یادداشت نویسی با طعم انتخابات/احمد غلامی
سرویس آذربایجان غربی- احمد غلامی، جامعه شناس می نویسد: کرونا و عدم برگزاری ستادها و تریبون های انتخاباتی به شکلی کلاسیک، تغییر ماهوی از ارتباط شفاهی مبتنی بر سخنرانی داوطلبان به ارتباط نوشتاری یعنی یادداشت نویسی در فضای مجازی را در پی داشته است.

در تمام اعصار کهن، اولویت کلام و گفتار بر نوشتار بخشی از ماهیت متافیزیک بوده و مبنایی برای حضور و بی واسطگی معنا. از این جهت کلام و گفتار شأنی قدسی داشته و گفتار خود فراخواننده حضور دیگری بود؛ خود اصل حضور(برای نمونه داوطلب در رابطه مخاطبین) که در متافیزیک مبنایی است برای معنایابی مقولات و رویدادها، ضمانتی برای اتفاق و توافق بر سر معنا دانسته می شد. زیرا در مقام حضور است که راوی/داوطلب و مخاطب/انتخاب کننده همشأن و هم جایگاه به نظر می رسیدند.

در دوران یونان باستان تنها ملاک برای انتخاب دموکراتیک و واقعی همین حضور بود. از این جهت تمام ساختار متافیزیک بر مبنای اولویت گفتارِ داوطلب بود و همین خود امر "سخنوری" را به مصداق بیواسطگی شناختِ فرد و در عین حال مبنایی برای سیاست مبدل کرده بود. تلاش جورج ششم با بازی کالین فرث در فیلم سخنرانی پادشاه(ساخته تام هوپر 2010) برای بیان روان و سلیس مطالب، نمود واقعی ارتباط کلام و سیاست است. هر نوع ضعف در بیان و فصاحت کلام، مصداق ناتوانی و عدم سیاس بودنِ مجریِ سیاست به حساب می آید و داوطلب انتخاباتی نیز از این قاعده مبرا نبود.

تغییر ماهوی در انتخابات، جای سخنرانی های سلیس و روان را به مقالات پُرطمطراقی داده است که در آن معنا و راوی انطباق و توأمانیِ پیشین را از دست داده و دیگر مولف جایی در روایت/متن نوشتاری ندارد. آنچه این توأمانی و جایگاه را به تأخیر می اندازد، انتصاب کولاژگونه نام داوطلب بر متنهای نوشتاری یا همان یادداشت هایی است که در سایتها از سر تبلیغ درج گردیده است.

 این انتصاب، بیش از آنکه درهم تنیده شدن جایگاه راوی/داوطلب و کلام/معنا باشد، نوعی ممهور شدن کلام است به نام دیگریِ غایبی که درست معلوم نیست که کدامیک بر آن یکی سنجاق(پین) شده اند. اینکه داوطلب بر مقاله سنجاق شد یا مقاله بر داوطلب. برعکس معنا که به شکلی غیرقابل تفکیک از کلام و گفتار منفک نیست، سنجاق شدگی الصاق غیرماهویِ معنا به نوشتار است به میانجی تصویرِ داوطلب.

هرچند بر اساس دیدگاه افلاطون، گفتار به "چشمه معنا" نزدیک دانسته شده، اما در نوشتار، معنا به تعویق می افتد و با غیاب راوی/گوینده، معنا از نو آغاز می شود. نگارشِ مقالاتِ تبلیغی، پیوست کردن و الصاق راویِ احضار شده یا همان داوطلب است به متن نوشته شده. در واقع هیچ ضرورتی برای صحت یا کاذب بودن این الصاق در کار نیست. هر چه هست تلاشی است برای اثبات جایگاه داوطلب یا نوشتار.

نگارشِ مقالاتِ تبلیغی، پیوست و امر سنجاق شدهِ خودِ مصوری(نام داوطلب) است که همان تصویر داوطلب است. داوطلب به تناظر نوشتار، تعویق یافتگی و منفک شدگی معنا از نوشتار را در وضعیت فقدان مولف منحل کرده و مولف را به واسطه الصاق عکس، بر متن سنجاق می کند. مولف و عکس داوطلب، تنها در حد یک الصاق و سنجاق شدگی صرف باقی می مانند. متن چیزی است مستقل از آنچه داوطلب در تلاش است به میانجی آن اعمال کند: یعنی تبلیغی و نمایشگر بودن آن.

متن، نمایشگری را تنها به واسطه الصاق عکس و نامِ داوطلب ابراز می کند. گاهی اصل متن با الصاقهای گوناگون به نمایش درمی آید و یا با خامه کس دیگری درج می شود که الصاق نام و عکس داوطلب، همواره نام وی را سرپوش می نهد.

متن های انتخاباتی و تبلیغی، تلاشی است عبث و بن بست برای ترفیع متن و ایجاد حضور بی واسطه معنا و داوطلب. امری که در نهایت این خودِ متن و الصاق شدگی نام و تصویر داوطلب است که مانع حضور و بی واسطگی وی می شود. داوطلب تنها در یک جای می ماند، و آنهم در وضعیت سنجاق شدگی است. جایگاهی موقت، قابل تعویض و البته ممانعت کننده از حضوری که داوطلب به میانجی عکس و یادداشت در پی آن است. هیچکدام از یادداشتها جایی برای تعامل تنگاتنگ میان داوطلب و مخاطب برجای نمی گذارد. وجود نام و تصویرِ داوطلب به عنوان نویسنده(چه واقعی و چه سفارشی) مانعی بزرگ است که این پیام را می رساند که، "این یک یادداشت نیست"؛ هر چه هست ادعایی است سنجاق شده و پین شده که نوشتار را برای مأموریتی از پیش تعیین شده به عاریت گرفته است.