«گول سوو»، مقدمه‌ای برای دانشنامه شعر کُردی ایلام / محمدرضا سنگری
سرویس ایلام - محمدرضا سنگری، پژوهشگر ادبی طی یادداشتی به بررسی ابعاد مختلف کتاب «گول سوو» پرداخته است؛ کتابی که نگاهی به اشعار کردی استان ایلام از دوره افشاریه تا امروز دارد.

به گزارش خبرگزاری کردپرس، در این یادداشت امده است:

پاسداشت فرهنگ و زبان جامعه‌ها در والاترين نمود، پژوهش و کاوش عالمانه و روشمندانه در آنهاست تا نسلهاي پسين «ميراث گرانقدر»  و «سرمايه‌هاي وزين و گرانسنگ» خويش را بشناسند، بدان مباهات و افتخار کنند و در باروري و استمرار آن بکوشند.
جامعه‌اي که گذشته خويش را نشناسد در معماري و مهندسي امروز و فرداي خويش ناتوان و ناکام خواهد بود. اين سخن به معني توقف در گذشته و يا نازيدن به ديروز نيست، گذشته، اندوخته اي عظيم براي فرداست و به تعبير شيرين امير سخن علي(ع) «من غني عن التجارب عمي عن العواقب»  هر آن که نسبت به تجربه ها و آزموده ها احساس بينيازي کند، فردايي تاريک و کور خواهد داشت.
ارجمندي کار محققان و پژوهشگران را در همين نکته و دقيقه بايد دانست که  در مي يابند که گنجينه ها را آفت نابودي و فراموشي و گاه تحريف و انحراف تهديد ميکند و از ديگر سو نبايد به تشنهکامي نسلها براي فهميدن ديروز و شناخت تبار و ريشه هاي خود بي توجه ماند. هر آن کس در اين ميان جامي برگيرد و ديگران را بنوشاند و بنيوشاند هماره تکريم و تعظيم آنان را برمي انگيزاند.
يکي از تکاپوهاي ستودني و تحسين برانگيز، پژوهش در حوزهي ادبيات بومي است؛ ادبياتي که به تدريج در آستانهي افول و رنگ باختگي است. تأثير آموزش رسمي، رسانه هاي متعدد و متکثر و حتي اصرار خانواده ها در ياد دادن زبان رسمي به فرزندان، زمينه ساز فاصله گرفتن آنها از زبان آبا و اجداد و پيشنيه فرهنگي و زباني است. معلوم نيست اگر با چند دهه تأخير، کاري از اين دست که اکنون پيش روست، بخواهد صورت پذيرد آيا کسي يا کساني خواهند بود که واژگان بومي را بشناسند و توان تبيين و تحليل متون زادگاه و ميراث ارجمند نياکان خود را داشته باشند؟
گسستن و بريدن از گذشته «خود تهيدست سازي»  و  نوعي «خودکشي فرهنگي»  است؛ گذشته سرشار از درسها و آموزههايي است که گذشت زمان، فرسودگي و کهنگي و صفت موزگي به آن نمي بخشد بلکه طراوت و حلاوت آن در کام نسلهاي پيشين کم از آناني که هم عصر آفرينندگان آثار بوده اند نيست؛ امروز شاهنامه و مثنوي معنوي و بوستان و گلستان و تاريخ بيهقي چه بسا تري و تازگي افزون تر از گذشته داشته و يافته باشند.
يکي از زبانهاي غني، شيرين، خوش آهنگ و داراي ادبيات ژرف و شگرف، زبان کُردي است که شعر آن آيت و آيينه قوم کُرد و در نگاهي فراخ تر، از شاهکارهاي مايه ور در قلمرو ادبيات و فرهنگ ايران زمين است.
در آيينه سروده هاي کُردي، آرمانها و حرمانها، داغها و دردها، شادکاميها و شوربختيها، سوگها و سورها، شورها و بشکوه ها، دلشدگي ها و عشقها، سوز و گدازها و هجرانها در سيال ترين و صميمي ترين زبان و بيان نمود و نشان يافته است.
