«قضاوت» کاری نیست آسان و شدنی...
سرویس کردستان- گاهی آن قدر قضاوت ها را شاخ و برگ می دهیم که در جنگل بی اعتمادی گم می شویم... سپس میان جهل خویش دست و پا می زنیم و به دنبال اندکی آسایش سرگردانیم...

به گزارش خبرنگار کردپرس، تلنگر ذهنم مدت هاست اين شده كه آيا آن قدر از احتمال قرباني شدن و دست به خطا زدن فاصله دارم كه با خيال متكبر درباره مردمي كه آنان را به نام قربانی و یا دیگر عناوین خطاب مي كنيم، حكم بدهم؟

مثل خط استواست. اين طرف، قرباني هستي. آن طرف، فردی اسیر قضاوت بی پایان. امروز، فردا، دو هفته ديگر، سال آينده، هر ثانيه ممكن است من، او، شما، اسیر تولد يك ناهنجاري يا قرباني يك بدانگاري مهجور باشيم. شايد همين دليل ساده، اكتفا كند كه قضاوت درباره بدي و خوبي، مردمان بد و مردمان خوب را از دوش ذهن مان ساقط كنيم و بسپاريم به ترازوي عدالت، بسپاریم به تاریخ و گاهی اوقات هم باید دفن کنیم در ذهن های خویش...  

- فردی متهم به قتل است حال عمدی یا غیرعمدی... چنان دچار کابوس شبانه و عذاب وجدان شده که هربار درخواست قصاص خود را دارد.

- جوانی معتاد شده و دست به دزدی می زند. وقتی او را می گیرند تنها یک جمله دارد که بگوید:«چاره ای نداشتم».

- قاچاقچی مواد مخدر است. در دادگاه وقتی قاضی از او می پرسد می دانی چه خطایی مرتکب شدی؟ می گوید:«وقتی برای درمان فرزند بیمارت درمانده باشی و کار و درآمدی هم نداشته باشی و کسی هم حمایتت نکند چه می کنی؟!»

- فردی دست به خودکشی می زند حال به هر دلیلی. موفق شود یا نه فرقی ندارد. در هر دو حالت او قربانی است و علتش هم بسیار می تواند باشد.

قضاوت - چه زماني كه به اجبار يا از سر احساس يا بنا بر مسئولیت موظف، دست به كار تفسير مرتكبان ناهنجاري هاي جامعه مي شويم - دشوارترين كار دنياست. در پيشگاه مرزي نازك تر از لايه نور ايستاده ايم كه يك سمت آن؛ ماييم و احساس مان و سمت ديگر؛ متهم و قربانی و یا فردی كه نظم جامعه را خدشه دار كرده است.

کسانی که دست به ناهنجاری می زنند قطعاً از جایی آسیب دیده اند. در این میان قبل از هرگونه پیشداروی باید از خودمان بپرسیم اگر آن جوان قاتل یکی از عزیزان ما را به قتل رسانده بود چه واکنشی داشتیم؟ آیا راضی به بخشش قاتل بودیم یا قصاص او؟!... اگر آن جوان معتاد از خانه ما دزدی کرده بود چگونه او را نگاه می کردیم؟! آیا گناه او را پای سیاست های نادرست می دانستیم یا نه مجازات را برایش می خواستیم؟! اگر آن قاچاقچی موادفروش به یکی از عزیزان ما مواد فروخته و او را درگیر اعتیاد کرده باشد چه عکس العملی خواهیم داشت؟! آیا بخشش را داشتیم یا مجازات؟!... اگر فرد خودکشی کرده از نزدیکانمان می بود آیا باز هم دست به نسخه پیچی برای علت کار او می زدیم؟!... و هزاران هزار اگر دیگر که در این مواقع باید از خودمان بپرسیم...

با این وجود جواب مثبت يا منفي تك به تك ما به اين سؤال ها هيچ وجاهت پسنديده اي ندارد چون هيچ يك از ما و هيچ يك از مدعيان حقوق بشر در جايگاه قربانيان و متهمان و خانواده آنان نبوده اند و نيستند. اگر بوديم، اگر باشيم، مي توانيم و بايد از زاويه اي ديگر ببينيم... .

 تفاوتي نمي كند. همه هنجارشکنان يك قرباني اند. جوانی که دست به خودکشی می زند! قرباني نيست؟ قرباني چيست؟ قرباني محروميت از آموزش مهارت هاي زندگي، مهارت های اجتماعی و مهارت های کنترل خشم و...  نسل امروز كه خشن تر و پرخاشگرتر و بي فكرتر از نسل هاي گذشته است، آيا از بدو تولد، مجرم و سارق و متجاوز و قاتل و اهل خودکشی و... متولد شده يا او هم كودكي بوده مانند تمام كودكان دنيا؟ كودكي كه نيازهاي غريزي و عاطفي اش هيچ تفاوتي با ساير كودكان نداشته. كجا كوتاهي شد كه آن كودك ديروز كه مانند تمام كودكان، پاك و مطهر به دنيا آمده، جوان امروزي مي شود كه بدون هيچ كنترلي بر غريزه و نفس و هيجاناتش، چاقو به دست مي شود یا ديوار خانه ها را زير پا مي گذارد یا حرمت و معصوميت زنان را مي درد و یا در برابر مشکلات سر خم می کند و راضی به مرگ خویش می شود؟! آيا توجيه قابل پذيرشي است كه چون از مهارت هاي زندگي بي بهره شده، حق دارد بر توقف حيات انساني حكم كند يا مال غير را از خود كند يا حريمي را مجروح كند؟ شايد بايد تعبير به روز شده اي از حق حيات داشته باشيم. تعبيري دوباره از انسانيت. مرزهايي را كه با توجيه هايمان مي شكنيم شايد هم وزن همان چند ثانيه پايان حيات يك محكوم به اعدام، چند ثانيه مانده به درهم شكستن حرمت جسماني يك انسان، چند ثانيه قبل از فروريختن آجرهاي حريم يك خانه ارزشمند است. فرقي نمي كند در كدام سو ايستاده باشيم. قضاوت، كار «من و ما» نيست...

* زیبا امیدی فر