بە بهانه سالروز کشتار مردم مهاباد (ساوجبلاغ) توسط روس‌ها/ اسماعیل شمس
سرویس آذربایجان غربی- اسماعیل شمس، فعال مدنی در یادداشت پیش رو کشتار مردم مهاباد به دست روس ها در جریان جنگ جهانی اول را نتیجه دودستگی رهبران و بزرگان آن شهر می داند و محتقد است هر دو گروه در جنگ با یکدیگر به نفع روسیه و عثمانی جانشان را از دست دادند و شهرشان ویران و مردمشان قتل عام و پریشان و آواره شدند.

کردستان در طول تاریخ خود همواره معبر یا مقصد جهانگشایانی بوده است که از شرق به غرب و بالعکس یا از شمال به جنوب و بالعکس در صدد کشور گشایی و امپراتوری سازی بودند. با وجود این در تاریخ جنگ، هیچ جنگی به اندازه جنگ جهانی اول به کرد و سرزمین کردستان آسیب نزده است و در این میان هیچ ناحیه ای از کردستان هم به اندازه منطقه ای که مکریان نامیده می شود از این جنگ صدمه ندیده است. علت آن بود که این منطقه درست در ناحیه مرزی عثمانی و روسیه و نخستین مکان زور آزمایی آنها بود و هر دو هم از کرد به عنوان گوشت دم توپ استفاده می کردند.

در طول جنگ جهانی عثمانی ها دوبار و روسها دو بار مهاباد را اشغال و کشتار و غارت کردند که شرح آن در اسناد و منابع تاریخی آمده است. در طول جنگ مردم مهاباد همانند سایر کردها به دو دسته طرفدار عثمانی و آلمان یا روسیه و انگلستان تقسیم شده بودند و به خاطر منافع آن دولتها بر ضد یکدیگر می جنگیدند. رهبری گروه حامی عثمانی در مکریان به عهده قاضی فتاح از بزرگان خانواده قاضی بود و محوریت گروه حامی روسیه را سردار مکری به عهده داشت که از طرف دولت هم حاکم ساوجبلاغ بود. آنچه که نفرت روس‌ها را از مردم مهاباد بیشتر کرده بود، قتل کلنل یاس، کنسول روسیه در ساوجبلاغ و به دار آویخته شدن او در مقابل منزل قاضی فتاح در آغاز جنگ بود. در کتاب سبز آمده که روس‌ها با بسیج آشوریان و ارمنیان دهها روستای کردنشین مابین ارومیه و مهاباد را غارت کردند و بزرگان کرد آنها را به دار آویختند.

رهبران دینی کرد هم  که چندان از روس‌ها دل خوشی نداشتند پس از صدور اعلامیه جهاد توسط عثمانی در سال ۱۳۳۳قمری آماده جنگ با روسیه شدند. در صدر حامیان جهاد شیخ علی حسام الدین از مشایخ هورامان قرار داشت. او از هورامان به سمت مریوان و سنندج حرکت کرد و در صفر ۱۳۳۳ق با پنج هزار نفر به سقز رسید و پس از آن به روایت شیخ رئوف ضیایی «مریدان و صوفیها در حالیکه تبر و اره و تیشه و از این قبیل ابزار در دست داشتند ذکرکنان و صلوات خوانان بهمراه شیوخ بجانب مهابادحرکت کردند». در همین زمان ابراهیم بیگ و حلمی بیگ از فرماندهان سپاه عثمانی به آنها پیوستند و در جنگ شدیدی سپاه روسیه را در میاندوآب شکست دادند و راهی مراغه شدند. آنان در مراغه سردار مکری و سیف الدین خان حاکمان کرد سقز و مراغه را اعدام کردند و سپس به سوی تبریز حرکت کردند. سپاه مشایخ با کمک سردار رشید نایب الایاله آذربایجان که هوادار عثمانی بود تبریز را از روس‌ها بازپس گرفتند و شیخ حسام الدین در آنجا خطبه پیروزی خواند. کنسول آلمان در تبریز در گزارش خود از ضیافت شام سردار رشید به افتخار تصرف تبریز می نویسد: «رؤسای اکراد اطراف سالن ایستاده بودند و در حالی که نشانه های احترام در صورتشان دیده می شود به چشمان تازه واردین نگاه می کردند».

این پیروزی کوتاه مدت بود و روس‌ها اندکی بعد دوباره تبریز را تصرف کردند و به سمت جنوب به راه افتادند. مشایخ و کردها هم که توسط فرماندهان عثمانی و آلمان تنها گذاشته شده بودند  پس از جنگی نابرابر از مقابل آنها عقب نشستند و به هورامان و دیگر مناطق خود بازگشتند. در این میان تنها مردم مکریان بودند که قلمروشان در مسیر حرکت روسها بود. قاضی فتاح که رهبری مقاومت علیه روس‌ها را به عهده داشت با وجود این که می دانست جانش در خطر است حاضر به فرار نشد. کنسول آلمان در تبریز که به میاندوآب عقب نشسته و در آنجا قاضی را دیده بود درباره دیدارش با او می نویسد« او همه چیز خود را برای پیروزی ترکها گذارده و خود را از هر جهت به ترکها وابسته ساخته بود». سرانجام روس‌ها میاندوآب را هم تصرف کردند و  محاصره ساوجبلاغ را آغاز نمودند. به نوشته کنسول آلمان که در این زمان در ساوجبلاغ بود، فرماندهان ترک به رغم اصرار قاضی فتاح و مردم شهر حاضر به ماندن نشدند و مردم را در برابر روس‌ها تنها گذاشتند. او می نویسد که مردم خود شورای جنگی تشکیل دادند و از فرماندهان ترک خواستند که دست کم ادوات جنگی و اسلحه های خود را نبرند و در اختیار آنان قرار دهند، اما عثمانی ها این خواسته را نپذیرفتند و اسلحه را هم با خود بردند. کنسول آلمان متذکر می شود که قاضی فتاح در این زمان به منتقد ترکها تبدیل شد و از اهانت آنان به کردها و جبن و ترسشان در برابر روسها انتقاد می کرد، اما دیگر دیر شده بود. روس‌ها مهاباد را پس از جنگی شدید تصرف و قاضی فتاح و پسرش کشته و به روایتی اعدام شدند.آنها بازار شهر و املاک قاضیان و مردم را به یغما بردند و اکثریت اهالی را قتل عام کردند.

نتیجه دودستگی رهبران و بزرگان شهر آن شد که هر دو گروه در جنگ با یکدیگر به نفع روسیه و عثمانی جانشان را از دست دادند و شهرشان ویران و مردمشان قتل عام و پریشان و آواره شدند.