ضلع چهارم مثلث، در عقب کاروان / مرتضی حاتمی*
سرویس کرمانشاه _ «جلیل آهنگرنژاد»، «سایت بلوط» و «هفته نامه ی صدای آزادی» اضلاع مثلثی را تشکیل می دهند که ضلعی چهارم به نام بالندگی و اعتلای فرهنگ و ادب و هنر استان کهنسال کرمانشاه را در ذهن و اندیشه ی انسان معاصر ماندگار می کند. مرتضی حاتمی نویسنده و روزنامه‌نگار حوزه فرهنگ و ادبیات، در قالب یادداشتی به شخصیت و جایگاه فرهنگی، ادبی و هنری و رسانه‌ای دکتر جلیل آهنگرنژاد پرداخته‌است.

سابقه ی دوستی و رفاقت من با دکتر جلیل آهنگرنژاد به اواخر دهه هفتاد می رسد. زمانی که او دبیر ادبی هفته نامه ی «چاوان» و بعدها «ابوذر» با لوگویی به خط حضرت استاد «آیت الله نجومی کرمانشاهی(ره)» مزین شد، دو صفحه ی «گلبرگ اندیشه» را فارغ اصول اندیشه ای حاکم بر هفته نامه و با احترام به تمام اندیشه های مختلف و متکثر جامعه ی هدف و تحریریه اداره می کرد و فقط بر ادبیت و محتوای غنی اثر نگاه داشت...نه به نام و عنوان افراد و حتا گرایش های سیاسی.او بارها در این دوصفحه، ظرفیت بالا و اندیشه ی بزرگش را نشان داد که جا برای همه هست و تنگ نظری و محدود اندیشی در مرام و رفتار و کردارش جایی ندارد و گلبرگ اندیشه، فضایی برای تقویت انگیزه و رشد و پویایی جوانان مشتاق ادبیات جدی است و مخاطبان این صفحه از آن خاطرات خوش به یاد دارند. همین مرام و اصل،هم چنان بر مدار اندیشه اش می چرخد.
آهنگرنژاد بعدها در ابتدای دهه هشتاد مجوز هفته نامه ی(صدای آزادی) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت نمود تا بعدها با دوزبانه شدن(فارسی-کردی) و توزیع در مناطق غرب و شمال غرب کشور، فعالیتش را هم چنان ادامه دهد و بار محتوایی هفته نامه اش ادبیات و فرهنگ و مباحث اجتماعی است. هفته نامه ای که هم چنان از همان شماره ی نخست تاکنون، بر مشی و روش اعلام شده به مخاطب و مراجع حقوقی، استوار و پای بند بوده است.
از دومین شماره ی هفته نامه با انتشار داستانی کوتاه در سال ۸۲ ، تاکنون همراه و همگام بوده ام. قبل تر دوست شاعرم «سید جبار عزیزی» خبر انتشارش را در خیابان «جلوخان» در قدم زنانی عصرگاهی و البته سرد، به من داده بود.
من به عنوان نویسنده ای مستقل و روزنامه نگاری آزاد که جریان های ادبی و فرهنگی و هنری استان را با دقت و تمرکز دنبال می کنم، نخستین بار است که بعد از نزدیک به سه دهه حضور مستمر در محافل مطبوعاتی و ادبی، قلمم را به دفاع و تمجید از شخصیت فرهنگی و ادبی و رسانه ای دکتر جلیل آهنگرنژاد می چرخانم و بر این نگارش، باوری قلبی دارم.
  آهنگرنژاد، برای بالندگی فرهنگ و ادب و هنر دیارمان کرمانشاه هرگز از پا ننشسته و عاشقانه و بی توقع برای توسعه ی فرهنگ و ادب استان مان تلاش های بسیار داشته است.
سایت «بلوط»ش که یکی از سایت های معتبر و جریان ساز ادبی در غرب کشور بود، هم اکنون در کنار رقبای مجازی اش، پر مخاطب و پر کلیک و هم چنان یکی از مراجع معتبر و قابل قبول و روزآمد برای اهالی فرهنگ و ادب و هنر است. او هرگز در این سایت، اهرم سانسور و خود سانسوری به کار نبرد و با انتشار آثار درشت مایه و اندیشه ساز، به رونق فرهنگ و ادب استان هم چنان کمک و چراع افروزی می کند و بعدها با حفظ ماهیت محتوایی و ظاهری سایت، مسیر ادبیات را بر کاغذکاهی مطبوعات در هفته نامه اش استوار کرد و ادامه داد.
جلیل آهنگرنژاد؛ را به چند ویژگی می شناسم:
نخست آن که او شخصیتی ادبی، فرهنگی و رسانه ای مستقل است که هرگز خودش را به هیاهو و موج سواری های کاذب مشغول نکرده و با جدیت و پشتکار در عرصه های رسانه (صدا و سیما) و مطبوعات و مراکز آموزش عالی برای چراغ افروزی فرهنگ استان می کوشد و حق زیادی به گردن فرهنگ و ادب استان دارد و این تلاش مؤثر هم چنان در فضاهای مجازی و حقیقی ادامه دارد.
