آقای زیدابادی مشکل داریم تا مشکل!/ صلاح الدین خدیو
سرویس ایران-صلاح الدین خدیو فعال مدنی در یادداشتی انتقادی می نویسد: میان نداشتن آب آشامیدنی در خوزستان و کمبود تخت بیمارستانی و کلاس درس و راه های مواصلاتی در کردستان و بلوچستان، با آلودگی هوا در اراک و کرمان و ترافیک در تهران، تفاوت از زمین تا آسمان است.

آقای احمد زیدآبادی در یادداشتی به نام " سوء تفاهمی بنام توسعه شهر ما " به نقد دیدگاه هایی پرداخته که از سویه های قومی و تبعیض آمیز برنامه های توسعه کشور انتقاد می کنند.
زیدآبادی با ذکر مثالهایی از دو شهر سیرجان و اراک، توسعه صنایع و بهره برداری از منابع را در آنها، موجب تخریب محیط زیست و ایجاد آلودگی هوا خوانده است.
کسی با این نگاه و ناکامی ها و ناخرسندی های توسعه نامتوازن و قطبی شده در کشور مخالف نیست. اما مساله این است که مشکل داریم تا مشکل!
طبیعتا دوست اندیشمندمان با این نکته موافقند که میان نداشتن آب آشامیدنی در خوزستان و کمبود تخت بیمارستانی و کلاس درس و راه های مواصلاتی در کردستان و بلوچستان، با آلودگی هوا در اراک و کرمان و ترافیک در تهران، تفاوت از زمین تا آسمان است.
مشکل این است در حالیکه به گفته ایشان، اراک با معضل تامین نیروی کار روبروست و اکثر شاغلان بومی آنجا نیستند، کردستان با بیکاری دهشتناک دست و پنجه نرم می کند و نیروی کار به ناچار یا جذب مشاغل پرمخاطره مانند کولبری می شود و یا دست به مهاجرت می زند.
البته این بدان معنا نیست که استانهای مرزی و محروم دستکم طبیعت ماقبل مدرن خود را حفظ و از آب و هوای سالم برخوردارند. خیر!
 بهره برداری از ثروتهای زیرزمینی و انتقال منابع آبی به نقاط مرکزی تر همیشه در دستور کار است و تنها تفاوت این است که به اندازه چیزی که می رود، چیزی نمی آید. نمونه روشنگر در این زمینه استان خوزستان است.
در واقع یک ایرانی مرکزنشین با معضل از دست رفتن چشم اندازهای طبیعی مالوفش روبروست، حاشیه نشینان با مشکلات و مسائل مضاعفی روبرویند. آنها در درجه اول با ناتوانی در دسترسی به خدمات درمانی و آموزشی مناسب دست به گریبانند.
ساده اندیشی است اگر این تضادها را به کجروی برخی مدیران و یا سوء تفاهم های نظری درباره الزامات و پیامدهای حکمرانی و توسعه، نسبت دهیم.
چیزی که نگاه نزدیک بین روشنفکران مرکز اغلب نادیده می گیرد، نقش بروکراسی و شبکه های اداری در حکمرانی و در واقع صبغه پررنگ " نظام ساز " آنهاست.
بروکراسی اعتلا یافته که در بسیاری موارد سرنخ های اصلی قدرت را در کف دارد، در جایگاهی فراتر از ایدئولوژی قرار گرفته و فارغ از میزان گشودگی یا انسداد فضای سیاسی، به صورت ساختاری در تعیین جهت گیریهای اصلی کشور از حیث تخصیص منابع و هدایت بودجه های عمومی و به صورت کلی نحوه خرج کردن خزانه مملکت، تاثیرگذار است.
این پدیده البته مختص به جمهوری اسلامی نیست و در ادوار قبلی هم به نحوی وجود داشته است. استبداد ارضی و "میرآبی" دولت که در طول تاریخ ایران، منشا و عامل کلان تحولات سیاسی و اجتماعی بوده، در دوران جدید خود را به صورت تصاحب دستگاه دولت و بروکراسی مدرن، بازتولید کرده است.
بی جهت نیست که بروکراتهای ارشد و صاحب منصب، پیوسته در اندیشه گسترش قدرت و نفوذ خویشند و از حاکمیت در دولت به فکر مالکیت آن می افتد. پدیده "خصولتی سازی" و فسادها و رانت خواریهای بی امان، مبین این تطور ناگزیر است.
من نمی گویم اگر کردها و بلوچها و عربها و ...در سطوح بالای دستگاه اداری حضور داشتند، بهتر عمل می کردند. مساله این است که مشارکت چندانی ندارند و بالعکس سهم کرمان و یزد و اصفهان و سمنان و ...در این میان زیاد است و بر اساس منطق ساختاری "مالکیت دولت" و خصوصی سازی دستگاه دولتی، بهتر می توانند خود و مناطقشان را از "برکات قدرت " منتفع سازند.
طبعا این مسیر، راه به توسعه نمی برد. تمرکز صنایع در پایتخت و مناطق مرکزی ایران به زیان توسعه نیافتگی مناطق و استانهای حاشیه ای
نقض غرض است. مناطق صنعتی شده گرفتار معضلات بی توجهی به الزامات زیست محیطی و قانونمندی اقتصاد و مداخلات غیرکارشناسی در طبیعت شده و استانهای کم برخوردار و حاشیه نشین هم مقهور توسعه نیافتگی و از کف رفتن ظرفیت های طبیعی خود شده اند.
هرگونه بهبودخواهی در این زمینه بدون عدول از ایدئولوژی دولت سالاری مستتتر در غالب گفتمانهای سیاسی رایج چه در موضع اپوزیسیون و چه حاکمیت، ره به جایی نخواهد برد
فکر می کنم مثالی از خاطرات سال 71 هاشمی رفسنجانی بهتر این مقصود را بیان می کند:
"...با اصرار دکتر حسن روحانی، در سرخه فرود آمدیم که همین امر موجب گلایه بیشتر آنان شد. با استقبال گرم و با شکوه مردم سرخه به مسجد شهر رفتیم..."
سرخه در استان سمنان زادگاه رئیس جمهور فعلی است و حکایت فوق، گوشه ای کوچک از منطقه گرایی و بخشی نگری دیوان سالاران ارشد را برملا می کند.
حالا حساب کنید اگر یک گروه قومی یا اقلیت اساسا جای پایی در سطوح ارشد بروکراسی نداشته باشد، چه می شود؟
دستکم نمی تواند در روستایش فرودگاه و دانشگاه بزند، یا در محله خاله اش، بیمارستان و فرهنگسرا و ورزشگاه افتتاح کند! این حکایت توسعه ناموزون و شخصی شده امروز ماست.