غروب غریبانه «قصری» / استاد محمدعلی سلطانی
سرویس کرمانشاه _ دکتر محمدعلی سلطانی از چهره های برجسته فرهنگی، ادبی و دانشگاهی کشور به مناسبت هفتمین شب درگذشت استاد کیومرث عباسی معروف و متخلص به قصری، پیراموان شخصیت ادبی و جایگاه فرهنگی این شاعر مطرح کردی سرا، مطلبی به نگارش درآورده اند که در ادامه می خوانید:

خبرگزاری کردپرس _ استاد کیومرث عباسی معروف و متخلص به قصری از شاعران نامدار در عرصه ادبیات کردی و فارسی در روز جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۱ در تهران به رحمت ایزدی پیوست، تحصیلات ابتدایی و متوسطه او بنا برآنچه از وی شنیده ام در قصرشیرین بوده‌است که در پایان دوره متوسطه شاگرد اول رشته ادبی بوده و می توانسته در رشته های مختلف مربوط در دانشگاه ها ی آن زمان ادامه تحصیل دهد. اما بحث اسکان و خدمات و امکانات دانشگاه های نظامی درآن اوان که مصونیت های اجتماعی را نیز به همراه داشت برای دانشجویانی که از مناطق دوردست به تهران می رسیدند، جاذبه دیگر داشت و اکثر جذب مراکز علمی مزبور می شدند.

 وی متولد ۱۳۲۰ شمسی بود، با اینکه نظامی نمی نمود اما دیسپلین نظامی در رفتار و کردار و اخلاق او که بسیار مردمدار و متواضع و منضبط بود، مشخص و آشکار بود. در ادبیات کلاسیک و علوم بلاغی مطالعات مستمر داشت و چون با انجمن های ادبی تهران و کرمانشاه و سایر شهرهای محل ماموریت خود در ارتباط فرهنگی بود و بحث ها و جدال های آن محافل را درک کرده و بخوبی می دانست، این کندوکاو ها را ضرورت تلقی می کرد، به ویژه در علم عروض و صنایع ادبی و جزئیات آن تسلط کامل داشت. رسوب اندیشه نظامی و نفوذ دانسته های ادبی در چینش کلمات و ترتیب ابیات او بخوبی آشکار است که سخن به استواری و استحکام می سرود و به درستی در ردیف شاعران مطرح معاصر بود و هست چنانکه جوهره شعری در آثارش موجود و تاثیرات سبک هندی یا اصفهانی در غزلیات و تک بیت هایش مشخص است.

در عرصه ادبیات کردی، شعر قصری شبیه معماری هورامان منحصر است و آفرینش اینگونه آثار استادی خاص خود را می طلبد که ایجاد آن کار هرکسی نیست، خشکه از سنگ و ریگ و تراشه و شکسته ای که هم اجزاء طبیعت از بین نرود و بنایی ماندگار و مرصوص ساخته شود بسیار زیرکی و ذکاوت و خلاقیت می خواهد و قصری که خود قاموسی از واژگان و اصطلاحات از یاد رفته کردی بود این کلمات در حال نزع را با سروده های خود زندگی دوباره بخشید و در آسمانه ای از خانقین تا ورودی شاه آباد سابق و اسلام آباد امروز که بیش از هر منطقه ای در معرض تهدید و تخریب رسانه ها و میدیاها و رفت و آمدهاست نقشی پیشرو در تحول و تغییر شعر هجایی به عروضی به خود اختصاص داد. 

قصری یکی از محورهای شاخص و ارکان شعر کردی در کرمانشاه و از آن سوی تا مندلی و زرباطیه و خانقین و حومه بشمار است، در کتاب ( حسن ختام ) که با مقدمه این قلم درسال ۱۳۸۶ چاپ و منتشر شده است، و همچنین ( زمزمه نار و نی ) که متعاقبا منتشر شد اشعاری ماندگار دارد که با توجه به دانسته های موسیقایی آن روانشاد بعضی از سروده ها برای تصنیف های کردی ساخته شده اند و به علت ها در دایره اهل هنر مورد استفاده گسترده قرار نگرفته است. از دیگر سو آثار قصری گوشه هایی از رجال شناسی و تاریخ معاصر کرمانشاه را نیز در این دو مجموعه در بر گرفته است و به مناسبت های مختلف درباره شخصیت ها و وقایع اجتماعی سرودهای خاص خود را دارد.

و اما پایان شب سخن سرایی، اینکه خاکسپاری استاد کیومرث قصری در تهران محرومیت و شوربختی دیگری در حوزه فرهنگ کرمانشاه و منطقه بود، به ویژه برای قصر شیرین، مزار این شاعر نغز گفتار و صاحب شیوه می توانست یک نماد فرهنگی جاودانه برای آن شهر مظلوم باشد و با اینکه به تمام و کمال چه از سوی اهالی و چه در تدارکات اداری قصوری نبود، اما خواسته خانواده و وصیت مکتوب متاخر مانع آمد، روز یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱ ساعت ده صبح حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی برنامه و تمهیداتی برای تشییع پیکر این شاعر اندیشیده بود .