در اين ميان خطه ايلام، با سروده هاي کُردي جنوبي، فصلي درخشان از ادبيات کُردي را داراست که دردا و دريغا، غفلتها و سهل انگاريها بخش عظيمي از گذشته شعري آن را در محاق و افول و خمول قرار داده است و گذشته هاي دوردست آن در غبار و مهِ ابهام پنهان مانده است و جز چند قرن اخير، از شاعران و سروده هاي دوردست اين سرزمين شعرخيز، نشان و گزارشي در دست نيست.
آيا پيش از شاکه و خانمنصور که در سالهاي پاياني عصر صفويه و آغاز عهد افشاريان زيسته اند، ايلام، صاحب شاعر و ديوان شعري نبوده است؟ آيا زباني که گسترهي گويشوران و سخنورانش لرستان و کرمانشاه و کردستان و حتي مناطقي از عراق چون خانقين و بدره و مندلي را در برميگرفته است، فاقد شاعراني بوده است که ترجمان و راويان و آيينه داران سرزمين و زادگاه زيبا و روحنواز خود و مردمان صميمي و صبور و مظلوم و جزرها و مدها و نشيب و فرازها و باورها و انگاره هاي قوم و جامعه خويش باشند؟
اگر امروز همت سترگ و ستودني بزرگ مردي پژوهنده و دانشي چون محمدجليل بهادري به اين مهم دست يازيده و ميراث فرهنگي شعر کُردي ايلام را عالمانه و روشمندانه به جامعه علمي و ادبي امروز عرضه داشته است، آيا مي توان اميد بست که غيورمردان و زناني ديگر، گذشته هاي ادبي و هنري اين سرزمين را در انبوه يادگاران عزيزي که در کتابخانه هاي درون مرزي و برون مرزي از جمله هند در آستانه انهدام و فرسودگي هستند جستجو کنند؟
شايد جاني عطشناک و عاشق با کاويدن در کتابخانه هاي جهان يا حتي در گوشه گاه و نهانگاه خانه ها به نسخه اي دست يابد و گُمگوشه هاي فرهنگي اين سرزمين اهورايي و آريايي را بشناساند و بنماياند.
کاش به رسم پيشينيان، شبها در صميميت دورهم نشيني خانواده ها، در کنار حافظ و مثنوي و شاهنامه خواني که سنت ديرينه سرزمين ماست، پدران و مادران اين اشعار نغز و دلنشين را بخوانند تا نسل نوجوان و جوان ايلامي بدانند ميراثدار کدام گنجينه عظيم و اندوخته هاي وزين هستند.
کاش صدا و سيماي استان ايلام، شعر کُردي ايلامي را در کنار ديگر انواع و گونه ها هر روز باز خواند و تبيين و تحليل کند تا صداي روح و زمزمهي جان شاعران اين کرانه آفتابي و بشکوه را به جان و روح نسل امروز ببخشد .
نگذاريم نسل امروز از کنار شلمکوه و مانشت کوه که در سروده هاي کُردي ايلام صلابت، صبوري، استواري و آزادگي و پايداري ميآموزند ساده بگذرند. بگذاريم نسل امروز بدانند اگر مردان و زنان ايلام، نستوه و سرافراز، استوارتر از کوه در گذرگاه تاريخ و به ويژه در هشت سال دفاع مقدس ايستادند، قله قلاقيران و گچان کوه را و زلالي سيمره و سيکان و صخره هاي ستبر و پرواز عقابها و شکوه دويدن ئاسک و ماسک (آهوان نر و ماده) را پيش چشم داشتند. مردم ايلام هم از کوهها و رودها ملهم ميشدند هم از زلال قرآن و سيرت اهل بيت جام جام مي نوشيدند و هم با عارفانه ها و عاشقانه ها هستي خود را قوام و دوام مي بخشيدند.
