زهر و پادزهر: داستان مسمومیت های سیاسی در اقلیم کردستان / صلاح الدین خدیو

کردپرس: سوء قصد نافرجام به جان مصطفی الکاظمی به اصطلاح بورس او را در عراق بالا برد و انتخاب دوباره وی به سمت نخست وزیری را تقریبا قطعی کرد.

این تبدیل " سوء القضا " به " حسن القضا " ظاهرا مشوقی برای برخی سیاستمداران اقلیم کردستان شده تا از نردبان آن بالا رفته و بر مناصب عالیه تکیه زنند.

 نمونه این ادعا ملا بختیار از اعضای بلندپایه اتحادیه میهنی و نامزد بالقوه مقام ریاست جمهوری عراق است که مدعی است از سوء قصدی عمدی جان سالم بدر برده و سالم و سرحال و قبراق در معیت دوربین تلویزیون روداو از آلمان به خانه بازگشته است.

کارزار اعلام مسموم شدن و اصطلاحا زهر خور شدن در اتحادیه میهنی کردستان از چند هفته قبل و پیش از حمله نافرجام پهپادی به جان نخست وزیر عراق آغاز شد. در میانه آن چند نفر از مقامات این حزب اعلام کردند "زهر خور" شده و به صورت ضمنی انگشت اتهام را به سوی جناحی از حزب نشانه رفتند که بناست به کلی حذف و از صفوف اتحادیه اخراج شوند.

مسموم شدن با زهر یا هر عامل بیماری زای دیگر، دارای دو وجه علمی و حقوقی است. به عبارت بهتر وقتی پای دعوایی حقوقی در میان است، بیمارستان یا آزمایشگاهی سم شناسی معتبر، باید گزارش کارشناسی خود را در زمینه نوع مسمومیت و عامل آن با حفظ چارچوب های اخلاقی مربوط به حریم شخصی بیمار اعلام کند.

مثلا نهادهای اروپایی پس از مسمومیت الکساندر ناوالنی، مخالف سرشناس پوتین اعلام کردند، وی با آغشته شدن لباس زیرش به یک پاتوژن که سیستم اعصاب مرکزی را مورد حمله قرار می دهد و در آزمایشگاه های روسیه ساخته می شود، به کما رفته است.

در این پرونده نه تنها دولت روسیه متهم به ترور فیزیکی مخالفش شد، بلکه متهم به نقض کنوانسیون منع استفاده از سلاح های شیمیایی هم گردید که عواقب کیفری جداگانه ای دارد.

در دهه نود هم هنگامی که موساد، خالد مشعل رهبر حماس را با تزریق یک عامل اعصاب از پشت سر در امان پایتخت اردن مورد حمله قرار داد، بحران بزرگی میان دو کشور ایجاد و پادشاه پیشین اردن، اسرائیل را وادار کرد که پادزهر آن را فورا در اختیار کشورش قرار دهد و جان مشعل این گونه نجات یافت.

در اقلیم کردستان ظاهرا مدعیان می گویند دچار مسمومیت غذایی شده اند. مسمومیت غذایی سر فصلی گسترده است و موارد متعدد عمدی و اتفاقی را شامل می شود. بماند میزان هر ماده ای حتی مواد مفید و مقوی و داروها و ویتامین ها هم از حدی مجاز در بدن بالا رود، می توان مساله را ذیل سرفصل مسمومیت قرار داد و به درمان آن پرداخت.

مسمومیت غذایی اتفاقی، از طریق ورود میکروب ها نظیر باکتری ها و قارج ها از طریق مواد غذایی آلوده که در طول زندگی هر کسی پیش می آید، نمونه دیگری است که در یک مرکز درمانی پس از تشخیص به عنوان مسمومیت اعلام می شود.

با این وصف پرسش این است چه نوع سمی در غذای افراد موصوف ریخته شده است؟

چرا بیمارستان های فوق تخصصی امان و برلین که از قضا تجربه مواجهه با مسمومیت های سیاسی را دارند، گزارش پزشکی خود را منتشر نکرده اند؟ مگر " مسمومان " قصد اقامه دعوا ندارند؟ آیا نباید ادله محکمه پسند خود را رو نمایند؟ وقتی مدعیان به رسانه ای کردن موضوع بیماری خود در سطح وسیع پرداخته اند، دیگر مساله حریم شخصی و محرمانه بودن اطلاعات پزشکی هم مطرح نیست.

اینجا فرضیه دیگری به ذهن متبادر می شود: طبیعتا هر فردی در صورت داشتن استطاعت مالی می تواند به یک مرکز درمانی پیشرفته مراجعه و تقاضای " چک آپ " از حیث میزان اجرام و مواد معدنی و پاتوژن ها را در خون و مایعات دیگر بدن نماید و در نتیجه فرضا مشخص شود میزان جیوه بدن وی از حد طبیعی بالاتر است. یا ممکن است برای وی تشخیص نوعی مسمومیت از طریق هوا یا غذای آلوده داده شود.

طبیعتا این موارد با پرونده ناوالنی که با سم نوویچوک مورد حمله قرار گرفت و تا آستانه مرگ پیش رفت با مقامات کرد متفاوت است.

با این وصف باید به جنبه های سیاسی موضوع و احتمال وجود یک سناریوی ساختگی فکر کرد. پس از تشدید اختلافات در اتحادیه میهنی و به حاشیه رانده شدن لاهور شیخ جنگی نفر دوم این حزب، از مدتی قبل قرار بود رهبری اتحادیه تشکیل جلسه داده و اخراج لاهور را به تصویب برساند. امری که با تشتت موجود در حزب و وجود هواداران لاهور در ارگان های رهبری دشوار بود. اعلام مسمومیت شماری از اعضا و متهم شدن ضمنی وی، می توانست به تسهیل این روند یاری رساند و فضای عمومی را علیه مغضوبین برانگیزد.

البته برای شخص ملا بختیار ظاهرا داستان یک تیر و دو نشان هم مطرح است:  حذف لاهور و  رسیدن به پست ریاست جمهوری با همکاری و رضایت حزب دمکرات.

 حزب دمکرات که می داند تصدی این کرسی توسط آنها تقریبا غیرممکن است، یک عضو نزدیک به خود در اتحادیه میهنی را بر بقای برهم صالح ترجیح می دهد و چه کسی بهتر از ملا بختیار؟!