سایه بان و صندلی و صوت و صدا و وسایل خنک کننده و بیلبورد و پوستر و پذیرایی در حد مجلس با حضور تعدادی از همشهریان و بستگان و نزدیکان شاعر و چند شاعر و هنرمند کرمانشاهی، نماینده قصر شیرین و اسلام آباد  و ... اعضای جامعه کردهای مقیم مرکز و خانه کرمانشاه و این قلم که حضور را وظیفه خود می دانستم، فراهم آمد،  حضور مدیر مسئول و سردبیر نشریه میلکان که دوربین بر دوش شبانه از کرمانشاه حرکت و به محل رسیده بود از غیرت زنده رسانه ای در کرمانشاه حکایت داشت، مراسم برگزار و نماز میت در همان محل خوانده شد.

واقعیت این است که شادروان قصری به مقتضای اعتقاد شخصی و نیز آزادگی فرزند برومندش که در طی جنگ هشت ساله سالیانی را در اسارت بود _ با حوزه هنری ارتباط فرهنگی داشت. اکثر گزیده های اشعار فارسی او در آن حوزه چاپ و منتشر می شد و طبیعی است حوزه هنری این استوانه ادبی را سرمایه غروب کرده تلقی کند، و گردانندگان و سخنرانان و مداحان این مراسم هم اکثر قریب به اتفاق در حوزه هنری صاحب دفتر و رسمیت مرتبط باشند و باید از همه دست اندر کاران برگزاری این مراسم تشکر کرد .

بنابراین شکوای مراکز لامکان مردم نهاد زاگرس در تهران که اجازه تسلیت و سخن به آنها داده نشد و در دایره برنامه و ساختار برگزار کننده تشییع فرصت سخن نیافتند شاید انتظاری نابجا بود .

نخست اینکه برنامه این مراکز پیشاپیش تدوین و مدیریت می شود و دیگر اکثر قریب به اتفاق سخنگویان و نوحه سرایان از اعضاء مرکز مزبور هستند و سوم زاگرس نشینان کرد از زمان وزارت امیر کبیر و تصدی عزیز خان مکری داماد امیرکبیر و مسئول حفاظت شهر تهران و حتی پیش از آن با اسکان بقایای زندیه در اوایل قاجاریه، کردها در تهران صاحب سکونتگاه و محله ویژه خود بودند ، هم در سنگلج و میدان توپخانه کنونی و ... که شرح مفصل خود را دارد. به هرحال کردها قریب دو قرن در تهران سابقه سکونت دارند یعنی همزمان با پایتخت و شهر شدن تهران و جزء اولین تهرانی ها محسوب می شوند اما با این سابقه حضور اجتماعی و اعتقادی و فرهنگی و نظامی زاگرس نشینان کرد اعم از کرمانشاه ، مهاباد ، سنندج ، ایلام و... در تهران مکانی درخور برای برگزاری برنامه های خود نداشته و ندارند و به همین سبب گنجینه های هنری و فرهنگی و اجتماعی آنان در لامکانی از دست می روند، اما بنیس روستایی است از توابع شبستر فقط یک روستا که به همت فعالان اقتصادی آن روستا در تهران دارای مرکز فعالیت جمعیت خیریه بنیس هستند، که فضای مرکز مزبور سالن و تالار و ملحقاتی شایسته را در بر می گیرد، و فعلا کفاف مراسم شادی و شیون و بزرگداشتهای آنها را دارد برای جوانان برنامه دارند، زمین ورزشی برای آنان اجاره می کنند و بسیاری برنامه‌های مثبت اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی دیگر، این قیاس یک با هزار است. متاسفانه فعالان اقتصادی ما که در ردیف سرمایه داران طراز اول کشورهستند بقول معروف، چون تیشه جمله برخویش می تراشند و آنچه به نظرشان نمی رسد، جامعه و آینده است، فعالان فرهنگی و اجتماعی نیز که زندگی وقف جامعه و سربلندی آن می کنند، همگان از اوضاع مالی آنان آگاهند که گرچه سر به دنیی و عقبی فرود نمی آرند چون سرو آزاده و به سبزی و برزی چهار فصل خود سرفرازند.

شوربختانه جدال در بنیادهای مدنی که بیشتر میانسال و معمر هستند جایی برای تفکر توسعه و.سازمان و ساختار و ساختمان برای جوانان کرد و به ویژه کرمانشاهی ها نگذاشته و در این بنیاد ها جوانان حضورمحسوس ندارند؟! ای کاش زاگرس نشینان چه در شهر های خود و چه در تهران به اندازه روستای بنیس در اندیشه امروز و آینده و جامعه جوان و ساختارهای فرهنگی و اجتماعی بودند و در این مهم بجای فریب خود تبلیغی انبوه قارچ های رنگارنگ که هیچ ریشه ای در فرهنگ و اندیشه و اعتقاد و اجتماع زاگرس نداشته و ندارند ، همراه و همدل و متحد و متفق به سرنوشت و آینده بهتر می اندیشیدند تا این گونه بزرگان علم و اندیشه و فرهنگ و هنر ما غریبانه غروب نمی کردند. غروب غریبانه قصری همانند تذکری در فضای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی زاگرس باشد، که بیش از این به خودزنی و خرابی و بی سامانی دامن نزنیم، اعتراف کنیم قصور داشته ایم و مقصریم و جبران کنیم و در این راه نام  ماندگاری از خود به یادگار بگذاریم که:

جهان جای مرگ است و ما رفتنی زمردان نماند بجز، گفتنی ...

در پایان درگذشت شادروان استاد کیومرث قصری را به خانواده محترم ، فرزندان برومند، اهالی ادب و فرهنگ زاگرس تسلیت می گویم.

روحش شاد، یادش گرامی