نگاهی به ضرب المثل های هورامان / حبیب الله مستوفی
سرویس کرمانشاه _ استاد حبیب اله مستوفی از چهره های پژوهشگر و صاحب نظر حوزه تاریخ، فرهنگ و فولکلور در منطقه هورامان در تازه ترین مطلب خود با بهره گیری از یکی از ضرب المثل های زیبا و پرمعنای هورامی به موضوع طبیعی بودن تفاوت در نگاه ها و رویکردهای نسل جدید با نسل قدیم و ضرورت پذیرش این تفاوت ها پرداخته است .

برا یاوا برازا، کار کانگه‌نه ترازیا

برا = برادر
یاوا = رسید
برازا= برادر زاده
کار = کار– سررشته
کانگه نه = دراصل– از سرچشمه
ترازیا = تغییر کرد– جابجاشد

از برادر به برادر زاده که رسید، کار از کار گذشت و جابجا شد.

اولین برداشت در نگاهی گذرا به ضرب المثل

این ضرب المثل در ساختار خانواده شکل گرفته و آینه روابط بین اعضای آن است.  قابِ معمول و اولیهٔ خانواده شامل پدر،مادر ، خواهر و برادر است که در فضایی گرم و صمیمی زندگی می کنند. این ترکیب و نوع روابط بین اعضای آن همیشگی نیست و با خروج ناگزیر فرزندان و ظهور نوه ها دگرگون می شود. پس از مدتی برادر زاده به جای برادر نشسته و خواهر زاده نمایندۀ خواهر است. در صورت ظاهر این ضرب المثل نوعی حسرت وجود دارد و حتی می توان گونه ای افسوس را هم از آن درک کرد. حسرت و افسوسِ مثل هم نبودن برادر زاده و برادر و آرزوی الفت های پیشین. گویی این ضرب المثل  توصیفِ تفاوت های موجود بین فرزندان و نوه ها با پدران و مادران است، به این معنی که آنچه در زمان و زمانهٔ فرزندان و نوه و نتیجه ها در جریان است با دورهٔ قبل (حضور پدر و مادر) کاملاً متفاوت است و باید این تفاوت را به عنوان یک واقعیت پذیرفت.به زبانی ساده تر؛ (کار از کار گذشته است)

تفاوت نسل ها، پیام قابل تأمل ضرب المثل

حیات و هستی چون مشعلی فروزان در طول دوران از طریق پدران و مادران، دست به دست و نسل به نسل، در جریان است و در این مسیر با حفظ اصل هستی و بودن ، زندگی های گوناگونی را تجربه می کند. مولانا در دفتر ششم مثنوی تشبیه زیبایی برای انعکاس تصویر ماه در آب جاری در یک جویبار دارد، او می گوید عکس ماه ثابت است اما این تصویر هر دم در یک رودخانۀ جدید بازتاب می یابد.

آب مُبَدَّل شد در این جو، چند بار / عکسِ ماه و عکس اختر، برقرار
قرنها بگذشت و این قرن نویست / ماه آن ماهست ،آب آن آب نیست

به جرئت می توان گفت، اگرچه نسل های متوالی همه در زیستن شبیه هم بوده، یا (اختلاف بسیار کم) داشته اند اما نحوۀ زندگی آنها متفاوت بوده است. هیچ عقل سلیمی از فرزندان و نوادگان انتظار کُپی برابر اصل بودن پدران و نیاکان را ندارد. نکته جالب توجه در این ضرب المثل به کاربردن لفظ «کانگه‌نه» به معنی از اساس و سرچشمه است، یعنی در طول زمان باید منتظر تغییرات اساسی و دگرگون کننده بود و الزامات آن را نیز پذیرفت.

فرمول گمراه کننده

پذیرش تفاوت بین پدر و پسر یا دختر، در نخستین نگاه چندان دشوار نیست و هر پدر یا مادری با ۲۵ الی ۳۰ سال اختلاف سنی با فرزند آن را درک می کند. اما نکتهٔ مهم مورد اشارهٔ این ضرب المثل ، تغییر اساسی و ریشه ای نسل جدیداست ، که عدم توجه به آن ، ممکن است بعضی از پدران و مادران  را گرفتار یک فرمول و مقایسهٔ نادرست کند، به این شکل که تفاوت سنی خودشان را با پدر و مادر خویش که از نظر کمّی و عددی ، ممکن است برابر تفاوت سنی آنها با فرزندانشان باشد، مبنای قضاوت قرار دهند که خطا و نارواست. «سال» تنها به عنوان یک بازۀ  زمانی به تنهایی اثر گذار و تعیین کننده نیست، بلکه مهم تحولات پیش آمده در حوزه های مختلف در طولِ  آن سالهاست که ذهن و زبان را دگرگون می کندو موجب تفاوت دید و نگاه نسل ها می شود و لازم است مورد توجه قرار گیرد. (لذا این ۲۵ سال =آن ۲۵ سال نیست)

