نویسنده ای برای تمام فصل ها / مرتضی حاتمی*
سرویس کرمانشاه _ " تکریم و تجلیل از منصور یاقوتی،تکریم و تقدیر از ساحت ادبیات متعهد و انسان محور و اجتماعی است. او شخصیت بزرگی است که به ادبیات داستانی اعتبار نام داده و نسل های متعدد از چشمه ی جوشان آثارش بهره ها گرفته اند. یاقوتی، چهره ی تاثیرگذار و بزرگ ادبیات داستانی ایران و گنجینه ای نفیس و ارزش مند برای نویسندگان و پژ وهشگران و علاقه مندان به آثار ایشان است.گنجی که انتها ندارد و در اعجازی عجیب،زاینده است."

نخستین کتابی که از استاد «منصور یاقوتی» خواندم، «دهقانان» بود. رمان بومی و با تکنیک رئالیسم اجتماعی- روستایی... کتابی با جلدی دو رنگ و کاغذی کاهی که بوی شکلات می داد. اوایل دهه هفتاد سال دوم دبیرستان بودم.کنار دیوار دبیرستان شهیدمطهری شهر صحنه، کتابفروشی میانسال، بساط کتاب های کهنه و دست دومش پهن می کرد و به امید فروش کتاب هایش به دانش آموزان و مردم کتاب خوانی که مقابل کتاب ها توقف می کردند، هر صبح تا غروب بساطش پهن بود و غروب سوار بر آخرین مینی بوس ترمینال، به کرمانشاه بر می گشت و فردا دوباره در تکراری مداوم روزگار می گذراند.
به واسطه ی خرید زیاد، مشتری ویژه اش بودم و معمولاً کتاب های به قول خودش زیرخاکی و نایاب را برایم پیدا می کرد و من هم پول تو جیبی ام را کمال و تمام و نقد به او می دادم...
بعدها بیش تر با او آشنا شدم. آقای قاسمی.دیرجوش و کم حرف اما با دنیایی از دانش مطالعاتی...
آن روز، در مدرسه رمان «دهقانان» را با حرص و اشتیاق خواندم. رمانی جذاب،روان و پر کشش بود که داستان شورش مردمان روستایی در کلیایی (شهرستان سنقر) علیه خان و تصرف قلعه و سقوطِ خان...
پدرم برایم درخصوص برخی از خان های منطقه ی کلیایی و نگاه ناپاک شان به نوامیس مردم تعریف کرده بود و برخی از آن تعاریف تلخ را در رمان به زبانی ساده و روان و البته جذاب می دیدم. فضاسازی و شخصیت پردازی های ملموس و واقعی و توجه به جزییات و اشاره به مباحثی که از چشم سانسور چیان رد شده بود، چنان زیبا بود که حد و حسابی نداشت.
بعدها آثار ایشان را در فواصل مختلف پیداکردم و خواندم. هفته ی نامه ی «سیروان» محلی برای انعکاس آثار و اندیشه های آقای یاقوتی بود که دنبال می کردم...
در یکی از روزهای خرداد سال  ۱۳۸۵با جعبه ای شیرینی و دسته ای گل به دیدارش رفتم. چه قدر مهربان و دوست داشتنی و صمیمی و بزرگ او را یافتم... ساعتی به احترام، با او همکلام شدم و آموختم و بهره ها بردم. موقع خداحافظی کتاب تازه چاپ شده ی «افسانه ی سیرنگ» را امضاکرد و به من داد که تاکنون شور و شعف و شوقی بزرگ با من همراه شود.
 مجموعه شعر «اخگری در مه» به همراه نامه ای از سر لطف و بزرگواری و شاگرد نوازی، در دی ماه ۸۴برایم ارسال کرد و را بارها و بارها می خوانم و مرور می کنم و می آموزم. به همراهش زنگ زدم و گپ و گفت و احترام به جا آوردم...
آن سال، کتاب «دهقانان» دست به دست در میان دوستان و علاقه مندان آن قدر چرخید که دیگر به کتابخانه ام برنگشت و هرگز نتوانستم جلدی دیگر از آن را به دست بیاورم.
بعدها برای تالیف کتاب «فرهنگ داستان نویسان کرمانشاه»(۱۱۰ سال داستان نویسی در استان کرمانشاه) تعدادی از کتاب های نایاب و کمیاب شان که در ابتدای دهه پنجاه توسط ناشران تهرانی منتشر شده بود را پیدا کردم و خواندم و ... درخصوص کتاب، از او مشورت خواستم و راهنمایی هایی مناسب و کاربردی گرفتم که سپاس گزار ایشان هستم.