درهم آميختگي اين سازه ها در جان شاعر است که سبب مي شود بگويد:
تـه‌مـام گیـانـه‌گـه‌م ئیـلام ئه‌گه‌ر هه‌رزێ وه قوروانـت
هـه‌نـاسـه‌م کـه‌م وه قـوروان نڵاتـه‌ێ گــه‌رم شـێـرانت
تِ مــه‌رز تـر ده ئـێـرانـی پـه‌نـاگـاێ کـورده‌مــاڵانـی
تِ خوه‌ت خووتر ده کول زانی کِ گیانم ها نوواێ گیانت
و با اين بيت، همدلي، غمخواري، مواسات و حمايت و پشتيباني خود را از زادگاهش و مردمش بيان دارد:
فه‌داێ باڵاێ گه‌چانت بام کِ سه‌ربه‌رز و گوڵ‌ئاژینه
ده سه‌ر یاڵه‌ێ مه‌گه‌ر بۆنم قڵاڕه‌نگ تا وه سـه‌ێوانت
(لیسک زه‌رین: ص125)
حقيقت آن است که شعر کُردي ايلام، شعر زندگي است؛ با تمام جلوه ها، پويه ها، سويه ها و مظاهر زندگي؛ شادي و غم، عشق و دلدادگي، عرفان، ستيز با زشتي و پلشتي و ناروايي، ستايش و توصيف زيبايي هاي آفاقي و انفسي، نيايش و مناجات، صلح و جنگ، تنهايي و غربت، حرمان و آرمان و هرآن چه به ساحت حيات انسان پيوند مييابد در سروده هاي شاعران اين سرزمين يافتني است. شعر ايلام شعر اسوههاي متعالي و طرح الگوهاي والا -اهل بيت(ع)-  است.
شعر کُردي ايلام، امروز از بالنده ترين و فرازترين سروده هاي جغرافياي پهناور ايران است و هر چه پيشتر مي رود از واژه هاي امروزين فارسي سرشارتر مي شود و صد البته با بهره گيري از همه ظرفيتهاي زيباشناسانه ادبي و همه قوالب شعري، در ادبيات روزگار ما قدرت و قوت افزون تري مي يابد.
ديگر بار پاس و سپاس مي دارم سلوک عالمانه و پژوهشگرانه جناب آقاي محمدجليل بهادري را که پس از چاپ دو اثر ارزنده در حوزه شعر کُردي ايلام، ليسک زه‌ين (پرتو طلايي) (بررسي محتوايي و ساختاري شعر کُردي ايلام) و به‌یان ده ئاسوو (طلوعي در افق)، ديوان شاعر نامور حشمت منصوري جمشيدي، سومين اثر گرانسنگ خود گوث سوو (سپيده دمان) را در حوزه شناخت شعر و شاعران کُردي‌سراي ايلام فراهم آورده است و با نظم و نسق علمي و پژوهشي سروده هاي کُردي شصت و هشت تن از شاعران متقدم و معاصر استان ايلام را در بازه زماني قرن دوازدهم تا چهاردهم از منظر سبک شناسانه (ساحتهاي زباني، ادبي و فکري) باز نمايانده است.
جز تحسين و آفرين به پاس اين اثر وزين چه مي توان گفت؟ توفيق رفيق راهشان تا همچنان در باغ هزاران درخت و برگ شعر ايلام تفرج کنند و دامن دامن گل به مشام جان مشتاقان هديه آورند، اين اثر ارجمند مي تواند مقدمه دانشنامه شعر کُردي ايلام و در نگاهي فراگيرتر نگارش دانشنامه شعر ايلام باشد. براي دوست عزيز محمد جليل بهادري آرزوي عمر و توان افزون تري داريم تا باز هم ما را به تماشا و گلگشت تازه تري در کوچه باغهاي ادبيات ايلام مهمان کنند.