مقایسۀ دو نوع نگاه به نسل جوان (با فاصله ای ۷۰۰ ساله)

هشتصد سال پیش سعدی اگر چه باب پنجم گلستان را عشق و جوانی نام نهاد، اما در باب اول بوستان در بارۀ جوانان چنین می گوید:
در آرند بنیاد روئین ز پای /  جوانان به نیرو و پیران به رای

پیام بسیار روشن و گویاست. توش و توان از آنِ جوانان ورزیده و تدبیر و سامان ، ویژۀ پیران جهان دیده است. به عبارت دیگر جوانان اهل عمل و پیران صاحبِ نظرند. پویش مخصوص جوان وبینش ویژۀ ریش سفیدان است. اما دقت در بیتی دیگر، گزارش سعدی را از نوع نگاه معاصرانش به جوانان تکمیل  می کند و نشان می دهد که جامعه ی قرن هفتم کم تحمل تر از آن است که جوان را حتی به عنوان اهل عمل به رسمیت بشناسد ونیروی فیزیکی جوان و رأی و نظر پیران را هم سنگ بداند، آنجا که می گوید؛
مَترس از جوانان شمشیر زن
 حَذَر کن ز پیران بسیار فَن

وبه این ترتیب و در قرن هفتم، رأی و تدبیر پیران بر عمل گرایی و شلوغ کردن های جوانان پیشی می گیرد.

قریب هفتصد سال پس از سعدی، در ابتدای قرن بیستم با فیلسوف ، متفکر و شاعری دیگر روبرو می شویم که بقول خود از افلاطون و جالینوس در گذشته و جهان را جز به چشم خویش ندیده است. اقبال لاهوری متفکر مسلمان ، شاگرد و شیفته مولانا، تحصیلکرده غرب و (تفکیک کننده آن ) ابتدا در زبور عجم به دگرگونی زمان اشاره می کند؛


درین چمن، دلِ مرغان زمان، زمانِ دگر است

به شاخ، گُل دگر است و به آشیان دگر است
به خود نگر، گِله های جهان چه می گویی          
اگر نگاه تو دیگر شود، جهان دگر است
به هر زمانه اگر چشم تو نکو نگَرَد              
طریق میکده و شیوهٔ مُغان دگر است  
به میر قافله از من دعا رسان و بگوی          
اگرچه راه همان است، کاروان دگر است

اقبال که در زمان و جهان دیگری زندگی می کند که به قول این ضرب المثل هورامی در آن ( کار از کار گذشته است ) با دیدی متفاوت، قالب های کهنه را نمی پسندد و جالب است که نا امید از نسل های پیشین (پیران) که تغییر را باور نمی کنند، به جوانان امید می بندد تا به برداشت هایش توجه کنند. در جاوید نامه می گوید؛

من که نومیدم ز پیرانِ کُهن
 دارم از روزی که می آید ، سُخن
بر جوانان سَهل کُن حرف مرا   
بَهرشان پایاب کن ژرفِ مرا

زمانهٔ ما؛ ظهور نسل شمشیر زنِ بسیار فن

اینک ما با سعدی هشت قرن فاصله داریم و از اقبال یک قرن پیشی گرفته ایم ،در زمان ما اینترنت و تسریع جریان اطلاعات در شاهراه ها و شریان های اطلاعاتی دنیا ، در عرصه های مختلف و متفاوت و بهره مندی و تسلط نسل جوان بر آن، نسل جدید را نه تنها شمشیر زن (اهل عمل )، بلکه برخلاف نظر سعدی، بسیار فن (اهل نظر ) نیز نموده است. به تعبیر زیبای این ضرب المثل رایج در هورامان، برادر زاده ها دارای تفاوت های اساسی با برادرها  شده اند. برادرزاده ها هم صاحب رأی و باهوش و هم شمشیر بدوشند.

برا یاوا برازا، کار کانگه‌نه ترازیا