من جانشین «میرزاده» در اکستر رادیو کردی کرمانشاه بودم / گفتگو بااستاد ابوالقاسم پرندیان نوازنده قدیمی کرمانشاهی
سرویس کرمانشاه: استاد ابوالقاسم پرندیان از پیشکسوتان موسیقی کرمانشاه و نوازنده ارکستر معروف رادیوکردی در دهه 40 است خبرگزاری کردپرس در سال 91 یک گفتگوی مفصل و خواندنی با این نوازنده پیشکسوت پیرامون اعضای برجسته این ارکستر خاطره انگیز و فعالیت های آن - از جمله استاد مجتبی میرزاده - انجام داده که به مناسبت فرارسیدن 27 اسفندماه تولد استاد میرزاده این مصاحبه بازنشر شده است:

خبرگزاری کردپرس _ بی گمان ارکستر معروف رادیو کردی کرمانشاه یک نقطه عطف در تاریخ موسیقی مناطق کردنشین محسوب می شود. ارکستری که زمانی با حضور خوانندگان معروفی مانند: حسن زیرک، خالقی، مرتضی تندرو، ابراهیم خوشنوا، لرنژاد، پیرخدری و ... شنوندگان بسیاری داشت و همه را مجذوب خویش کرده بود. اعضای این ارکستر هنوز هم پس از سال ها از جایگاه ویژه ای در میان هنردوستان برخوردارند. یکی از این هنرمندان مطرح قدیمی استاد ابوالقاسم پرندیان است. وی پس از رفتن استاد مجتبی میرزاده به تهران به عنوان جانشین وی وارد ترکیب این ارکستر معروف شد. پرندیان در سال های حضورش در ارکستر رادیو کردی کرمانشاه (مقطع 46 تا اواخر 48) در کارهای کسانی مانند استاد مظهر خالقی، سیف اله نادرشاهی (لیوت ره نگینه و کاروانسالار)، مرتضی تندرو (آمان هی آمان)، هاشم ربیعی (گوشواره له گوش)، عزت اله قندرکی (بچیمه بیستون)، ابراهیم خوشنوا، فتانه ولیدی، بهروز توکلی و ... ساز زده است. استاد پرندیان کوله باری از خاطرات ناب و بسیار شنیدنی از سال های حضورش در ارکستر رادیو کردی کرمانشاه دارد که در ادامه می خوانید:

 

آقای پرندیان از ارکستر رادیو کردی کرمانشاه برایمان بگویید، ارکستری که چند سال نوازنده آن بوده اید؟

آن ارکستر به "ارکستر رادیو کرمانشاه" معروف بود و سرپرستی اش را در ابتدا آقای عبدالصمدی برعهده داشت که "قره نی" می نواخت. اما زمانی که من وارد این ارکستر شدم ترکیب آن دچار تغییراتی شده بود. با رفتن آقای عبدالصمدی به تهران، آقای "محمود مرآتی" سرپرستی ارکستر را بر عهده گرفته بودند. برخی از اعضای قبلی ارکستر مانند "حسن زیرک"، "مجتبی میرزاده" و "استوار درویشی" (نوازنده تار) نیز دیگر در ترکیب ارکستر نبودند. در عوض اعضای جدیدی مانند "محمود بلور" - که یک نوازنده نابینای اصفهانی بود- به ترکیب ارکستر اضافه شده بودند. اعضای ارکستر در سال های 46 تا اواخر سال 48 که من هم به عنوان نوازنده ویولن در آن حضور داشتم عبارت بودند از: محمود مرآتی (سرپرست و نوازنده ویولن)، حسن یحیایی (قره نی)، محمود بلور (عود)، اکبر ایزدی (سنتور)، بهمن پولکی (ضرب) و اسماعیل مسقطی ( تار). خوانندگان آن سال های رادیو نیز عبارت بودند از: "سیف اله نادرشاهی"، "مرتضی تندرو"، "هاشم ربیعی" و "ابراهیم خوشنوا".

آهنگ هایی که توسط این ارکستر ساخته می شد در میان مردم بسیار محبوب بودند. آن سال ها به دلیل اینکه هنوز تلویزیونی در کار نبود مردم  خیلی به رادیو گوش می دادند و "رادیو کردی کرمانشاه" از صبح تا غروب زیباترین آهنگ های کردی را به صورت با کلام و بدون کلام پخش می کرد که بسیار پرطرفدار بود. قبل از این در دهه 30 تنها رادیویی که در کرمانشاه برنامه داشت "رادیو ارتش" بود که تنها در شب های سه شنبه به مدت دو ساعت از طریق فرستنده ارتش پخش می شد، ولی رادیو جدید 24 ساعته بود و در طول شبانه روز آهنگ های زیادی پخش می کرد.

