمرگ حزب دمکرات در فضایی از ابهام و تردید، بار دیگر روابط این حزب را با پ.ک.ک متشنج کرده است.

رقابت میان پارتی و پ.ک.ک اکنون صرفا بر سر داعیه های ایدئولوژیک و رهبری معنوی کردها نیست، بلکه ابعاد ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک عمیقی نیز پیدا کرده است.

پارتی در مقام حزب اصلی راهبر اقلیم کردستان، عملا یک دولت دوفاکتو به شمار می رود. در حالیکه پ.ک.ک ضمن آنکه در شمال شرق سوریه، نوعی دولت مستقر است، در اقلیم کردستان و استان نینوا یک جنبش مسلح مبارزاتی است که چندان در گرو قوانین و چارچوبهای داخلی و بین المللی نمی باشد.

در واقع موقعیت پ.ک.ک در اقلیم کردستان شبیه نوعی دولت در دولت است و می توان گفت که اقلیم عملا دارای سه نیروی نظامی مستقل و رقیب است: پ.ک.ک، اتحادیه میهنی و حزب دمکرات.

این وضعیت به نوعی یادآور لبنان دهه هفتاد میلادی است. پس از آنکه فلسطینیان در سپتامبر سیاه از اردن اخراج شدند، به جنوب لبنان رفته و عملا در آنجا صاحب سرزمین و حاکمیت شدند.

حملات فدائیان فلسطینی از جنوب لبنان به شمال اسرائیل، تلافی جویی اسرائیل را بر می انگیخت که به مراتب هولناک تر و ویرانگرتر بود.

این عامل در کنار برخی زیاده خواهی های فلسطینیها، پویایی خاص خود را در سیاست لبنان آفرید و عملا نیروهای سیاسی را میان دو جناح طرفدار فلسطینیها و مخالفان آنها، تقسیم کرد.

مخالفان عمدتا احزاب دست راستی متعلق به جامعه مسیحیان بودند و متحدان فلسطینیها نیز احزاب چپ و جامعه سنی های لبنان و برخی نیروهای شیعه را شامل می شد.

سوریه به عنوان قدرت برتر در لبنان، در این صحنه پیچیده، موضعی مبهم و ضد و نقیض داشت. موضعی که غالبا علیه سازمانهای اصلی فلسطینی و شخص عرفات بود.

اکنون آرایش نیروها و نقش متغیرهای اصلی داخلی و خارجی در اقلیم را با صحنه فوق مقایسه کنیم:

ترکیه مانند اسرائیل است: قدرتمند، توسعه طلب و بی ملاحظه در کاربست قدرت سخت.

دولت مرکزی عراق نقشی مانند سوریه برعهده دارد، مبهم و تا اندازه ای مهم و در عین حال وابسته به ملاحظات روز.

پ.ک.ک همطراز ساف به رهبری عرفات است.

پارتی هم مانند دولت مرکزی لبنان و احزاب دست راستی مسیحی به رهبری پیرجمیل و کامیل شمعون است.

آشفتگی های داخلی لبنان و تقسیم آن به دو اردوگاه مخالف در کنار دست مداخله گر خارجی، نه تنها آن را به بهشت سازمانهای جاسوسی و عملیاتهای ترور و آدم ربایی حیثیت بر بادده اسرائیل تبدیل کرده بود، بلکه در اواسط دهه هفتاد عملا آن در گرداب جنگ داخلی فرو برد.

پس از آن اسرائیل دو حمله زمینی بزرگ مقیاس را در سالهای 1978 و 1982 برای سرکوب سازمانهای مسلح فلسطینی تدارک دید. حمله دوم که با تصرف بیروت همراه بود، به اخراج عرفات و نیروهایش از لبنان انجامید.

شوربختانه این بخش داستان هم با مساله پ.ک.ک در اقلیم شباهت دارد. اقلیم کردستان در کنار شمال سوریه و مدیترانه شرقی به یکی از حوزه های کشورگشایی ترکیه تبدیل شده و عملا بخشهایی از آن به اشغال درامده است.

آیا ترکیه نقشه اشغال بیشتر آن به منظور اخراج دائمی پ.ک.ک از کوهستان قندیل را در سر دارد؟

در اینصورت پارتی چه موضعی اتخاذ می کند. آیا مانند جناح راست لبنان در سال 1982 که بر تجاوز اسرائیل صحه گذاشت، دست اسرائیل را باز می کند؟

حزب فالانژیست  و خانواده جمیل در قمار سیاسی اتحاد با اسرائیل، نه تنها خود بهایی سنگین پرداختند، بلکه موقعیت جامعه قدرتمند مسیحی هم به نحوی بی بازگشت، متزلزل شد.

مضاف بر این با اخراج ساف از لبنان، نسل جدیدی از مبارزان ضد اسرائیل به رهبری حزب الله ظهور کرد که به لحاظ استراتژیک، دشمن به مراتب خطرناکتری برای اسرائیل به شمار می روند.

به فرض حذف اخراج پ.ک.ک، آیا جنبشی نیرومند در داخل اقلیم کردستان علیه دولت ترکیه به مثابه سرسخت ترین کشور مخالف مساله کرد، شکل نمی گیرد؟

در این صورت اساسا دستور کار مساله کرد در عراق عوض و مانند مساله موصل در ابتدای دهه گذشته می شود.

بویژه اینکه بسیاری از ناظران معتقدند مساله ترکیه فقط پ.ک.ک نیست، بلکه خود اقلیم کردستان است.