مهرِ رها از کرونا / حبیب الله مستوفی
سرویس کرمانشاه _ استاد حبیب اله مستوفی از چهره های پژوهشگر و صاحب نظر حوزه تاریخ، فرهنگ و فولکلور در منطقه هورامان در تازه ترین مطلب خود به مناسبت آغاز سال تحصیلی و بازگشایی مدارس، در مطلبی مفصل به این رویداد مهم در حوزه تعلیم و تربیت و ابعاد آن پرداخته است .

خبرگزاری کردپرس _ این کیست چنین غُلغُله در شهر فکنده


بار دیگر بارۀ مهرماه از راه می رسد، تا آگاهی و اندیشه دوباره مجال جَولان یابد و دست به دست شدن مشعل دانش در کوی و بَرزَنِ شهر بر غُلغلهٔ شور و شادی بیفزاید و راه گشای ارتقای معدلِ شعور جمعی جامعه شود. چونان کمینه معلمی، چه در زمان مشغولی و نیز در ایام معزولی( بازنشستگی )، در بارۀ آموزش و پروش به طور کلی و برای شروع سال تحصیلی، به صورت ویژه ،براساس بضاعت اندک خویش، نوع نگاهم را در نوشته هایی به اشتراک نهاده ام. مانند؛


*آب زنید راه را هین که نگار می رسد


 *پیشاهنگ بیرون شد ز منزل


 *تخته سیاه و الفبا در برابر کرونا


 *گرد بی سوار و باغ بی نگار و...

صندوقِ کرونا

آنچه مهرِ امسال را متفاوت کرده، شکاف در بارگاه و افول سلطۀ سلطان قَدَر قدرت،«کرونا» است که حضور بد شگونَش، شکل سه سال تحصیلی را دگرگون نمود و باغِ مهر را از حضور پر نقش و نگار دانش آموزان دور و بدون شک بی نور کرد . به راستی و به قول حافظ ؛  

از این سموم که بر طرفِ بوستان بگذشت
 عجب که بوی گُلی هست و رنگِ نَستَرَنی

«کرونا» را باید چون صندوقچۀ اسراری دانست که هر زمان می توان از درونش خوش و ناخوش هایی را بیرون کشید. ناخوشهایش، کوچیدن های بی بازگشت و غیر قابل جبران گران بها ترین سرمایه ها یعنی زنان ، مردان و کودکان بود، اما بی برنامگی، فرصت سوزی و... را هم می توان از این صندوق بیرون کشید تا در صورت نقدِصحیح و دور از تعصب های گوناگون ،راهی به سوی عبرت باز کند، که در این صورت ناخوش نیست.

*آیا کرونا ثابت نکرد که حذف ارتباطِ رُخ در رُخ شدن واقعی معلم و دانش آموز درکلاس درس جایگزینی ندارد؟ و هیچ نرم افزاری ، حتی اگر به ظاهر لباس شاد به تن کند نمی تواند« شادی» اشارات نظرِ میان این دو( معلم و دانش آموز ) را پوشش دهد؟ به قول سایه ؛

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست      
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
لزوم اعلام«گفتار بَس» در بارۀ آموزش و پرورش

بر این باورم که در بارۀ اهمیّت غیرقابل انکار تعلیم وتربیت و در همان حال در اولویت نبودن عملی مثلث مدرسه، معلم و دانش آموز، سالهاست که به مرحلۀ «گفتار بَس» رسیده ایم و هرچه گفته شود، تکراری بیش نیست. چه کسی نمی داند که؛

*کلیۀ فراز و فرود های جامعه در دستان آموزش و پرورش است

*تولید،هم زیستی،هم افزایی، قانون گرایی، تمرین و نهادینه کردن آزادی و عدالت از سویی و تنگ نظری ، عدم تحمل دیگری ، هنجار شکنی ، سستی ، تن ندادن به کار، ترس و عدم شجاعت ، نیز به سیستم آموزشی وابسته است

* ایجاد تفاهم ملی-فرهنگی-مذهبی و اجتماعی از کانالی غیر از آموزش و پرورش و چهار دیواری کلاس درس نمی گذرد.

لذا برای این سال تحصیلی گفتار را روا نمی بینم و پایان بخش این نیم نوشت را نقل گفته ای از «توشیودوکو» از بنیان گذاران ژاپن جدید قرار می دهم؛

«ما نه هیچ منبع طبیعی داریم و نه قدرت نظامی، ما فقط یک منبع در اختیار داریم، ظرفیت ابداع مغزهایمان. این منبع پایان ناپذیر است ، باید آن را بسط داد.» (قاسمی پویا،اقبال، مشارکت های مردمی در آموزش و پرورش،ص16)

رنگ و رنجِ محرومیت

می خواستم دامن درکِشَم ونوشته را به درازا نکشانم، اما ازیادداشتی که نقل انشای یک دانش آموز است هم نمی توانم بگذرم زیرا به گونه ای غیر قابل شرح برایم ملموس تَر است؛
دوست من!

ديروز وقتي از خيابان مي گذشتم ترا ديدم كه با ساك كوچكي از وسايل نقاشي ات ،در گوشه وكنار خيابان در گرما و دود و دَم نشسته اي و كار مي كني . امروز من با كيف مدرسه ام، با حجمي از دفتر وكتاب و مداد به مدرسه مي روم تا درس ياد بگيرم اما تو هنوز هم در خيابان نشسته اي و كار مي كني ، من به كلاس مي روم و دركنار دوستانم مي نشينم ، درس مي خوانم ، نقاشي مي كنم ، علم ياد مي گيرم و به خانه ام باز مي گردم تا در كنار پدر ومادرم غذايي گرم بخورم ، رشد كنم وبزرگ شوم اما هنوز تو در خيابان نشسته اي و كار مي كني . مادرم مرا به پارك مي برد، با هم بازي مي كنيم من تاب سوار مي شوم ،ترانه شادي مي خوانم و روز خوبي را مي گذرانم و بعد به سوي خانه باز مي گردم اما هنوز تو در خيابان نشسته اي و كار مي كني . فردا درس انشا داريم موضوع انشای ما اين است « علم بهتر است يا ثروت » ياد تو مي افتم كه هيچكدام را نداري، اصلاً براي تو چه فرقي مي كند كدام بهتر است ؟ من يكسال بزرگ شدم وبه كلاس بالاتر رفتم اما نمي دانم تو به چه چيز بالاتر در خيابان مي رسي !

دوست من خيلي دلم مي خواهد تو هم مثل من درس بخواني ، بازي كني ،‌شاد باشي و براي همين از پدرومادرم و همۀ معلم هايم و همۀ همكلاسي هايم خواستم تا فكري به حال شما بكنند و شما را از اين وضع نجات بدهند ،تا شما هم مثل ما احساس شادماني بكنيد و از كودكي خود لذت ببريد و به آينده اميدوار باشيد به اميد آن روز » (خبر نامه انجمن ملي حمايت از كودكان در ايران – شماره 42 سال پنجم – مهر ماه1378 )