"حسن زیرک" یکی از خوانندگان معروف رادیو کردی کرمانشاه بوده. از جایگاه هنری حسن زیرک در ارکستر آن سال های رادیو بگوئید؟

"حسن زیرک" در زمان حضور "مجتبی میرزاده" معروفترین خواننده ارکستر رادیو کردی کرمانشاه بود و آهنگ های بسیار زیبا و قشنگی را اجرا کرد. "میرزاده" برای من تعریف می کرد که "حسن زیرک" اغلب آهنگ هایش را خودش می ساخت و ارکستر رادیو تنها یک پیش درآمد برای کارهایش می ساخت. او یک خواننده بسیار بااستعداد و کم نظیر بود که خودش فی البداهه اشعار آهنگ هایش را می سرود.

مظهر خالقی هم آن زمان ها با ارکستر رادیو همکاری داشتند؟

آقای خالقی آن سال ها یک جوان خیلی خوشتیب با موهای فرفری و تیپ امروزی بود. این هنرمند تعدادی آهنگ را با ارکستر رادیو کرمانشاه اجرا کرده که صدای ساز "مجتبی میرزاده" در آن ها مشخص است. من هم در چند کار وی (سال های 46 تا اواخر 48) ساز زده ام. البته آقای خالقی بیشتر با ارکستر رادیو سنندج همکاری داشتند ولی به دلیل نزدیکی مسیر آهنگ هایی را نیز با ارکستر رادیو کرمانشاه اجرا می کردند. نحوه همکاری هم به این صورت بود که معمولاً ایشان آهنگ را می آورد و ما تنها یک پیش درآمد برای آن تنظیم می کردیم، اینگونه نبود که آقای خالقی بیاید و چند جلسه با ارکستر تمرین کند.

آقای خالقی یکی از بهترین خوانندگانی بود که رادیو کردی کرمانشاه تا آن روزگار به خودش دیده بود. تحریرهای به خصوصی در صدای ایشان وجود داشت که دیگر خواننده ها از اجرای آن ها ناتوان بودند. خواننده ای مانند "خالقی" پیدا نمی شود و شاید بعدها هم پیدا نشود. حضور خوانندگان معروفی مانند "حسن زیرک" و "خالقی" و باعث معروف شدن رادیو کرمانشاه شده بود.

گفتید آقای مسقطی هم عضو ارکستر رادیو کردی کرمانشاه بوده اند، نحوه همکاری ایشان به چه صورت بود؟

آقای مسقطی عضو دایمی ارکستر بود. ایشان قبل از آن هم در ارکستر رادیو ارتش حضور داشتند. مسقطی در عالم موسیقی واقعاً یک نابغه بود. او همه سازها را می نواخت، مثلا  اگر زمانی آقای بلور حضور نداشت به جای او "عود" می زد. مسقطی حتی ویولن هم می زد، منتهی چون چپ دست بود باید جای سیم ها کمی عوض می شد. همچنین آقای مسقطی آن سال ها کارهای زیادی مانند "په پو سوله یمانی" را با صدای خودش ضبط کرد که من هم در آن ها ساز زده ام.

این مسئله که ایشان در مجالس جشن هم به اجرای برنامه می پرداخت برای حضورش در ارکستر رادیو مشکل ساز نبود؟

آقای مسقطی معمولاً این کارها را به گونه ای بی سر و صدا انجام می داد. مثلاً چندتا تا گروه داشت که بیشتر آن ها را به مجالس می فرستاد و خودش اغلب به شهرهای همسایه مانند ایلام و ... می رفت. تقصیری هم نداشت مگر می شد با سی، چهل تومان حقوق ماهیانه رادیو زندگی کرد. در واقع آقای مسقطی مجبور بود که از آن طریق هم به امرار معاش بپردازد به هر حال او چندتا بچه تحصیل کرده داشت که باید هزینه هایشان را تأمین می کرد.

به موضوع همکاری شما با ارکستر بپردازیم. شما از چه سالی وارد ارکستر رادیو کردی کرمانشاه شدید؟

آقای میرزاده در اوایل سال 46 به تهران رفت و شش ماه پس از ایشان من به عنوان جانشین میرزاده دعوت به همکاری شدم.

