رسومات عزاداری دهه محرم روستاهای بدره در روزگاران کهن
سرویس ایلام - «یادگاران کهن» نام کتابی است که توسط آبخش نوری از اهالی فرهنگ دوست شهرستان بدره استان ایلام نگارش و منتشر شده است.

به گزارش خبرگزاری کردپرس،آبخش نوری در این کتاب رسم و رسومات گوناگون مردم روستاهای بخش هندمینی شهرستان بدره در روزگاران کهن و قدیم را با ادبیاتی بسیار ساده بیان و مورد تحلیل قرار داده است.
بخشی از این کتاب درباره رسم و رسومات برگزاری مراسم سوگواری ایام محرم مردم بخش هندمینی بدره در سالهای دور است که با همان ادبیات ساده کتاب یادگاران کهن تقدیم مخاطبین می شود:
 «رسم عزاداری و چمر در ماه محرم و عزاداری برای آقا امام حسین علیه السلام در روزگار قدیم در بخش هندمینی شهرستان بدره و روستاهای آن به این شیوه انجام  می گرفت که مردم هر آبادی در شب‌های دهه اول محرم بعد از شام از بزرگ و کوچک با صدای یا حسین (ع) در خانه یکی از بزرگان و مصلحان جمع می شدند و ملای آبادی یا نوحه خوان آنان که معمولا از افراد مسن بود به وسط جمعیت عزاداری می آمدند و شروع به خواندن نوحه های فارسی و کردی می کردند .
با توجه به این که در آن زمان تا سال ۱۳۳۳خورشیدی چراغ نفت سوز یا چراغ توری وجود نداشت ،  مردم برای روشن کردن حداقل اطراف شخص نوحه خوان خصوصاً در فضاهای بیرونی از لاستیک کفه ی کلاش کهنه (گیوه) و آتش زدن آن استفاده می کردند که آن هم به جز روشنایی ، دودی نفس گیر به همراه می آورد . آنان کفه ی کلاش را آتش زده و به دست نوجوانی می دادند تا کنار نوحه خوان بایستد و او بتواند نوشته های نوحه را بخواند . نوحه خوان با آهنگ غمگینی  نوحه می خواند و افراد از کوچک و بزرگ همگی بی ریا و تظاهر سینه می زدند . برغم دود سیاه لاستیک آتشین جهت روشنایی آنان بخاطر عشق و علاقه به امام حسین علیه السلام جسورانه و محکم سینه می زدند و دسته های سینه زنی هر آبادی در صفوف منظم و پس از ساعت حدود یازده شب از آبادی خود به سمت دسته های سایر طوایف همجوار حرکت می کردند . سپس با اهالی دیگر آبادی ها ادغام شده و تا حوالی ساعت دو بامداد به عزاداری و سینه زنی می پرداختند . گاهی هم سینه زنان هر آبادی نیز در وسط آبادی خودشان عزاداری می کردند و به فارسی و زبان کردی نوحه می خواندند . در اینجا قطعه ای از نوحه های عزاداری زنان آن دوران را یاد آوری می شویم :
دو کموتر به چه بین. ده سه ر کوه مه که بین
هه ی مه و تن  وای حسه ین واویلا وای حسبن واویلا
این مراسمات  با شور و حرارت خاصی تا شب دهم ادامه می یافت و در غروب شب عاشورا همگی این شعر را می خواندند :
ئای فاطمه مه قنا سیاه حسه ین کوشتن کافریا
فاطمه نیشته ده بیل کو  ایشی برادرم کو
اما قبل ازغروب  آفتاب خانواده های ثروتمند گوسفندی ذبح کرده در دیگ های بزرگ خوراکی را که به آن ( هلیسه ) یا حلیم می گفتند می پختند .
 شب دهم یا عاشورا سینه زنان هر آبادی حرکت می کردند و به آبادی همجوار می رفتند و بارها شاهد بودیم دسته های عزاداری از نخستین روز و شب ماه محرم در شب تاریک از میان جنگل و سنگلاخ تا پشته گردکانه در دامنه کبیرکوه به سوی عزاداری در آبادی های دیگر می رفتتد تا وقت اذان صبح بدون هیچ ریا کاری سینه می زدند و معتقد بودن در شب عاشورا ، نباید عزاداران بخوابند یا باید تا روز روشن چشم بر روی هم نگذارند و پاداش آن را برابر با کسانی می دانستند که در آن شب در اردوگا امام سوم شیعیان (ع) حضور داشتند و این رسم اکنون هم در بعضی از مناطق استان ایلام وجود دارد .
اگر کسی در آن شب چرت می زد فرد بغل دستی اش فورا او را بیدار می کرد و می گفت : هر کسی در شب عاشورا حتی یک لحظه چشمش را بر هم بگذار عزاداری او باطل می شود و مورد قبول حضرت حق قرار نمی گیرد . بسیاری از سینه زنان از بیم و هراس پذیرفته نشدن اعمال و عزاداری شان ، آب سرد به صورت خود می زدند که خواب از سرشان بپرد.
در ادامه آن مراسم آنهایی که نماز می خواندند بعد از نماز صبح به طرف آبادی خود بر می گشتند . قبل از طلوع آفتاب می بایست دسته جات عزاداری بر غذای هلیسه فاتحه بخوانند و آن را بخورند و بعد از صرف هلیسه هر کس به خانه اش بازگشت و استراحت می کرد.»

نویسنده: حشمت الله کرمی نژاد