سیلاب مهاباد، تعبیر خواب افتادن دندان های ماموستا «هژار» بود
سرویس آذربایجان غربی- ٨٥ سال پیش، در چنین روزی زمانی که ماموستا «هژار موکریانی» در خواب دید که همه دندانهایش افتاده، با ترس و هراس راهی مهاباد شد و دید که سیل شهر را ویران کرده است. سیلی ویرانگر که مهابادی ها از آن سال، به نام سالی سیلاو (سال سیلاب) یاد می کنند.

به گزارش خبرنگار کردپرس، 85 سال پیش در چنین روزی، نهم مرداد ماه سال 1315، آسمان شهر مهاباد طوفانی می شود، تازیانه رعد و برق بر تن شهر، از یک باران تابستانه، سیلابی روانه می کند که بخشی از شهر مهاباد را در بر گرفت و خانه های زیادی را ویران کرد.

در فاصله نيم‌ ساعت از طرف کوه های واقع در جنوب شهر سيل مهيبی به سوی شهر جاری می‌شود. محله «خره» با تمرکز بالای مسکونی، که امروزه از پارک استاد مجدی تا چهارراه آزادی را شامل می شود، در مدت زمان کوتاهی تخريب می شود و بعد از آن بازار شهرويران و کالاهای موجود در آن همراه با جريان سيل به رودخانه مهاباد ريخته می شوند. همچنین منطقه «باغ سیسه»، تمامی بازار و قیصریه شهر نیز بر اثر سیلاب ویران شدند.

گفته شده است؛  پاک کردن گل و لای و آثار به جا مانده از سيلاب حدود يک سال طول می کشد. در آن سیل هولناک که مهابادی ها از آن سال به نام «سالی سیلاو» (سال سیلاب) نام می برند، عده ای از مردم غرق می شوند و خسارت زیادی به مردم شهر وارد می شود.

ماموستا «هژار» در خصوص داستان سیلاب مهاباد در کتاب «چیشتی مجیور» تعریف می کند: «شب خواب دیدم دندان هایم افتاده اند، بسیار نگران پدرم شدم با عجله خود را به مهاباد رساندم، سیل عظیمی شهر را در بر گرفته بود و بسیاری از خانه ها ویران شده بودند».

استاد هژار مکریانی که در آن زمان ۱۵ سال سن داشت، ادامه می دهد: «در آن زمان ما دو خانه در مهاباد داشتیم که در یکی از خانه ها سه نفر ساکن بودند که همگی آن ها را سیلاب با خود برد و غرق کرد. در هنگامه سیلاب پدرم مشغول قرآن خواندن بوده اما با هجوم سیلاب فرصت می کند تا به پشت بام منزل فرار کند ولی سیلاب قرآن را با خود برد و پدرم جان سالم به در برد».

شاعر و نویسنده نامدار کرد می نویسد: «سیلاب که آمد، جمعه بود و بسیاری از مردم در اطراف شهر مشغول تفریح و گشت و گذار بودند، زمانی که متوجه سیلاب می شوند سعی می کنند تا  وسایلی را که آب سیلاب با خود به حاشیه شهر کشانده بود، جمع آوری کنند. یکی از اهالی شهر قرآن پدرم را پیدا کرده بود و آن را به خانه  ما آورد و تحویل پدرم داد».

او ادامه می دهد: «در این حادثه سیل هر چه داشتیم را با خود برد به همین دلیل از تحصیل دست کشیدم و به همراه پدرم به روستای «ترغه» در نزدیکی بوکان بازگشتیم».

دیگر راوی سال سیلاوی مهاباد، «سید محمد صمدی» است که در کتاب «مێژووی مهاباد» به نقل از پدرش، «سید مصطفی صمدی» تعریف می کند: پدرم سیدمصطفی بارها با حسرت و تاسف فراوان ماجرای آن روز جمعه را برایم چنین تعریف می‌کند؛ «آن روز پدرم در منزل نبود و به نماز جمعه رفته بودن ناگاه که باران در گرفت و سیل به سرعت به طرف محله «خری» هجوم آورد وارد حیاط هر خانه ای که می شد بلافاصله اتاق‌ها را پر می‌کرد و لحظاتی بعد ساختمان کم دوام کاهگلی را در هم فرو می ریخت، من بالای پشت بام ساختمان دو طبقه ای رفتم و منتظر ماندم تا مادر و دو برادرم هرچه زودتر از نردبان بالا بیایند و به این ترتیب از چنگ سیل فرار کنیم اما همین که مادرم یکی از برادرانم را بالا می آورد و خودش پایین می رفت تا فرزند بعدی را با خود بیاورد آنکه قبلاً بالا آمده بود بار دیگر دنبال مادرم پایین می‌رفت در این گیر و دار ناگاه جریان آب نردبان را از زمین بلند کرد و با چشمان خودم دیدم که چگونه آن اتاق کاهگلی با دیوار بسیار ضخیم گریه‌اش در هم فرو ریخت و مادر و برادرم را در خود مدفون ساخت».

 «ترس و وحشت همراه با غمی جانکاه سراپایم را در خود فرو برده بود به هر شکلی بود از پشت بام بلند به طرف کوچه های پایین پریدم و از لابلای کوچه های پر پیچ و خم محله گریختم و به نزدیکی تاقه دار جایی که امروز دروازه ورودی به ناحیه سد مهاباد و اول جاده مهاباد-سردشت است، رفتم و به تنهایی نشستم زدم زیر گریه...

 چند ساعت بعد که باران بند آمد و سیل کار خود را تمام کرده بود مردم شهر هر دسته به طرفی می دویدند و هرکسی دنبال یکی سرگردان بود. دیدم پدرم سیدعلی از دور می آید و مرا در آنجا پیدا کرد. گفت: مصطفی چه شده؟ با هزار زحمت پاسخ دادم مادرم، برادرم سید محمد و سید عبدالله جلوی چشمانم غرق شدند و اتاق روی سرشان فرو ریخت».

در سالی که سیلاب مهاباد را در بر گرفت؛ «ملا مارف کوکه ای» (1324-1253 شمسی) شاعر مهابادی، هم در قصیده ایی با استفاده از ماده تاریخ، به این رویداد تلخ اشاره می کند و به زیبای هر چه تمام تر در 90 بیت قصیده ایی غرای "سێلاو" (سیلاب) در شرح این مضمون می سراید؛

له تاریخی هه زار و سیسه د و سێ، په نجی شه مسیدا

بە ڕۆژی جومعە دوازدەی جیمی یه ک، نوێ ماهی موردادا

به گفته سید محمد صمدی؛ پس از این سیل رضاشاه به شهر آمد و از خرابی ها بازدید نمود و به مسئولان دستور داد خسارت مردم را جبران کنند.

 تا این تاریخ نام شهر "ساوجبلاغ مکری" بود، بعد از جریان سال سیل وقتی رضا شاه به تهران بازگشت دستور داد که از طریق فرهنگستان نام این شهر همچون بسیاری از جاهایی که نام عربی یا مغولی داشتند. تغییر یابد. در جلسه فرهنگستان و بنا به پیشنهاد مرحوم "رشید یاسمی" استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان؛ "مهاباد" به جای "ساوجبلاغ مکری" پیشنهاد و در نهایت به تصویب رسید از آن تاریخ به بعد نام این شهر "مهاباد" شد.

گزارش/ تانیا شعفی