نگاهی به ضرب المثل های هورامان/حبیب الله مستوفی
سرویس کرمانشاه _ « تملق و چاپلوسی در یک جامعۀ بیمار، راهی است کم هزینه، برای کسب اعتبارِ نابجا و به این دلیل است که گاهی متملقان و ستایش کنندگان، کار خود را نه تنها حقارت شخصیت نمی شمارند، بلکه ناشی از زرنگی و باهوشی می دانند. ... » . استاد حبیب اله مستوفی از چهره های پژوهشگر و صاحب نظر حوزه تاریخ، فرهنگ و فولکلور در منطقه هورامان در تازه ترین مطلب خود با بهره گیری از یکی از ضرب المثل های زیبا و پرمعنای هورامی به موضوع آسیب های تملق، چاپلوسی و ریا در جامعه پرداخته است .

خبرگزاری کردپرس _
ئاگات ئافه ریمی بۆ
ئاگات= آگاهی ، توجه - مواظبت
ئافه ریم- ئافه رین= آفرین- تحسین و تمجید
بۆ= باشد
{مواظبِ آفرین باش}

ضرب المثلی کوتاه اما پُر معنا و گویا

چنانکه پیداست صورت ظاهر این ضرب المثل بیش از سه لفظ کوتاه نیست، درواقع با یک فعل «امر» هشداری را مطرح می کند. اما دقت بیشتر، اهمیّت و کاربردی بودنش را مشخص می کند. به عبارت دیگر بسیار سریع می توان از ظاهرساده و کوتاه این ضرب المثل عبور کرد، درحالی که معنا و مصادیقش جایگاه توقف و تأمل بیشتر است.

نیاز ما به آفرین و تحسین

نبود تشویق و آفرین گویی، در زندگی ما، نه ممکن است ونه در صورت امکان مطلوب. کودک در مراحل رشد و تربیت خود بیشتر نیازمند تحسین و پاداش است تا توبیخ و سرزنش. به قول سعدی؛
نوآموز را ذکر و تحسین و زه / ز توبیخ و تهدید استاد به

اشارات مولانا؛

مولانا در در دفتر چهارم مثنوی بحث عمیق و زیبایی دارد و می گوید، انسان در زندگی نیازمند تحسین دیگران است و ستایش و آفرین گویی را پس از برآورده شدن نیازهای اساسی و معیشتی دوست دارد.
آدمی اول حریص نان بود   /   زانک قوت و نان ستون جان بود
چون به نادر گشت مستغنی ز نان  /  عاشق نام است و مدحِ شاعران
مولانا چرایی نیاز انسان به مدح و آفرین گویی را پس از رفع نیاز های اولیه در ادامه توضیح می دهد، که به باور من دریچه ای است بر معنای این ضرب المثل هورامی. او می گوید انسان دوست دارد تا دیگران در مورد اصل و نَسَب و دانشش به صورت آشکار( در محافل و بر منابر) سخن گویند و از او ستایش کنند؛

تا که اصل و فصل او را بر دهند  /  در بیان فضل او منبر نهند

مولانا در جستجوی استدلال عقلانی نیاز انسان به تعریف و تمجید، بر اساس نوع نگاهش به انسان و خدا (که موضوع این نوشته نیست) می گوید؛ همان گونه که خدا از ما ستایش می خواهد، ما نیز ستایش را دوست داریم.

خلقِ ما بر صورت خود کرد حق  /  وصفِ ما از وصف او گیرد سَبَق
چونکه آن خَلّاق شُکر و حمدجُوست  /  آدمی را مدح‌جویی نیز خُوست

تشبیه انسان ها به خیک(مَشک)های سالم و پاره

مولانا هر انسانی را شایستۀ تعریف و تمجید نمی داند و می گوید، هر انسانی یک مَشک (خیک) درونی دارد که می تواند سالم و یا پاره باشد، آفرین گویی ویژۀ انسان هایی است که خیک درونشان سالم است (مرد حق) و باعث رشد بیشتر آنان می شود. در حالی که ستایش گروهی دیگر از انسان ها ، چون خیک درونشان پاره است، نه  تنها بیهوده است که باعث بیشتر شدن کبر و غرور آنها می گردد.

خاصه مردِ حق که در فضل است چُست  /  پُر شود زان باد چون خیکِ دُرُست
وَر  نباشد  اهل،  زان  بادِ  دروغ   /   خیکِ بدریده است، کَی گیرد فروغ

ستایش و آفرین گویی چونان حرکت بر لبۀ تیغ

اندکی دقت نشان می دهد که مدح و تمجید برای هر دو طرف (مدّاح و مدح شونده) موقعیتی حساس است که به آسانی می تواند آفرین گو را به باتلاق چاپلوسی و حقیر شدن بکشاند و شخص مورد تحسین واقع شده را  که آفرین گویی های مردم را نسبت به خود می بیند ، نیز، دچار تکبّر و خود بزرگ بینی کند و به قول مولانا ، تا مرز فرعونیَت بکشاند.

