اندر حکایت این روزها
در مورد اتفاقات این روزها و مرگ مرحومه مهسا امینی نکاتی چند قابل تامل و شایان تفکر است که باید از سوی عموم کنشگران مورد توجه قرار بگیرد.

 پرده اول 
روز ۲۲ شهریور ماه مرحومه سرکارخانم ژینا (مهسا) امینی ازشهروندان سقزی در ایستگاه متروی حقانی تهران با گشت پلیس مواجه و به پایگاه پلیس منتقل شد و پس از حضور وی در پایگاه پلیس در رسانه های اجتماعی خبری مبنی بر اینکه مرحومه دچار حادثه مغزی شده و به بیمارستان کسری منتقل شده منتشر گردید و متاسفانه ژینا پس از سه روز درگذشت. تعلل نهادهای رسمی و مسئولان در نحوه اطلاع رسانی و دروازه بانی خبر این حادثه از سویی و بخشی از فضای مجازی از سوی دیگر فضای جامعه را متشنج کردند و اتفاقاتی روی داد تا جایی که مطالبات این خانواده داغدیده سقزی را به حاشیه بردند و پرونده شکل دیگری به خود گرفت‌  اما سوای از زخمی که این حادثه  و وقایع تلخ پس از آن به خانواده مرحومه و جامعه ایران وارد کرد اعم از همدردی های جهت دار و بهانه مند و همراهی های دلسوزانه، ثابت کرد که کردها در ایران جایگاه ویژه ای دارند و این دردی که از این حادثه بر پیکر کردستان وارد شده دگر عضوها را بیقرار کرده است.  
پرده دوم
پلیس دارای ماموریت ها و مسئولیت های متعددی در همه جوامع است، از نظم بخشیدن به عبور و مرور مردم تا کشف جرائم ریز و درشت. این نیرو، بازوی اجرایی قوه قضائیه و مجریه در هر نظامی است. به تعبیر دیگر پلیس به رکن جدا ناشدنی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است نمونه های بارز آن در زندگی روزمره مردم مشاهده می شود ابتدایی ترینشان بهنگام تصادف خودروئی و یا سرقتی که صورت می گیرد شماره تلفن 110 و پلیس راهنمائی اولین فریادرس شهروندان هستند.

پلیس به تعبیری دارای 16 وظیفه سازمانی در ارتباط با کشور و قانون و مقابل شهروندان است  که هرکدام دارای اهمیت خود می باشد‌ برخی ماموریت های دیگر بصورت مساعد و معین دیگر دستگاه ها می باشد  که بر وظایف پلیس اضافه شده است ازجمله گشت ارشاد که می توان از آن بعنوان ماموریت بین وظیفه ای نام برد.  موضوع ارشاد با همه حساسیتهایش وظیفه دستگاه های فرهنگی است که با هدف ترویج آموزه های دینی حاکمیت کشور، بدان اهمیت داده شده و آن را به پلیس محول کرده اند حساسیت این نهاد بحث های زیادی را بدنبال داشته است که حاکی از پیچیدگی فرهنگی دارد درحالیکه دستگاههای فرهنگی متعدد و بعضا موازی متنوعی در کشور وجود دارد که با هزینه های بالا وظیفه تعلیم و تربیت و آگاهی بخشی فرهنگی جامعه را بر عهده دارند که می توانند بجای "گشت ارشاد" "عقل ارشاد" را درجامعه ترویچ دهند و هزینه آن را  از دوش قوه انتظامی کم کنند آموزه های دینی نشان می دهد که ارشاد تنها با گشت میسر نمی شود بلکه با عقل و درایت و تدبیر حل می شود چون مسائل اجتماعی از جنس فرهنگی است. مع الاسف بخشی از جامعه احساسی به یمن فضای مجازی به آسیب های فرهنگی گرفتار آمده و مشکلات سریالی را به خانوارها تحمیل کرده است و این عقلانیت فرهنگی است که در این معرکه می تواند راهگشا و مشکل گشا باشد. بنابراین بزه های اجتماعی پدیده ای فرهنگی است و ریشه در فرهنگ مدرن دارد که تنها با دستگاههایی از جنس فرهنگی می توان با آن مقابله کرد تا از چنین حوادث ناخوشایند که موجب شکاف و رنجش های جامعه می شود جلوگیری شود.
پرده سوم
حادثه اتفاق افتاده و علیرغم همه حرف و حدیث ها بالاخره پای پلیسی  به میان آمده است اگرچه با تخلف احتمالی فردی از ارگانی از جمله پلیسی نمی توان کل پلیس را متهم کرد و یا از زندگی مردم کنار گذاشت همچنانی که نمی توان از جان شهروندی به سادگی عبور کرد و حقوق آنان را نادیده گرفت در این حادثه جا داشت وزیر کشور بعنوان رئیس امنیت کشور و مدیر بالادستی قوه انتظامی با حادثه مدبرانه تر برخورد می کرد تا نیازی به ورود رئیس جمهور به پرونده نمی بود همان لحظات اول صراحتا به رسانه ها توضیح می داد و با عزل مقام متخلف احتمالی و سپردن او  به قانون، روح خانواده داغدار جریحه دار نمی شد و مجالی برای جولان فضای مجازی جهت دار به وجود نمی آمد.

