قزل قیه؛ نمادی از 12 سال ایستادگی یک مطالبه گر
سرویس کردستان- قزل قیه؛روایتی است از 12 سال مطالبه گری مردی که در برابر بی عدالتی ایستاد؛ کسی که نه از قمه کشی ها ترسید و نه از زندان رفتن... و نتیجه این مقاومت می رود که به نفع مردم تمام شود...

به گزارش خبرنگار کردپرس، در بخش نخست گزارش روایتی از روند ساخت مستند قزل قیه گفته شد و در این بخش سرنوشت مطالبه گری روایت می شود که 12 سال از زندگی اش را برای پس گرفتن حق مردم گذاشت. حقی که ساده نه بلکه از دل قمه کشی ها و تهدیدات پی در پی و بازداشت ها و تأکید بر سکوت و... بیرون آمد. «مصطفی دده جانی» جوان 40 ساله سریش آبادی. کسی که اولین و البته تنهاترین مطالبه گر معدن «قزل قیه» بود. مطالبه گری که از سال 88 تا به امروز از تودرتودی مافیای فساد در معادن گذر کرد و حالا به جایی رسیده که حکم «خلع ید» صادر و حق مردم در حال بازگشت است.

ماجرای بهره برداری از معدن...

ورزشکار است و مربی بوکس... همان ابتدای صحبت، صداقت خود را نشان می دهد. صداقتی که از دغدغه هایش پرده بر می دارد. دغدغه هایی برای مردمی که نیازمند هستند... آن هم در کنار معادنی به نام سنگ طلا! مدیرعامل تعاونی است به نام «هاجرخاتون»، تعاونی در حوزه سنگ.

«مصطفی دده جانی» تاریخچه «قزل قیه» را به زمان قبل از انقلاب می داند. «قزل قیه به معنی صخره طلاست و سابقه آن به قبل از انقلاب بر می گردد. آن زمان معادن در دست اربابان بود که بعد از انقلاب باید جزو انفال به حساب می آمدند.»

اوایل انقلاب معدن به سازمان صمت می رسد. این سازمان از طریق مزایده معدن را به یک فرد حقیقی واگذار می کند. «چند سال بعد از مزایده نخست، صمت دوباره مزایده برگزار می کند که در اقدامی مدیرکل وقت صمت کردستان مزایده را بهم می زند. سپس یکبار دیگر مزایده برگزار می شود و این بار در نهایت این معدن به برادران زارعی می رسد.»

از همین جا پای شخصی به نام «محسن زارعی» به عنوان بهره بردار به معدن قزل قیه باز می شود. کسی که در آن سال ها یعنی قبل از سال 80 هیچ حقوق دولتی پرداخت نمی کرد.

پای ستاد اجرایی به میان آمد...

این معدن بعد از انقلاب باید جزو انفال حساب می شدد و سود آن به مردم می رسید. در این میان اعضای شورای شهر وقتی معدن قرل قیه را بلاتکلیف دیدند از ستاد اجرایی فرمان امام درخواست کردن که پیگیر این معدن باشد و آن را برای مردم هزینه کند. «بحث اصلی در همین سال شکل گرفت. وقت به ستاد اجرایی فرمان امام توسط اعضای شورا گفته می شود که این معدن گرفته و به مستضعفان داده شود ستاد این کار را می کند اما در یک اقدام غیرقانونی سند معدن را به نام خود می زند!»

در این سال ها چندان مسایل مطالبه گری مطرح نشده بود و «مصطفی» هم به میدان نیامده بود. برای همین ستاد اجرایی و بهره بردار معدن کارهایی را انجام دادند که چندان به نفع مردم نبود. «وقتی ستاد سند را به نام خود می زند در سال 88 حکم خلع ید «زارعی» به عنوان بهره بردار معدن را می گیرد اما نه تنها حکم اجرا نشد بلکه فعالیت «زارعی» هم بیشتر می شود.»

سند زدن غیرقانونی بود و درخواست اعضای شورای سریش آباد هم برای این بود که معدن به مردم برسد و هرگز فکرش را نمی کردند روند نادرست ادامه دار شود. «کار غیرقانونی از روزی شروع شد که زارعی با همکاری صمت روندی نادرست را پیش گرفتند و قانون را زیر پا گذاشت. در واقع معلوم نشد در آن بازه زمانی که زارعی خلع ید شد اما فعالیت داشت، چون قانونی نبود فعالیتش حتی کسی برای مالیات و حقوق دولتی هم از او مطالبه گری نکرد و اینجا مسئولان در کل بی خیال بودند و حمایت کامل را از او داشتند و در نشنیدن صدای مردم مهارت خاصی هم دارند.»

آغاز مطالبه گری...