ما قبل از این با مجتبی میرزاده آشنایی داشتید؟

از خیلی سال پیش ایشان را می شناختم. یادم هست دانش آموز کلاس هفتم دبیرستان محمدرضاشاه - در چهارراه دانشسرا - بودم و حدود یک سالی بود که ویولن می زدم. یک روز به مناسبت روز پیش آهنگی یک گروه متشکل از حسین البرزی، چنگیز البرزی (پسر عموی حسین که تار می زد) و هاشم ربیعی (خواننده) برای ما برنامه اجرا کردند. بعد از اجرای برنامه یک کودک خردسال روی سن آمد که مجتبی میرزاده نام داشت. او ویولن خیلی قشنگی می نواخت. بعد از اتمام برنامه پشت سن رفتم و با او آشنا شدم. من و میرزاده کم کم با هم دوست شدیم. او به خانه ما می آمد و من ضبط صوتی داشتم که با کمک آن آهنگ های پریز یاحقی را با هم تمرین می کردیم. میرزاده از من متبحرتر بود و حالت های زیبایی را در ویولن نوازی به من نشان داد. دوستی من و مجتبی میرزاده تا درگذشت نابهنگام این هنرمند ادامه داشت. در آن سال ها نزد آقای مرآتی و سیروس توتیایی و هر کسی که دانشی در زمینه موسیقی و ویولن داشت می رفتم. من مرحله به مرحله پیش رفتم تا اینکه کم کم وارد ارکستر رادیو شدم. آن زمان مقر رادیو هنوز در خیابان شاه بختی (معلم شرقی فعلی) و در ساختمان خدیوی قرار داشت.

شما قبل از ورود به ارکستر رادیو کردی کرمانشاه از چه سوابق هنری برخوردار بودید؟

من از 9 سالگی ساززدن را آغاز کردم. آن زمان کسی برای آموزش نبود. یادم هست فردی بود که در طبقه بالای قنادی شمشماد عسگری مغازه عکاسی داشت که ویولن هم می زد. او یک عمامه دور سر افراد می پیچید و آن ها را کنار تصویر هواپیما می گذاشت و عکس می گرفت. من یک سالی پیش این آقا بودم. بعد هم آقای فروهر به عنوان معلم سرود به کرمانشاه آمد که از روی نت درس می داد. او خانه ای واقع در برزه دماغ بالاتر از بیمارستان دکتر پرندیان (روبری کوچه دادگستری) اجاره کرده بود که هم محل زندگی اش بود و هم در آن موسیقی تدریس می کرد. آقای فروهر همچنین یک ارکستر درست کرده بود که رهبری آن را نیز به عهده داشت.

همچنین من قبل از ورود به ارکستر رادیو حدود 13 سال در اغلب برنامه های هنری آموزش و پرورش ساز می زدم. آن سال ها هر دبیرستانی که قصد اجرای برنامه هنری داشت با مسئولین دبیرستان ما تماس می گرفت و من هم با خواننده و یا گروه سرود آن دبیرستان برنامه های تمرینی می گذاشتم و در مناسبت های مختلف به اجرای برنامه می پرداختیم. با برنامه هایی که اجرا کردم توانستم خودم را در میان اهالی موسیقی کرمانشاه مطرح کنم.

چگونه وارد ترکیب اصلی ارکستر شدید؟

ورود به ارکستر رادیو کردی کرمانشاه کار ساده ای نبود و باید طی مراحل مختلف کیفیت نوازندگی و پنجه شما را می دیدند. یک داوطلب می بایست چند مرتبه با ارکستر برنامه اجرا می کرد تا کارش توسط کارشناسان بررسی شود. آهنگی که ما می نواختیم حدود یک ربع ساعت بود که بین آهنگ باید یک تکنوازی در همان دستگاه نواخته می شد که ممکن بود خواننده هم با آوازش نوازنده را همراهی کند. بعد از اجرای این تکنوازی دوباره آهنگ ادامه می یافت. از طریق این تکنوازی ها کیفیت کار نوازنده ها را مشخص می کردند و در صورت جلب رضایت سرپرست گروه یواش یواش در ترکیب ارکستر پذیرفته می شد. آن ها روی نت خوانی هم بسیار تأکید داشتند و بارها از من خواستند که از روی نت کارهای مختلفی را اجرا کنم.

