نوستالژی شبگرد تنها و اتوبوس خاطرات بدره_ تهران / حشمت‌الله کرمی نژاد
سرویس ایلام - شبگرد تنها، آقاجو و علی آقا، از جمله نامهای مستعار وی بود. کسی که مردم شهرستان دره شهر و البته مناطق دیگری در استانهای ایلام و لرستان چند دهه از وی خاطرات نوستالژی دارند.

به گزارش خبرگزاری کردپرس، شبگرد تنها، آقاجو و علی آقا، از جمله نامهای مستعار وی بود. کسی که مردم شهرستان دره شهر و البته مناطق دیگری در استانهای ایلام و لرستان چند دهه از وی خاطرات نوستالژی دارند.

وی بخاطر اینکه همه یا بخش عمده ای از عمرش را نابینا بود دارای قدرت ذهنی و درونی شگفت انگیز و خارق العاده ای بود که افراد بینا چنین قدرت درونی و ذهنی را نداشتند.

داشتن حافظه قوی در بخاطر سپردن صداها و صورتهای نامرئی،علاقه وافر به شعر و ادبیات خصوصا شعرها و آواهای بومی حوزه زاگرس،داشتن صدای دلنشین و محزون برای آوازخوانی ،مهارت فوق العاده در بزله گویی و شیفته ارتباط ذهنی با آدمهای صمیمی و تآثیر گذار از جمله دیگر خصوصیات شبگرد تنها و مرد نوستالژی دهه های گذشته شهرستان دره شهر بود.

شبگرد تنها علاوه بر اینکه چند دهه حضوری قوی در حافظه تاریخی و نوستالژی مردم دره شهر داشته برای چند دهه هم آشنای شب‌های سفر مردم شهرستان بدره و مسافران اتوبوس خاطرات تهران_ بدره بوده است.

همه مسافران اتوبوس خاطرات بدره- تهران شبهایی را به یاد دارند که علی آقا همان شبگرد تنهای معروف در اغلب شبها و زمانی که اتوبوس از تهران راهی بدره بود در فاصله ای بین حوالی پلدختر تا یکی از روستاهای حدفاصل بدره- دره شهر مهمان مسافران این اتوبوس می شد.

علی آقا با آن سبیل های پیچانده شده و آن عینک آفتابی که عبارت « شبگرد تنها» بر شیشه هایش نقش بسته بود با اینکه نابینا بود اما قدرت ذهنی شگفت انگیز و خارق العاده ای داشت. او قبل از اینکه هر بار در آن شب‌های تاریک سوار اتوبوس شود و اتوبوس جلوی پایش ترمز کند، با صدای ترمز اتوبوس آشنا بود و بعد که سوار می شد می دانست چه کسی آن لحظه در حال رانندگی است و چه کسانی آن لحظه در اطرافش هستند. در طول آن مسیرهای تاریک شبانه هم با نام بردن از برخی روستاها، مکان ها و پیچ های معروف مسیر جاده، خارق العاده بودن قدرت ذهنی و درونی اش را یادآوری می کرد. اما او مهارت عجیبی در خنداندن سرنشینان و مسافران اتوبوس تهران- بدره داشت ، به این خاطر در مدت زمان حدود دو ساعته ای که در اتوبوس حضور داشت فضای اتوبوس را پر از نشاط و شادی می کرد. او صدای دلنشینی هم داشت و معمولا آهنگهای محزون و البته دلنشین را در آن جاده تاریک شبانه می خواند. 

او در مدت چند ساعت شبانه در حالیکه کنار راننده ی اتوبوس نشسته بود از آنان سوال میکرد که دوست دارید چه نواری برایتان بگذارم و چه آهنگی را برایتان اجراء کنم؟

و شعرهای او که با لهجه ی لکی اش می خواند همواره شعرهای غمگینی بود و با خواندنشان فضای اتوبوس را پر از اندوههای دوست داشتنی میکرد. شعرهایی از این دست:

هه غم برام بین، کس دلخام بین

وه هر جا مچم ارا هه ر وه نوام بین

...

یا اینکه:

تا که ی بنیشم وه سای دیواران

زنجیر له گردن ، چی گنه کاران

...

و از این دست شعرهای غمگین که وقتی می خواند اتوبوس را پر از اندوه و شادی های توأمان می کرد.

بی شک ذهن بسیاری از اهالی ساکن بدره و تهران بخاطر روزگاران سفر با اتوبوس پر از خاطرات زیبای این همنشینی ها و آن سفرهای شبانه است.