نگاهی به ضرب المثل های هورامان / حبیب الله مستوفی
سرویس کرمانشاه _ ماموستا حبیب اله مستوفی از چهره های پژوهشگر و صاحب نظر حوزه تاریخ، فرهنگ و فولکلور در منطقه هورامان، در تازه ترین مطلب خود با بهره گرفتن از یک ضرب المثل قدیمی و پرمعنای هورامی به ضرورت فراهم کردن بستر نقد شفاف و مشفقانه در جامعه و آثار زیان بار بستن فضای نقد و بررسی در جامعه می پردازد که در ادامه می خوانید:

خبرگزاری کردپرس _
پادشا پشت مله ده ویته ن
پادشا = پادشاه- امیر- سلطان- مَلِک
پشت­ مله = پُشتِ سَر – در قفا
ده ویت  ده ویته ن = فاسق- بی آبرو-بی غیرت
{پادشاه را در قَفا فاسق لقب می دهند}

رُستنگاهِ ضرب المثل

در نگاه نخست می توان این ضرب المثل را محصولی برآمده از خاک مناسبات ارباب و رعیت، سلطان و عوام، رئیس و مرئوس و آقا و نوکر دانست. یعنی جامعه ای که بخشی از آن به هر دلیل ممتاز تر شمرده می شود و به خود حق می دهد تا بخشِ دیگر (تابع و فرمانبردار)را اداره کند.
گویی شاکلۀ چنین جوامعی، دانسته یا ندانسته بر نوعی کپی برداری از پیکرۀ انسانی استوار است یعنی همان گونه که انسان دارای اندام فوقانی (سَر ) و تحتانی (پا ) است، جامعه نیز چنین است. بدیهی است که در این صورت هر عضوی مشغول ادای وظیفۀ ویژۀ خویش است. یکی از پَی آمد ها  در چنین جوامعی ، پس از مدتی بسته شدن باب تعاملِ شفاف بین شاهِ زبَر دست و مردمِ زیر دست خواهد بود. تراکم و انباشت قدرت در دست سلطان و اطرافیانش و استفادۀ آنان از این قدرت به روش دلخواه خود، با توجه به نبودِ واسطه های تعدیل کننده بین مردم و حاکمان ، در نهایت راه را بر هرگونه انتقاد شفاف و آشکار می بندد. از سوی دیگر مشکلات ناشی از ادارۀ جامعه و سوء استفاده از اهرم فشار در راستای تأمین منافع مدافعین رسم جاری، اعتراض و نقد را (که از جامعه حذف کردنی نیست)  به خفا می کشاند. حافظ که یکی از منتقدین زمانۀ خویش است در بیتی نبود اعتماد را در آن دوران چنین به تصویر می کشد ، که حتی در خلوتگاهِ  یک شمع در حال سوختن نیز نباید  به صراحت سخن گفت ، چرا که ممکن است آن را فاش کند و به دیگری بگوید؛  
گر خود رقیب شمع است اَسرار از او بپوشان  /  کان شوخِ سَربریده بندِ زبان ندارد
در چنین فضایی که به قول شاملو؛ روزگار غریبی می شود و عشق و شوق هم «پستو» نشین می شوند، افراد به دلیل عدم اعتماد،  دربرابر سلطان و حتی دیگران، یارای اعتراض شفاف ندارند و این کار را در خلوت خویش، پوشیده و پنهان، در حدِ حلقه های محدود، در قفای حاکم و پادشاه انجام می دهند. این گونه اعتراضات در اغلب موارد تند و عصیان گرایانه است و با کاربرد الفاظی عریان تا مرز دَریده گویی پیش می رود.

کشف دو پیام در متن ضرب المثل

تأمل بیشتر در این ضرب المثل هورامی، دو پیام پنهان در آن را آشکارتر می کند.
 پیام نخست به مردم و شهروندان. در این بخش فحوای ضرب المثل این است که اگر کسی می خواهد منتقد یا معترض موضوع، یا شخصی شود درست و زیبنده تر آن است که در صورت فراهم بودن بستر ها و شرایط، این کار را به صورتی آشکار و شفاف در حضور خود آن شخص انجام دهد. به بیان شیوای حافظ؛
واعظ ما بوی حق نشنید، بشنو کاین سخن / در حضورش نیز می‌گویم، نه غیبت می‌کنم
 در خفا می توان تند ترین اعتراض و کوبنده ترین نقد را در مورد هر موضوعی و یا نسبت به هر پادشاه و حاکم قَدَر قدرتی بیان کرد و انجام این کار به شهامت و شجاعت خاصی نیاز ندارد. زیرا در این حالت شَبَحی از شاه یا سلطان که ساختۀ ذهن معترض است چوم فردی عادی مورد اعتراض قرار می گیرد.
دومین پیام خطاب به حاکمان و مدیران
خوانش ممکن دیگری از این ضرب المثل، نوکِ پیکانِ هُشدار را به سوی شاه، سلطان، حاکم و مدیران می گیرد و آنها را متوجه پَی آمدهای بستن راههای اعتراض شفاف کرده و نشان می دهد که چگونه پس از مدتی جامعه دارای سطحی به ظاهر آرام و زیر پوستی پریشان، قابی آرایش شده و قلبی بیمار می شود و متأسفانه راه را بر ظهور و رشدِ ظاهر سازی، ریا و چاپلوسی نیز می گشاید.

گزارش سعدی

سعدی در این مورد چنانکه خود نیز به درستی اشاره کرده است گستاخانه وارد شده و به تبیین موضوع پرداخته است.  
 نه هر کس حق تواند گفت گُستاخ  /  سخن مُلکیست سعدی را مُسَلَم
او به روال معمول خود، ابتدا از مسیر توصیه و نصیحت وارد شده و شاه، سلطان، امیر ، مدیر و صاحبان قدرت را مورد خطاب قرار می دهد؛
*آن کن که خَیرِ تو در قفای تو گویند که در نظر از بیم گویند یا از طمع (سعدی، رسائل نثر، شماره ۳ )
*از بدگویان مَرَنج که گناه از آن توست، چرا چنان نباشی که نیکو گویند؟   (همان)
چو بیداد کردی توقع مدار  /  که نامت به نیکی رود در دیار
*مودت اهل صفا، چه در روی و چه در قفا، نه چنان کز پَسَت عیب گیرند و پیشَت بیش میرَند  (باب دوم­گلستان)
در برابر چو گوسپند سلیم  /  در قفا همچو گرگ مردم خوار
*«دوستدار حقیقی آن است که عیب تو را در روی تو بگوید تا دشخوارت آید و از آن بگردی و از قفای تو بپوشد تا بدنام نشوی.»  (سعدی، رسائل نثر، شماره ۳ )
اما پس از این نصایح و شاید با مشاهدۀ گوشِ سنگین مخاطبان هم عصر خود است که مسیر توصیه را تغییر می دهد و صریح و بی پروا می گوید؛
بسی صورت بگردیدست عالم  /  وزین صورت بگردد عاقبت هم
حرامش باد مُلک و پادشاهی   /   که پیشش مدح گویند از قفا ذَم        (سعدی، مواعظ)
و درود بر هورامان نشینان که رئیس و مرئوس را در چکیده ای زیبا مخاطب قرار دادند و گفتند؛

پادشا پشت مله ده ویته ن