او چو بیند خلق را سرمست خویش  /  از تکبر می‌رود از دست خویش
او نداند که هزاران را چو او    /    دیو افکندست اندر آب جو
لطف و سالوس جهان، خوش لقمه‌ایست  /  کمترش خور ،کان پر آتش لقمه‌ایست
آتشش پنهان و ذوقش آشکار  /  دود او ظاهر شود پایان کار

از وفور مدح ها ، فرعون شد / کُن ذَلیلَ النّفس هوناً لا تَسُد (انسان بر اثر مدح و ستایش های مردم ، به فرعون تبدیل می شود . پس تو باید آدمی باشی که نفسش خوار و زار شده است و سیادت و سَروَری مجو)

چاپلوسی، زیرکی یا حقارت؟

ستایش بیش از حدِ استحقاق و شایستگی، تملق و چاپلوسی است. ریشه این صفت در وجود شخص، می تواند مربوط به خانواده یا برگرفته از شرایط جامعه باشد. وقتی که فردی با  قابلیت  و تخصص اندک خود خواستار موفقیت و برخورداری های بیشتر است و متأسفانه ساز و کار جامعه هم راه را بر روش های عادی  بسته است ، سعی می کند با استفاده از روش های گوناگون مانند چاپلوسی، زبان بازی، خبرچینی، جاسوسی، دورویی، نوکر صفتی و حتی خیانت خلأ ناشی از ضعف های شخصیتی و تخصصی مورد نیاز خویش را در جامعه یا محیط کار خود جبران کند.

تملق و چاپلوسی در یک جامعۀ بیمار، راهی است کم هزینه، برای کسب اعتبارِ نابجا و به این دلیل است که گاهی متملقان و ستایش کنندگان، کار خود را نه تنها حقارت شخصیت نمی  شمارند، بلکه ناشی از زرنگی و باهوشی می دانند.

آسیب های مدیریتی آفرین گویی های ناروا در جامعه

ریشه اصلی چاپلوسی و ستایش نابجا، حقیر بودن شخصیت فرد است، زیرا افرادی که دارای عزت نفس بوده و احساس کمبود نمی کنند، هیچگاه دیگران را ناروا ، تأیید و تمجید نمی کنند. بدیهی است اگر افراد برخوردار از شخصیت حقیر به هر دلیلی مدیریت های مختلف جامعه را در اختیار گیرند، شوربختانه راه را بر تشدید فضای ریا و رواج سکۀ چاپلوسی باز می کنند .

انتقاد ناپذیری مدیران و مسئولانِ آفرین طلب

مدیرانی که دوستدار تمجید و تحسینِ دیگران هستند، هیچ گاه به طرح معایب و کاستی های خود رضایت نمی دهند لذا انتقاد ناپذیرند و اهل دیالوگ نیستند و این در حالی است که به دلیل وجود افراد متملق و سود جو در اطرافشان، میزان خطا و اشتباهاتشان بیشتر است، اگرچه همیشه جز بَه بَه و چَه چَه نمی شنوند. آنچه باعث توهم و افتخار نابجای چنین مسئول یا مدیری می شود، حقیقی و سودمند دانستن چاپلوسی و تمجید های اطرافیان است، درحالیکه به گفتۀ مولانا، هر سجده کردنی مانند تیر زهرآگینی است که در جان می نشیند.

تو بدان فخر آوری کز ترس و بَند   /   چاپلوست گشت مردم، روز چند
هر که را مردم سجودی می‌کنند    /   زَهر اندر جان او می‌آکنند

برتری دشمن منتقد بر دوستِ ستایشگر

سعدی در حکایت 12 باب چهارم گلستان از گرفتار شدن مردم شهری می گوید که خطیبی داشتند با صدایی ناخوش که خود را بسیار خوش آواز می دانست. «مردم قریه به علت جاهی که داشت بَلیَّتَش می‌کشیدند و اذیتش را مصلحت نمی‌دیدند. تا یکی از خطبای آن اقلیم که با او عداوتی نهانی داشت، باری به پرسش آمده بودش. گفت: تو را خوابی دیده‌ام، خیر باد. گفتا: چه دیدی؟ گفت: چنان دیدمی که تو را آواز خوش بود و مردمان از انفاس تو در راحت، خطیب اندر این لختی بیندیشید و گفت: این مبارک خواب است که دیدی که مرا بر عیب خود واقف گردانیدی. معلوم شد که آواز ناخوش دارم و خلق از بلند خواندن من در رنج. توبه کردم کز این پس خطبه نگویم مگر به آهستگی»

از صحبت دوستی برَنجَم   /   کاخلاق بَدَم حَسَن نماید
عیبم هنر و کمال بیند    /    خارم گُل و یاسمن نماید
کو دشمن شوخ چشمِ ناپاک  /  تا عیب مرا به من نماید

و سخن پایانی، پیام گویای این ضرب المثل هورامی خطاب به ما ، مدیران ، صاحبان مناصب و منابر و همه، این که؛ 

ئاگات ئافه ریمی بۆ