پیرانشهر و جای خالی یادبود بمباران هوایی 17 اسفند 1363/ عثمان حسن زاده
سرویس آذربایجان غربی - حادثه تلخ بمباران هوایی 17 اسفندماه 1363 پیرانشهر سند مظلومیت این شهرستان است، اما متأسفانه پس از گذشت 36 سال از این حادثه تلخ و وحشتناک آنچنان که شایسته است نتوانسته ایم دین خود را برای رشادت ها و فداکاریهای همشهریان شهیدمان ادا کنیم.

اسفندماه سال 1363 در شهرستان پیرانشهر یادآور تلخی روزهائیست که سرنوشت مردم این شهر را با خاک و خون گره زد.

بعد از ظهر روز جمعه مصادف با 17 اسفندماه سال 1363 برگ زرین فداکاری و از خودگذشتگی مردمانی رقم خورد که برای ابدیت تاریخ را به نفع خود حک کردند.

 مردم پیرانشهر در عصر این روز که سرمای سوزان زمستان را با گرمای دلهایشان تقسیم کرده بودند و بی خبر از نقشه شوم دشمنان خود، سرود اسقبال از روزهای آغازین بهاری را بر لب های خود زمزمه می کردند ناگهان با بارانی از بمب های آهنی دشمن بعثی خود مواجه شدند.

 آری در این روز بیش از 50 نقطه از جغرافیای شهر پیرانشهر با شدیدترین حملات هوایی دشمن بعثی عراق بمباران شد و آرامش عصر روز جمعه پیرانشهر از کانون گرم خانواده های این شهرستان گرفته شد. 

نتیجه حضور نحس و جنایت کارانه پرنده های رژیم بعثی بر آسمان شهر پیرانشهر پرپر شدن غنچه های نوشکفته ای بود که بی دفاع قربانی تفکرات ظلم ستیزانه و مستکبرانه عده ای جنایتکار شده بودند که ادعای کدخدایی دنیا را در سر داشتند و ناگهان سکوت زیبای بهشت کوچکمان در هم شکست و دد منشانه آمدند و شهید کردند و سوزاندند و ویران کردند و رفتند.

هنوز خورشید عالمتاب یخ های زمستان شهر و دیارمان را ذوب ننموده بود، هنوز فرشته علم و آگاهی ابلیس جهل و نادانی را از سرزمین ما به تمامی نرانده بود، هنوز صدای خنده و شادی کودکانمان در پیش آمدن بهار خرم در پیچ و خم کوچه های شهر به تمامی نپیچیده بود که زمستان آن روی سوزان خود را نشان داد.

متأسفانه امروز پس از گذشت 36 سال از این حادثه تلخ و وحشتناک مشاهده میکنیم آنچنان که شایسته است نتوانسته ایم دین خود را برای رشادت ها و فداکاریهای همشهریان و عزیزانی که جان خود را فدا کردند تا امروز ما زنده بمانیم ادا کنیم.

کمی از احساس فاصله می گیریم و از خود سؤال می کنیم؛ ما در مقابل نسلی که خود را فدا کرد، تا ما امروز در آرامش باشیم، چه کرده ایم؟

آیا پس از گذشت 36 سال از این حادثه تلخ و فراموش نشدنی توانسته ایم در شهرستان پیرانشهر یاد بودی از این حادثه داشته باشیم، تا احیاناً اگر رهگذری ناآشنا قصد عبور از کوچه پس کوچه های شهرمان را داشت بفهمد و بداند که روزگاری این شهر میدان قهرمانان و دلیرمردانی بوده است که امروز در میان ما نیستند و برای نفس کشیدن ما نفس خود برای همیشه در سینه های خاک حبس کردند.

آیا پس از گذشت 36 سال و به پاس بزرگداشت این روز بزرگ در تاریخ کشورمان عملاً گامی اساسی برداشته ایم یا صرفا تمامی فداکاریهای آنان را در نصب بنری در سطح شهر و غبارروبی مزارشان خلاصه می کنیم؟

یعنی هنوز هم نمی توان پس از گذشت 36 سال نام کتاب سرنوشت شهید شدن 100 نفر از هموطنان بیگناه و بی دفاعمان آنهم در یک روز، را فاجعه انسانی نام گذاشت و حداقل برای بزرگداشت یاد و خاطره آنها در سالروزشان مراسمی شایسته و در شأن آنان و با حضور بزرگان مملکت برگزار کرد.

 چرا که بدون شک امروز آسایش زندگی خود را مدیون جانفشانی های آنان بویژه شهید خردسال این حادثه "قانعه علیزاده" کودک 6 ماهه در 17 اسفند1363 هستند.

متأسفانه جریان زندگی در روز یکشنبه ( 17 اسفندماه ) سال 1399 شهرستان پیرانشهر تفاوت چندانی با روزهای عادی نداشت بسیاری از شهروندان این شهرستان حتی بدون هیچ احساسی برگ های تقویم خود را ورق زدند و همانند یک روز عادی خاطرات روزانه خود را در دفترچه های یادداشت خود ثبت کردند بدون آنکه حتی خطی از مردانگی رادمردان حادثه 17 اسفندماه 63 شهرشان بنویسند.

آری می ترسم از روزی که اینچنین قصه ی حماسه آفرینی های مردان خدایی شهرمان کم کم در آستانه فراموش شدن باشد چرا که حضور بر مزار شهیدان بی ادعا کمترین کاری است که در این روز انجام شد اما تا جهانی شدن این حادثه تلخ فرسنگها فاصله داریم که بدون شک لازم است گام های اساسی در این راستا برداشته شود.

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان/ورنه پروانه ندارد زسخن پروایی