«دُژَم» در قروه به روی صحنه رفت/روایتی از آشفتگی خشم و غم
سرویس کردستان- در هم آمیختن خشم و غم با نگاهی پیچیده از روابط میان افراد، کسانی که بیشتر به دیگران نگاه می کنند تا به خود؛ این روایتی است که توسط گروه تئاتر «پیدا» بعد از دو سال سکوت کرونایی... این روزها روی صحنه می درخشد.

به گزارش خبرنگار کردپرس، یک آشفتگی... ذهن های درهم و سؤالات پی در پی... دو شخصیت متفاوت اما پیچیده در هم... یک زن... یک مرد... و یک صحنه که از شخصیت های خشمگین و غمگینی می گوید که درگیرند و میان سخنان ضد و نقیض مردم موج موج توهم و ترس و دلهره را به دار غم و خشم خود می آویزند... شاه بانویی که معتقد است «اعدامی را روی دار عبرت جا می گذارند تا خودنمایی کند... کسی که رنگ آینه اش را خاکستری می بیند و با شخصیتی روبرو است که از دروغ زیبا می گوید و جامعه را سه دسته اشراف، مردم عادی و بردگان تقسیم می کن...»... این روایتی از نمایش «دُژَم» به نویسندگی «سجاد دهنوی» و کارگردانی «مهدی صحرارو» است که این روزها از مجموعه گروه تئاتر «پیدا» در شهرستان قروه به روی صحنه می رود.

نمایشی که بعد از دو سال غیرفعال بودن تئاتر قروه به دلیل بیماری کووید 19، این بار با اثری از جوانان قروه صحنه ای از زن ستیزی و حقوق زنان و حرف مردم و درگیر بودن با خود و در نهایت هم اول به خود نگاه کردن را خلق کرده است.

«دُژَم» با یک بازیگر زن و یک بازیگر مرد از   تا 16 مرداد ماه در پلاتوی پیدای قروه واقع در کانون شهید مطهری پذیرای هنردوستان و علاقه مندان به تئاتر خواهد بود.

اولین تجربه کارگردانی...

متولد 79 است و در خانواده ای هنرمند بزرگ شده. پدرش از اساتید و هنرمندان شاخص حوزه تئاتر شهرستان است و مسئول گروه تئاتر «پیدا». «مهدی صحرارو» فرزند «یونس صحرارو» که نخستین نمایش خود را کارگردانی کرده و به اجرای عموم رسانده است.

او از سال ۸۹ فعالیت هنری خود را به عنوان بازیگر و کارگردان در جشنواره دانشجویی آغاز کرده و «دُژَم» هم نخستین کارگردانی اوست که البته در جشنواره هم رتبه کسب کرده است.  

«مهدی» از نمایش می گوید. ««دُژَم» به معنای همزمانی حس خشمگینی و غمگینی است که کاربرد خود را در ادبیات روزمره از دست داده، این متن دو شخصیتی بوده و با دو بازیگر.»

 او به محوریت کار اشاره می کند و اینکه «دُژَم» به دنبال زمان گذشته و حال می رود. «در این نمایش یکسری موضوعات خاصی سرلوحه قرار گرفته مثل اینکه در گذشته یکسری زن ستیزی بوده و محوریت داستان بیشتر روی این می چرخد که حقوق زنان در گذشته و حال چه بود و با روندی که دارد تماشاگر را به فکر می برد.»

«مهدی» که جدای از کارگردانی در این نمایش بازیگر هم هست، نقشی را بازی کرده که دوگانگی ذهنیتی به وضوح در او پیداست. نقشی که یک سؤال اساسی برای تماشاگر می آفریند «آیا عشق با خشم و غم می آمیزد؟!»

مشکلاتی که هنوز هست...

«مهدی» دوست دارد به جشنواره فجر برسد و سینما را برگزیند. «در قروه نمی توان به عنوان یک شغل به بازیگری نگاه کرد و تنها از روی عشق است که کار می کنیم. از لحاظ حرفه کارگردانی دوست دارم که در جشنواره های بزرگی مثل فجر حضور پیدا کنم و به عنوان بازیگر هم هدفم سینماست نه تئاتر.»

او از هنرمندانی که باید حامی اش باشند هم گله دارد. «ما معمولاً مدام می گوییم مردم حمایت کنند از هنر و هنرمند اما به نظر من ابتدا باید هنرمندان خود از همدیگر حمایت کنند؛ برای همین کار گله ای دارم از هنرمندان بزرگ شهر که هیچ حمایت و تبلیغی نداشتند، برای من خیلی تلخ است که روز نخست اجرا در میان تماشاگران هیچ چهره هنری نمی بینم و این برایم بسیار تأسف برانگیز است.»

«مهدی» اعتقاد دارد مسئولان باید اول به فکر فرهنگ و هنر باشند بعد به مسایل دیگر بپردازند چون در این حوزه، قروه بسیار فقیر است و باید دانست که فرهنگ پایه و اساس هر مقوله دیگری خواهد بود.

«دُژَم» از روابط میان افراد می گوید...

«دُژَم» را با برداشتی آزاد از حکایت غلام بازرگان در مرزبان نامه نوشته. 20 سال سن دارد و داستان نویسی و نمایشنامه نویسی را از دبیرستان آغاز کرده. «سجاد دهنوی» جوان دهه هشتادی که نخستین اثر خود را در قالب اجرای عمومی به روی صحنه برد. «دُژَم» که از نظر او از روابط میان افراد می گوید... از فشارها و تصمیمات آنی نادرست.