شما شخصا به ارکستر رادیو مراجعه کردید یا اینکه کسی معرف شما بود؟

من آن سال ها بسیار جوان و جویای نام بودم و دوست داشتم با عضویت در ارکستر معروف رادیو کردی کرمانشاه خودی نشان بدهم. بنابراین تقاضایی برای عضویت در ارکستر رادیو نوشتم و به آقای ناصحی سرپرست بخش موسیقی رادیو تحویل دادم. این آقا کارمند بلندپایه رادیو کرمانشاه و به نوعی همه کاره بود. مدتی بعد از من دعوت به عمل آمد. اولین برنامه ای که من اجرا کردم در رادیو ایران و با آقای ابراهیم خوشنوا بود. در آن سال یک دختر خانم کرمانشاهی برای حضور در یک برنامه بیست سئوالی به رادیو تهران دعوت شده بود که در بخشی از این برنامه ما به عنوان سوغات هنری کرمانشاه به اجرای برنامه می پرداختیم. من و آقای خوشنوا یک هفته تمام در هتل اکسسیور تهران مستقر بودیم و برای تمرین به رادیو ایران می رفتیم. نوازندگانی هم از دیگر شهر ها آمده بودند که ما با همکاری آن ها یک ارکستر چهار نفره تشکیل دادیم. کاری که ما آماده کرده بودیم یک آهنگ کردی بسیار زیبا با نام "ئاخ به له نجه" با صدای ابراهیم خوشنوا بود که بسیار مورد استقبال قرار گرفت و بعدها بارها و بارها از رادیو پخش شد. من در ابتدای این آهنگ یک قطعه شوشتری در دستگاه همایون به صورت تکنوازی نواختم که باعث معروفیتم شد و ارکستر پس از این اجرا مرا به عضویت خود پذیرفت. آن سال ها بسیار مهم بود که یک نوازنده صدای سازش از رادیو پخش شود.

کدام قسمت از ساختمان خدیوی به ارکستر رادیو اختصاص داشت؟

استودیو مخصوص ضبط کارهای ارکستر در همین قسمت ورودی ساختمان قرار داشت و در همان اتاق های جلویی به تمرین می پرداختیم. طبقه بالا هم اتاق رئیس رادیو و دیگر کارمندان قرار داشت. ساختمان خدیوی بسیار بزرگ بود و در همین بخش ورودی چهار پنج ردیف اتاق داشت. البته اتاق هایش را برای استودیو نساخته بودند، اتاقی هم که کارهای ارکستر در آن ضبط می شد حدود 16 متر بود و دیوارهای آن را با عایق صدا پوشانده بودند. یک میکروفن بزرگ مانند لوستر از سقف آویزان بود گه همه نوازنده ها دور هم می نشستیم و با علامت رهبر ارکستر کار را اجرا می کردیم. یک میکروفن مجزا هم به خواننده اختصاص داشت. آقایان تیموری و آجیل چی هم صدابردارهای ما بودند که کارها را با دستگاه های ریلی آن زمان ضبط می کردند. در بخش انتهایی ساختمان خدیوی (آن سوی حیاط) هم استودیوهای مخصوص اجرا و ضبط برنامه های رادیو قرار داشت.

یک کار معمولاً پس از چند بار تکرار ضبط می شد؟

این موضوع به آمادگی اعضای ارکستر و به خصوص خواننده بستگی داشت. ارکستری که اعضایش با هم هماهنگ بودند با دوبار نواختن کار را ضبط می کرد و در این بین معمولاً خواننده اشتباه می کرد.

ساعت کار شما در ارکستر به چه صورت بود؟

موسیقی شغل دوم ما بود و هر کسی جای دیگری مشغول به کار بود، به عنوان نمونه آقای مرآتی و آقای پولکی معلم بودند و من و آقای مسقطی هم شغل آزاد داشتیم. کار ما در ارکستر رادیو معمولاً هفته ای سه یا چهار جلسه بود که از پنج بعدازظهر اعضای ارکستر گردهم می آمدند. هر زمانی هم که کار طول می کشید اعضاء حضور داشتند و مثلا ممکن بود گاهی تا 12 شب هم کار به درازا بکشد.  البته برنامه کاری ارکستر مشخص بود. مثلاً روزهای دوشنبه مخصوص تمرین بود و اگر لازم بود روز سه شنبه هم تمرین ادامه پیدا می کرد. معمولاً بعد از چند بار تمرین کار برای ضبط آماده می شد. ارکستر ما موظف بود که ماهی چهار قطعه موسیقایی به رادیو تحویل دهد. در این میان هر هفته یک نفر از اعضای ارکستر موظف بودند یک پیش درآمد برای آهنگ هایی که به ارکستر تحویل داده می شد بسازند. هر کسی هم بیش از یک آهنگ در ماه نمی توانست بسازد در این میان کسی مانند اسماعیل مسقطی که بیشتر از همه فعال بود آهنگ هایی را که می ساخت به اسم کسان دیگری تحویل رادیو می داد.