دقیقاً ورود «مصطفی» از سال 88 رقم می خورد. سالی که از طرف استانداری و صمت کردستان درخواست تشکیل تعاونی سنگ در سریش آباد داده می شود. «تعاونی در همان سال با تعداد اعضای بالا با هدف استخراج سنگ مرمر که 60 درصد صرف اشتغال و 40 درصد هم برای مردم بود، تشکیل شد. در این بین قرار بود «محسن زارعی» سینه کاری برای 4 سال به تعاونی بدهد اما بعد از مدتی زیر قرار زد و سیستم هم از این خلف وعده حمایت کرد.»

این خلف وعده از یک طرف و مطالبه گری «مصطفی» از طرف دیگر سال ها ادامه داشت تا اینکه عجیب ترین اتفاق تاریخ در سریش آباد و البته در شهرستان قروه رقم خورد. «مردم دیگر تحمل نداشتند. همه مطالبه گر شده بودند و اجرای عدالت و قانون را می خواستند. برای همین در سال 92 وقتی دیدند «زارعی» علیرغم خلع ید شدنش همچنان روی معدن کار می کند تصمیم به تحصن و اعتراضی مستمر گرفتند.»

این بار دیگر «مصطفی» تنها نبود و مردمی کنارش آمدند که حرف او را تأیید می کردند. مردمی که به 2 هزار نفر می رسیدند و در یک تحصن بزرگ 7 ماهه به صورت ناپیوسته فریاد عدالتخواهی سر دادند. تحصنی که گرچه حق بود اما زیر سایه ظلم رسانه هایی که در آن زمان فعال بودند رقم خورد و حکم سکوت خبری را هم گرفت.

قمه کش ها آمدند...

در این 7 ماه تحصن که شکل گرفت می رفت که ادامه داشته باشد تا اینکه یک اقدام خلاف قانون و البته خطرناک از طرف بهره بردار معدن و اطرافیانش شکل گرفت. «یک روز به من زنگ زدند و گفتند جلوی معدن اتفاقی افتاده و زود خودت را برسان. وقتی رفتم دیدم عده ای قمه به دست آمده اند تا به جان تحصن کنندگان بیافتند! افرادی قوی هیکل که مشخص بود به قصد خون ریختن آمده اند!»

این قمه کشی درست همان موضوعی است که بهره بردار معدن هم در مستند به صراحت درباره آن سخن می گوید و حتی اعتراف می کند که قمه کش ها از دوستان یکی از برادرانش بودند و تأسف بارتر اینکه حتی در کمال آرامش از اینکه قمه کش ها گفته بودند سریع قلع و قمع کنیم تا شدت نگرفته، هم می گفت! این درست نکته کلیدی در جریان این معدن است که چطور می شود اقدام به کشتار جمعی توسط نهادهای مرتبط نادیده گرفته شود؟! اگر در این بین اتفاق تلخی رخ می داد مسئولان وقت چه پاسخی داشتند که بدهند؟! این سؤالات البته در ذهن مطالبه گری چون «مصطفی» همچنان وجود دارد و نیازمند پاسخ گویی و البته مجازات قمه کشان است. مگر نه اینکه طبق قانون مجازات اسلامی هرگونه حرکتی که امنیت اجتماعی را به خطر بیاندازد جرم محسوب می شود!

یک توافق نامه ناعادلانه...

تا اینجا «مصطفی» به همراه مردم سریش آباد در برابر مثلث زر و زور و تزویر ایستادگی کردند و مسئولان به جای اینکه به فکر حقوق مردم باشند به حمایت از بهره بردار معدن می پرداختند. در این میان وقتی فریاد عدالتخواهی مردم بلندتر می شود این بار پای یک توافق نامه به میان می آید. توافق نامه ای که از نظر «مصطفی» به نفع مردم نبود. «فرماندار وقت به همراه «زارعی» توافق نامه ای را نوشتند که گرچه به ظاهر به نفع مردم نشان می داد اما یک بند در این توافق نامه بود مبنی بر اینکه اگر در یک سال تعاونی نتوانست کار کند دیگر مردم سریش آباد ادعایی نداشته باشند! این در حالی بود که آنچه در توافق نامه آمده بود با آنچه در واقعیت وجود داشت نمی خواند.»

نگرانی «مصطفی» از همین بود که دسیسه ای در کار باشد. دسیسه ای که مانع ورود پیمانکاران می شد و اجازه فعالیت نمی دادند. «فرماندار وقت با کنایه به ما می گفت هرکسی زیر قرارداد بزند آمریکاست... هر پیمانکاری که می آمد نمی گذاشتند که کار کند و دیدیم که کسی نماند و در نهایت یکی از همشهریان سریش آبادی به کمک آمد و یک میلیارد هزینه کرد و در نهایت حفاری انجام شد اما چیزی باقی نمانده بود و در این بین ضامن قرارداد ما فرماندار وقت بود و منتظر بودیم ببینیم آمریکا کیست؟! و در این میان همان سرمایه گذار ورشکست شد و با بدهی به زندان هم رفت و هنوز هم وضعیت مشخص نشده است.»