ایده نوشتن نمایش باتوجه به شرایط جامعه به ذهن اش رسید. «دوره ای در ایران فشارها زیاد بود و برای همین ایده ای به ذهنم رسید که سیاسی باشد اما سیاست زده نباشد و از نگاه اجتماعی روایت شود و مسایل اجتماعی را بیان کند.»

«سجاد» حسی که در «دُژَم» هست را برگرفته از «تصمیمات فوری و فکر نشده ای می داند که آسیب می زند به جامعه. همانند تصمیمات شورای شهر و مسایل مرتبط به انتخابات و...» می داند.

از نظر او «دُژَم» نشان می دهد که انسان نباید به قضاوت بپردازد و در برابر مشکلات دیگران را متهم کند و خود را تبرئه. «در نمایش روایت می شود باید خودمان را در نظر بگیریم و اول به خودمان نظر کنیم بعد درباره دیگران حرف بزنیم. چیز تکراری نمی گوید فقط بین خود و دیگری درگیر می شود.»

«سجاد» نمایشنامه نویسی را همانند حرف زدن می داند. «نمایشنامه و داستان مثل حرف زدن هستند و آدم را به حرف زدن و برقراری ارتباط وادار می کنند برای اینکه نیاز برطرف شود.»

او هم از مشکلات و کمبودها می نالد. «ما غمگینیم ولی مأیوس نیستیم... از مسئولان انتظاری ندارم از خود هنرمندان و هنردوستان شهر انتظار حمایت دارم و باید یاد بگیریم تئاتر را فردی نکنیم و هنر آن را ببینیم و بدانیم این حمایت از فرد نیست حمایت از هنر است.»

«شاه بانویی» خویشتن دار...

در این نمایش شخصیتی هست که شاه بانو نام دارد. کسی که «نمی خواهد ابتدا را به یاد آورد و عاشق آینده است... چیزی که هنوز متولد نشده... یعنی فردا...»... نقش این شاه بانو را بازیگری 23 ساله اهل کرمانشاه بازی می کند. «کیمیا مولودی» هنرمندی که 7 سال است وارد تئاتر شده و به صحنه خو گرفته.

او که از سال 98 با گروه تئاتر «پیدا» آشنا شده، شخصیت شاه بانو را پر از چالش می داند. «کاراکتر شاه بانو چالش های بسیاری برایم داشت. جذاب است و پر از قصه های نو و کشف کردن ها و خویشتنداریهای فراوان...»

محوریت «دُژَم» از نظر «کیمیا» خاص بود و ویژه. «محوریت نمایش از جهت خاص بودن و اینکه یک مقدار سیر متفاوتی دارد نسبت به نمایش هایی که دیده شده و اینکه خود من تا به حال کارهای این چنین را کمتر دیده ام می توانم بگویم این یک نمایش با کارگردانی قوی و نویسندگی متفاوت است.»  

این بازیگر جوان دو گانگی موجود در نمایش را جذب کننده می داند و معتقد است «این گونه نمایش ها مخاطب را به فکر وا می دارد و طوری نیست که بعد از پایان نمایش مخاطب ذهن اش بسته شود.»

«کیمیا» هم کمبودها و نبود امکانات را لمس کرده. «شهر قروه در ابتدا به یک مرکز به اسم تئاتر شهر یا یک حوزه ای به این نام برای معرفی به مردم نیاز دارد. در حال حاضر هیچ المانی از تئاتر در شهر نیست اگر مرکزی باشد که انجمن هایی برای نمایشنامه خوانی و گردهمایی باشند قطعاً با حضور هنرمندان فعال رشد خواهد کرد.»

تئاتر قروه و دغدغه تکراری «پلاتو»

سالیان سال است هنرمندان نمایش قروه از نبود امکانات و حمایت نشده مسئولان می نالند. از اینکه پلاتوی مناسبی نیست و متولیان کار هم حاضر به همراهی نیستند حتی برای دیدن نمایش...

این دغدغه در حالی است که سال گذشته با تلاش های فراوان هنرمندان قروه دیداری با رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کردستان داشتند و قول مساعد برای ساخت پلاتو را گرفتند. قولی که «بهرام نصراللهی زاده» به آن عمل کرد و اعتبار آن را هم در نظر گرفت اما با کارشکنی شهرداری و شورای شهر مواجه شد. از نظر شورای شهر پلاتو برای شهرداری درآمد ندارد و برای همین هم حاضر به همکاری نیستند... دردی که باید برای آن بسیار گریست چرا که این گفته نشان می دهد از نظر متولیان مدیریت شهری درآمدزایی بالاتر از مقوله فرهنگ است و هرچیزی که در آن پول نباشد ازرش وقت گذاشتن ندارد! باید شورا و شهرداری بدانند وجود یک سالن نمایش و سینما در هر شهری نشان از فرهنگ آن شهر دارد و نه تنها باعث جذل گردشگر می شود بلکه توسعه شهری را هم رونق می بخشد پس چگونه است معتقدند وجود پلاتو و سینما منبع درآمد نیست؟!

****

آشفتگی هنوز ادامه دارد... صحنه تاریک و روشن می شود... خشم و غم در هم می آمیزد... دیوانگی و عاقلی با هم در تقابل اند... همه از چهره های مغموم می گویند... از افسردگی، خمیدگی... از بوی بد پژمردگی... از آینه های شکسته ای که کسی به آن ها نگاه نمی کند... آینه هایی که مردم شکستند... مردمی که می بلعند، می جوند، هضم می کنند دفع... این مردم اند که ضد یک نفر می شوند. این است سرنوشت پیامبری رایگان: سر بریده یحیی روی تکه تنی مصلوب... مردم عادی که بردگانی هستند که بی خبرند از برده بودن خود...

* گزارش و عکس: زیبا امیدی فر

* بخش های برجسته شده برگرفته از متن نمایش است.