خوانندگان این کارها همه کرمانشاهی بودند یا اینکه از کسان دیگری هم استفاده می شد؟

همه این کارها با صدای خوانندگان کرمانشاهی ضبط نمی شد. مثلا کسانی مانند "ابراهیم خوشنوا"، "مرتضی تندرو" و یا "سیف اله نادرشاهی" در زمان حضور من هر کدام دو یا سه آهنگ بیشتر اجرا نکردند. بقیه کارها به خوانندگانی مانند "فتانه ولیدی"، "بهروز توکلی" و دیگر هنرمندانی که (اغلب هم خانم بودند) از کردستان می آمدند سپرده می شد. برخی اوقات هم در ماه یکی دو تا از همین آهنگ های کردی معروف را بدون کلام اجرامی کردیم که مردم آن ها را بسیار دوست داشتند.

آیا نوازندگان دیگری هم به جمع اعضای ارکستر اضافه می شدند؟

ما نوازنده ثابت ارکستر بودیم و فرد دیگری به جمع ما اضافه نمی شد. ولی گاهی خوانندگان و یا نوازندگانی که از دیگر شهرهای کردنشین ایران و عراق به کرمانشاه می آمدند ممکن بود شب با بچه های گروه به طاق بستان بروند و در آنجا در یک محفل دوستانه به اجرای برنامه بپردازند. برنامه ای هم با عنوان "به زم هه ینی" از رادیو پخش می شد که در آن آهنگ کسانی که صدایشان بد نبود پخش می شد. البته این کارها با همکاری ارکستر رادیو ضبط می شدند و از استاندارد خوبی برخوردار بودند.

در آمد ماهیانه شما از رادیو به چه میزان بود؟

ما به صورت قراردادی با ارکستر رادیو همکاری داشتیم و بابت چهار آهنگی که به صورت ماهیانه تولید می شد حقوق دریافت می کردیم. آن ها پول آهنگسازی و یا تنظیم یک کار را جداگانه می دادند به عنوان نمونه برای تنظیم یک قطعه و نوازندگی در آن به هر نفر چهار تومان می دادند. اگر کسی سازنده آهنگ هم بود یک تومان دیگر به این مبلغ اضافه می کردند.

آن سال ها کسی که نوازنده ارکستر رادیو کرمانشاه بود چه جایگاهی نزد مردم و دیگر هنرمندان داشت؟

برای یک هنرمند افتخار بزرگی بود که در ارکستر رادیو کرمانشاه ساز بزند. آن سال ها اگر برنامه ای از رادیو پخش می شد با افتخار می گفتیم که ما در این آهنگ ساز زده ایم.

چرا در سال 48 از ارکستر رادیو رفتید. دلیل این قطع همکاری چه بود؟

در اواخر سال 48 از سوی تلویزیون تازه تأسیس کرمانشاه دعوت به همکاری شدم و ارکستر تلویزیون را تشکیل دادم. من تا سال 55 که ارکستر رادیو و تلویزیون با هم ادغام شد به عنوان سرپرست این ارکستر به فعالیت می پرداختم.

اکنون پس از گذشت سال ها روزهای حضورتان در ارکستر رادیو کردی و ساختمان خدیوی را چگونه به خاطر می آوردید؟

بهترین آهنگ های آن دوران زمانی که رادیو در ساختمان خدیوی مستقر بود نواخته شدند و پس از سال ها هنوز از شنیدن آن ها لذت می برم. یادم هست آقای نادرشاهی آهنگی به نام "لیوت ره نگینه" با آهنگسازی آقای مسنن را با اعضای اکستر رادیو کرمانشاه اجرا کرد که شنیدنش هنوز برایم بسیار خاطره انگیز است و یا آهنگ "گوشواره طلا" را می خواند که آقای پولکی آن را تنظیم کرده بود. همچنین در برنامه "لاله های بیستون" (برنامه ای شبیه "گلها") هم ارکستر ما یک قطعه بسیار زیبا با صدای آقای هاشم ربیعی اجرا کرد.

بهترین خاطرات من مربوط به همین دورانی می شود که رادیو در ساختمان خدیوی قرار داشت. بیشتر مواقع اگر کار ضبط زودتر تمام می شد با اعضای ارکستر دسته جمعی به طاق بستان می رفتیم و بعضی مواقع هم خانه آقای مسقطی دور هم جمع می شدیم و ساز می زدیم. جمع دوستانه خیلی خوبی داشتیم. یادش به خیر.

 

گفتگو: بهزاد خالوندی