حکم زندان برای مطالبه گری...

«مصطفی» هم در این بین حکم زندان 17 ماهه گرفت. « 17 ماه شد 10 ماه و در نهایت هم 75 روز را در زندان بودم تا اینکه آزاد شدم چون فهمیدند این حکم عادلانه نیست و در این بین امیدوار بودند که دیگر پیگیر ماجرا نشویم.»

 این زندانی شدن «مصطفی» در حالی صورت گرفت که او طلب حق می کرد و به دنبال اجرای قانون و عدالت بود.«جدای از زندانی شدن من چند نفر دیگر از دوستان هم زندانی شدند و نحوه بازداشت آنان بسیار نادرست رقم خورده بود. به طوری که به خانه هایشان رفته و بازداشتشان کرده بودند و همه این ها هشداری است برای اینکه بدانیم پشت پرده چه خبر بوده و چه حمایت هایی از این کارها صورت گرفته است.»

جدای از این زندانی شدن برچسب هایی «مصطفی» و دیگر مطالبه گران هم زدند و دنبال ناامید کردن مردم بودند اما خدا پشتشان بود و حالا کار به جایی رسیده که دیگر نوبت مردم شده و حق خواهی به نتیجه رسیده است.  

مدیران بی مسئول...

به طور کامل می شود دغدغه واقعی را در «مصطفی» دید. جوانی که می توانست مثل مابقی کسانی که در نیمه راه کار را رها کردند و او را تنها گذاشتند، به فکر منفعت خویش باشد و کنار بکشد اما او تا لحظه آخر ایستاد. ایستادگی «مصطفی» در برابر مسئولانی بود که به گفته او «دو دسته هستند؛ یک عده غافل اند و یک عده هم رشوه گیرند حالا یا رشوه جایگاه گرفته اند یا رشوه مالی؛ در هر صورت هردو دسته مقصرند و باید پاسخگوی مردم باشند».

حمایت مردم انگیزه میداد...

شاید آن زمانی که مردم سریش آباد کنار همشهری خود «مصطفی» قرار گرفتند بهترین امید و انگیزه برای او شد که تا باز کردن کامل این گره فساد کوتاه نیاید. «آنچه در تعاونی هاجر خاتون گذشت جذب مردم بود که روز به روز در حال افزایش است و همین حمایت های مردم با وجود مشکلات و فشارهایی که داشتند و تبلیغات بر علیه ما می شد باعث شد تا موفق شویم.»

او همین حمایت مردمی را عامل موفقیت در برابر مافیای معادن دانست. «به نظر من مافیای معدن قدرتمندترین مافیا در ایران است که اسمی تا به حال از آن نبوده و تمام کارها را رنگ و لعاب قانونی هم می دهند اما در قزل قیه نتوانستند قانونی شود چون زارعی دیگر از حد گذرانده بود و مردم هم می دانستند و جلوی او را گرفتند.»

حالا دیگر تعاونی هاجر خاتون تنها با نام «مصطفی دده جانی» به عنوان مدیرعامل شناخته نمی شود بلکه این تعاون دیگر به نام مردم سریش آباد است. تعاونی که از مشاوره های حقوقی و معدنی با ارائه برنامه ها و طرح های لازم برخوردار است و در هر رشته ای فارغ التحصیلانی را دارد که می توانند وارد کار شوند.

مدیریت معدن مردمی شود...

بعد از اجرای خلع ید بهره بردار معدن، تعیین تکلیف قزل قیه با ستاد اجرایی فرمان امام است. «مصطفی» مدیریت صحیح برای معدن را لازم می داند. «باید یک تشکل مردمی که اساسنامه آن کار آن در حوزه معدن باشد که بیشترین عضو از مردم را داشته و بتواند به خوبی مردم سریش‌آباد را نمایندگی کند، مدیریت کار را به دست بگیرد. برای این کار ستاد می‌تواند فراخوان داده و مردم سریش‌آباد و تشکل‌های مردمی دارای شرایط فوق  را دعوت به حضور برای اداره‌ معدن بکند.

او نظارت بر فعالیت معدن را چه در قالب نظارت مردمی و چه نظارت مسئولین و نهادهای محلی برای ادامه‌ی کار ضروری دانست و از رویه مثبتی که ستاد اجرایی پیش گرفته گفت. «نباید مؤلفه های بالقوه تبدیل به تهدید شوند. امروز ستاد همراه ما شده و نیاز است که تعامل واقعی خود را نشان دهد. چرا که مردم منتظرند تا ببینند نتیجه کار چه می شود.»

* گزارش و مصاحبه: زیبا امیدی فر