دوم آن که متانت همراه با ادب ذاتی، از او شخصیتی جذاب و محترم ساخته که می توان به او و اندیشه هایش دل بست و با ذات پاک روستایی صادق و صمیمی و صریحش هم داستان و هم سفر شد و درس گرفت و آموخت.
سوم جسارت و شجاعتِ همراه با رعایت اصول اخلاقی و خطوط قرمزِ نوشته و نانوشته اوست. آهنگرنژاد کارش را به خوبی بلد است و نخستین بار است که می خوانم و می شنوم که برای پاره ای از توضیحات به مرجعی حقوقی دعوت شده. البته به نظرم حادثه ای بزرگ رخ نداده و اهل فکر و قضاوت، بهتر می توانند این گره کوچک را بازکنند. تا آن جا که می دانم تاکنون پرونده ای مبنی بر محکومیت قضایی در دادگاه مطبوعات نداشته و این نشان از آگاهی حرفه ای و پای بندی او به اصول و ضوابط قانونی و حقوقی است.
چهارم آن که احترامش به اهالی ادب و فرهنگ و هنر و رسانه و قدرشناسی از این بزرگواران فرهیخته، زحماتی که او در دفتر هفته نامه اش برای بالندگی فرهنگ استان می کشد، بر کسی پوشیده نیست که با صرف هزینه های بی بازگشت در انتشار نشریه و اهدای جوایز ادبی به جوانان نوقلم و تجلیل از پیشکسوتان فرهنگ و ادب و هنر و ... از منظری خدمات او به زبان و فرهنگ و ادب کردی را نمی توان انکار کرد و نادیده گرفت. بخشی از میزان توسعه ی فرهنگی استان مان به تلاش های شبانه روزی او مربوط است.
این شخصیت موجه و فرهیخته و به دور از باندها و مافیاها، بی ادعا اما پر محتوا به بالندگی فرهنگ و ادب استان مان بی هیچ چشمداشت خدمت می کند و اگر نقد و نگاهی داشته و دارد از سر دلسوزی و دغدغه مندی اجتماعی است. او اصول نقد و نقادی را می داند و می شناسد و آنها را به دانشجویان و مخاطبانش انتقال می دهد و همان معیارها را نیز در هفته نامه و سایت بلوط رعایت می کند و به کار می برد. او از نقد منصفانه و آگاهانه در مسیر رشد و آگاهی بخشی و رفع موانع و مشکلات اجتماعی با زبان و بیانی محترم و اخلاق محور،استفاده می کند زیرا او بخشی از اجتماع و جامعه فرهنگی و رسانه ای است و در مقابل مردمش مسئولیتی غایی دارد.
او از مسیر (صدای آزادی) خارج نشده و آگاهی بخشی به جوامع هدفش و روشنگری(نه افشاگری) را به عنوان مشی و روشی معتدل و متعامل و خردورز در پیش گرفته و هم چنان نام و اعتبار صدای آزادی را با احترام به تمام سلایق و ذائقه های موجود؛ منتشر می کند و سعیش در بسط وتوسعه ی تاب آوری مدنی برای مخاطبانش بوده است.
او در کانال و سطرهای کاغذی هفته نامه اش، حق طلبانه و با نگاهی بی هیاهو و شهرآشوب، و قانون مدار، مطالبات حداکثری استان مان را به مخاطبان و خوانندگانش انتقال داده و در خردی جمعی و پای بند به قواعد و اصول معین، به دنبال پیداکردن سرنخ رفع مشکلات بوده تا باری از مشکلات را به سهم خود و سنگی از مسیری بردارد که همان وظیفه ی تاریخی و غایی یک روزنامه نگار مستقل و متعهد و دغدغه مند است.
آهنگرنژاد، با انتشار آثار ادبی و پژوهشی جریانی تازه در زبان کردی گشوده و علاقه مندان بی شماری را به زبان و فرهنگ مادری وصل نموده و از پتانسیل ها و قابلیت های ذاتی این زبان، در اتحاد، همدلی و همبستگی قومی و زبانی و آیینی استان و استان های هم جوار استفاده می کند و  بدون جانبداری های عوام فریبانه و سطحی، تلاشش را بر معرفی داشته های فاخر فرهنگ و ادب و زبان مادری مناطق کردزبان متمرکز کرده است.
«جلیل آهنگرنژاد» ، «سایت بلوط» و «هفته نامه ی صدای آزادی» اضلاع مثلثی را تشکیل می دهند که ضلعی چهارم به نام بالندگی و اعتلای فرهنگ و ادب و هنر استان کهنسال کرماشان را در ذهن و اندیشه ی انسان معاصر مانده گار می کند و ایمان دارم که این گره کوچک و حل شدنی، به سر تدبیر و تعامل و خردورزی گشوده می شود.
آهنگرنژاد، آگاهانه و دلسوزانه می نویسد و می سراید و منتشر می کند و نگاهش به تعالی فکری و اندیشه ای انسان، غایی است. همین او را بس که نام و نشانش در حافظه ها باقی خواهد ماند و بی گمان «غربال به دستانی که از عقب کاروان خواهند آمد» این یادداشت تایید خواهند نمود.