حال شفاف سازی کامل در خصوص این رخداد و پیشامدهای بعدی آن و فوت شماری از معترضان می تواند از شدت حادثه کاسته و جامعه را به سوی آرامش روانه سازد. بهرحال وقوع چنین رویدادهایی در همه دنیا گزارش شده است و اعتراضات اقشار جامعه بدان نیز امری طبیعی و قابل پیش بینی می باشد وزیر کشور با صبغه ای که دارد همانگونه که در نخستین سفرش به  کردستان میزان اشرافیت خود به منطقه را نشان داد، باید می دانست که مردم کرد به نجابت و گذشت و وفاداری شهره اند رهبر معظم انقلاب طولانی ترین سفرش را دردوران رهبری در کردستان به مدت هشت روز سپری کردند. فارغ از محتوای این حادثه، رئیس امنیت کشور باید می دانست تا کنون هیچ محکوم غیرعمد یا حتی عمدی که در کردستان دچار مشکل شده توسط این مردم قصاص نشده است،  باید می دانست که یک اعتذار و پوزش و اظهار همدردی و همدلی در ابتدای حادثه غم انگیز درسطح رئیس امنیت کشور می توانست درد و داغ خانواده مرحومه و مردم نیک سرشت و با وقار کردستان را التیام بخشد و مانع بخشی از واکنش های بعدی جامعه گردد. مدیریت استان بعنوان مدیر زادگاه مرحومه و خاستگاه شروع رویداد این حادثه می توانست وزیر کشور را در شناخت و معرفی ذائقه مردم کمک کند با اتفاقاتی که متعاقب این حادثه در استان روی داد مدیریت اجرائی استان و شهرستانها نمره قابل قبولی نگرفت بلکه هزینه آن بدوش رئیس جمهور و دیگر دستگاه ها افتاد. 

پرده چهارم
به هرحال عزیزی از خانواده ای شناخته شده درگذشت و خانواده ای داغدار و قشری رنجیده و سبویی بشکست و پیمانه عمری بسرآمد. اما واکنش ها به این حادثه فراتر از فوت یک شهروند بود تمام دستگاههای اطلاع رسانی خارجی با همه ظرفیت خود وارد این پرونده شدند و خیلی ها حیثت خود و سازمان و رسانه و مالک خود را بر روی این پرونده نهادند و با قاطعیت اعلام داشتند این آخرین مرحله می باشد اما از دو موضوع غافل بودند اول اینکه فروپاشی یک حکومت مقدمات و سازوکارهایی دارد؛  اعتراضات قشری و هیجانی نمی تواند زمینه فروپاشی باشد شرایط بین المللی و منطقه ای و جایگاه ایران با گذشته تفاوت دارد این واقعیتی است که گردانندگان مجازی هدفمند و احساسی نمی تواند حقایق و پیچیدگی های جامعه ایران را درک کنند و یا آن را هدایت کنند جامعه از طیفها و اقشار مختلف عقلانی برخوردار می باشد حتی برخی گروههای بیرونی نیز که بینش جهانی بیشتری دارند بصورت جدی با این حوادث برخورد نکردند ولی برخی دیگر نیز تن به این قمار احساسی دادند کسانی که زیست احساسی دارند دم و بازدمشان احساس است نمی توانند روح جامعه را درک کنند تیغ بران دادن بدست فرد احساسی ریشه خود و جامعه را می زند اگرچه این حوادث تلخ و ناگوار همه دلسوزان مردم و کشور را متاثر کرده و جبران آن هزینه های زیادی داشته است اما به رونق بازار شیردوشان رسانه ای کمک فراوانی می کند.

 پرده آخر
با نگاه بیرونی به کشور می توان گفت چنین حوادثی نمی تواند حاکمیت را تهدید کند اما حوادث سریالی را نمی توان پیش بینی کرد باید دانسته شود بین "جمع شدن" و "حل شدن" ریشه ای یک مسئله اجتماعی تفاوت وجود دارد کاش تجربه حوادث به حل حوادث احتمالی بعدی نزدیکتر شود باید بین مسائل سخت و نرم از دیدگاه فرهنگی فرقی داده شود تا نیازی به استفاده از ذخایر ملی نشود باید "آستانه تحمل "برخی دستگاههای اجرایی بالاتر برود تا"آستانه تحریک" جامعه پائین تر بیاید و ساز و کارهای قانونی برای تخلیه هیجان های طبیعی  و ابراز واکنش های اجتماعی مهیا شود. باید دانسته شود بین" آستانه تحریک" و" آستانه تحمل" تناسب معناداری حاکم است. باید سنت حسنه بهره گیری سامان مند از معتمدین در جامعه احیا شود و گروههای مرجع مصلح و خیرخواه و استفاده از آنها در جامعه تقویت و افزایش یابند مراجعی مانند شوراهای شهر روستا مکسبی برای صاحبان آن بیش نیست و باری از دوش جامعه برنمیدارند نمایندگی مجلس نیز مرکبی برای اهداف خاص راکبانش می باشد لذا امید چندانی به مرجعیت آنان وجود ندارد جامعه ای که نبض آن با احساس مجازی می تپد نیازمند مراجعی حقیقی و عقلانی  با عنصریت اعتماد و اخلاق و خیرخواهی می باشد.
در پایان مراتب تسلیتمان را خدمت خانواده محترم امینی و مردم شریف و نجیب سقز و استان کردستان تقدیم مینمایم