تحلیل؛ معجزه گر فراموش شده در رسانه های ما/ منصور اولی*
سرویس ایران- «خبر اندک زمانی بعد از تولد می میرد» کمتر کسی است که اندک آموزش روزنامه نگاری دیده و این جمله را نشنیده یا حتی بارها به کار نبرده است. اما شاید به این مسئله کم تر توجه شده باشد که «مرگ خبر؛ حتمی نیست»

شاید باید تعبیرمان را عوض کنیم یا جور دیگری به مسئله نگاه کنیم. در فضای پر اطلاعات امروز و با گسترش دسترسی مردم به اطلاعات به مدد رشد «فضای مجازی»؛ مرگ خبر را باید فراموش کرد. این روزها خبر تنها از حالتی به حالت دیگر تغییر شکل می دهد. البته این را هم باید اضافه کرد، که تغییر حالتِ خبر، از حالتی به حالت دیگر، با تغییر حالت انرژی از حالتی به حالت دیگر به کل متفاوت است.

«خبر را تغییر حالت می دهند» و وقت آن رسیده و شاید بهتر باشد بگویم وقت آن خیلی وقت است که فرا رسیده  از خودمان بپرسیم؛ ما رسانه ای ها و رسانه هایمان چه نقشی در این تغییر حالت دادن ها به خبر بازی می کنیم؟ پاسخ به این پرسش؛ «کلیدی است». پرسش و پاسخی  بنیادی که در دانشگاه هایمان هم هنوز به سراغش نرفته اند چه برسد به رسانه هایمان.

تعارف را کنار بگذاریم و با خودمان که کمی رو راست تر باشیم؛ باید بپذیریم، مسابقه تغییر حالت خبر را بدجور باخته ایم. هنوز هم در دانشگاه های معدود تربیت خبرنگار و روزنامه نگارمان، داریم تئوری هایی را درس می دهیم که هر چند دانستنش و فرا گرفتنش لازم است اما کیست که نداند به هیچ وجه «کافی» نیست.

چند تحقیق کاربردی انجام شده است که نشان دهد رسانه های ما چند درصدش به دست «آموزش دیده های دانشگاه های محدود و معدود پرورش روزنامه نگاری می چرخد؟» از بحث دور نشویم. در این نوشتار کوتاه بحث مان در مورد «تحلیل»، یکی از ابزارهای مهم تغییر حالت دهنده خبر است.

به عنوان یک درس خوانده روزنامه نگاری شهادت می دهم: «تحلیل روح زنده خبر است.» این را از من بپذیرید تا پاسخ این سوال آزار دهنده که: «چرا خبرها و گزارش های ما روح ندارد؟» را بدون فوت وقت دریافت کنید. پاسخ روشن است ما حوصله مان نمی کشد سراغ تحلیل برویم و خبرهای بی روح مان روح مخاطبان را آزرده است.

محققانی اگر علاقه مند به راستی آزمایی این پاسخ «آزار دهنده و کوبنده» هستند؛ از پشت میزهایشان بلند شوند و به عنوان ناظر سری به نشست های خبری پر تعداد پهنه ایران، با حضور جمعی کثیر با عنوان «خبرنگاران و نماینده های رسانه ها بزنند.» پرسش های مطرح شده را تحلیل کنند و بعد حاصل کار را در همه رسانه ها بخوانند. زحمات این عزیزان زحمتکشِ خبرنگار، پس از تقلای بسیار در حد 90 درصد شبیه به هم و انگار کپی از هم است.

مخاطب ما چرا باید وقت بگذارد و حاصل کارمان را بخواند وقتی ویدئوهای این کنفرانس ها از جاهای مختلف بلافاصله روی گوشی هوشمندش ارسال شده است؟

«دنیا عوض شده است و همه رسانه های دنیا درگیر این وضع شده اند؟»  پاسخ این گزاره توجیهی به صورت جدی منفی است. رسانه های دنیا هنوز مخاطبانشان را دارند. آنها به خبرهایشان روح می دمند. آنها به همین شکل افکار عمومی را در دست شان گرفته اند. مگر ندیدیم  آخر سر بزرگ ترین طغیان عصر یعنی ترامپ؛ علیه رسانه های جریان اصلی، چگونه فاجعه بار از دور خارج شد. این کار را دمیدن روح در وقایع خبری کرد.

روزنامه نگارهای مسلح به تحلیل، می توانند بروند و از کمد خبرهای مرده ؛ مرده ترین شان را بیرون بکشند و چنان زنده کنند که در یک آن دنیا را تکان دهد. می گویید نه؛ به هزاران نمونه این اقدام در رسانه های زنده دنیا نگاه کنید. آنها حتی از تصویر نتردام در کتاب هوگو هم خبر می سازند.

«تحریریه»  قلب رسانه است. صریح باشیم باید این را بپذیریم آنچه تحریریه به خبرنگار و روزنامه نگار می آموزد در هیچ دانشگاهی تدریس نمی شود، این روزها کسی از حال و روز «تحریریه» رسانه های ما خبر دارد؟ می دانید چه کسانی و چگونه آن را اداره می کنند؟ با این وضعیت می شود به خبر روح داد؟ می شود برای افکار عمومی متکثری که در در معرض سیل بی امان اطلاعات مخلوط شده قرار دارد،  خوراک ناب و درست تهیه کرد؟

راستی از دانشگاه های روزنامه نگاری چه خبر؟ آخرین آیین ها و شیوه های آموزش شان  را دیده اید؟ هنوز هم برخی هایشان بحث می کنند که «خبرنگاری بحران ضروری است یا نه؟ »

در چنین شرایطی چطور تحلیل گم نمی شود؟ چطور باید به خبرهایمان روح بدمیم؟ اساتید روزنامه نگاری ما آیا خود دچار روزمرگی نشده اند؟ به رسانه های استانی و محلی کسی توجه دارد؟

می دانیم که پیشرفته ترین کشورهای دنیا برای مدیریت افکار عمومی شان به شدت وابسته به این رسانه ها هستند. می دانیم آنها با کمک خلاقیت این رسانه ها، جامعه شان را از گرداب فضای غبار آلود مجازی به ساحل سلامت می رسانند. چند درصد رسانه های محلی و استانی ما «تحریریه مستقر دارند؟» کسی در وزارت ارشاد می تواند پاسخ این سوال را بدهد؟

در روز چند نسخه از رسانه های سراسری که آگهی های پرشمار استانی را جذب می کنند به استان ها و شهرستان های ایران می رسد؟ در چنین شرایطی می توان از روزنامه نگاری محلی که پایه اساسی روزنامه نگاری توسعه- که یکی از نیازهای اساسی این این روزهای ایران است-  حرف به میان آورد؟ آیا وقت آن نرسیده است تحریریه ها را زنده کنیم که خبرها را روح ببخشند و تغییر حالت دهند و سهم خود را درمدیریت بازار آشفته افکار عمومی بپردازند؟ آیا حوزه مدیریت رسانه ها نیاز به انقلاب جدی ندارد؟ آیا دانشکده های تربیت نیرو و نهادهای متولی توسعه روزنامه نگاری در ایران نیازمند تغییر ساختار نیستند؟

*کارشناس روزنامه نگاری