«ستا» (سازندگی، تدبیر، اصلاحات) اضلاع یک مثلثند/ محمد هادیفر
سرویس ایران- واژه اصلاح طلبی درایران که نوعی نومحافظه کاری تلقی می شود از درون دولت سازندگی و به تعبیری در تقابل با آن درانتخابات ریاست جمهوری سال 1376 با پیروزی محمد خاتمی وارد ادبیات سیاسی ایران گردید.

هرچند قبل از این صف آرائی جریان چپ و راست دینی در ادبیات سیاسی ایران مطرح بود که درتقسیم بندی جدید به اصلاح طلب و اصولگرا تقسیم شدند. تقسیم بندی سیاسی ابتدا درحوزه فرهنگ و سیاست ظاهر گردید، ولی به تدریج درحوزه اقتصاد و معیشت جاخوش کرد.با این رویکرد می توان گفت سیستم اقتصاد دولت سازندگی پس از دوران جنگ به لوکوموتیو دولت اصلاحات متصل و با اندک تغییری اقتصاد این دولت را به دنبال خود کشید.

ازدرون همان دولت سازندگی جریانی منتقد بیرون آمد که بعدها در بدنه جریان اصلاحات با به دست گرفتن ساختارهای فرهنگی وسیاسی و اجتماعی کشور خود را پرچمدار اصلاحات معرفی نمودند درحقیقت بنوعی می توان اصلاحات را جریانی انتقادی ازدرون دولت سازندگی محسوب نمود.  جریانی که داعیه اصلاح ساختار سیاسی و اجتماعی کشور را در برنامه های خود داشت.

این جریان بیشتر درحوزه رسانه و مطبوعات و برخی مسائل اجتماعی حضوری فعال تر داشت. در این دهه کشور و خصوصا منطقه دوره ای تقریبا با ثبات را سپری می کرد در آن مقطع تنش های بین المللی و منطقه ای چندان برای ایران آزار دهنده نبود در آن زمان جریان نوظهور اصلاحات با طرح شعارهای جذابی توانست پایه های سیاسی خود را تا حدودی در جامعه تقویت کند. این جریان تمامیت مدیریت اجرایی کشور را قبضه کرد و با حذف بسیاری از مدیران برای اولین بار بنای تمامیت خواهی را در بدنه مدیریت کشور بنیان نهاد و صف آرایی سیاسی را در کشور باب نمود.

 این درحالی بود که برخی از مدیران اقتصادی و حتی سیاسی دوران سازندگی از ستون های اصلی این دولت بودند به طوری که پس از روی کارآمدن دولت تدبیر این پیوستگی همچنان ادامه داشت. هرچند جریان جدید  به خاطر تعصبات سیاسی تا انتهای دولت هشتم خود را دوم خردادی می دانستند ولی پس از پایان دولت مذکور واژه اصلاحات پررنگ تر از واژه دوم خرداد گردید. روی هم رفته شعارهای اصلاح طلبی معرف دولت محمد خاتمی گردید و منتقدین وضعیت سیاسی موجود  اصولگرا محسوب گردیدند.

 بدین ترتیب دو قطبی سیاسی در فضای کشور  شکل جدی به خود گرفت  درحالی که برخی اصلاح طلبان درکسوت چپ دینی در اوایل انقلاب بسیار اصولی تر از برخی لایه های اصولگرای موجود بودند.

  شانزده سال دولت اصلاحات وسازندگی کشور را به صورت انحصاری مدیریت کردند. سال 1384 دولتی برآمده از درون جریان منتقد دولت وقت، اداره کشور را به عهده گرفت. دولتی که بنای خود را براصولگرایی نهاد ولی پس از یک دوره چهارساله با فاصله گرفتن از شعارهای اولیه راه دیگری پیمود. هرچند لایه هایی از اصلاح طلبان نیز در طلیعه دولت دوم اصولگرایان کشور را با چالشی جدی مواجه کردند که آن گسست به سادگی قابل ترمیم نمی باشد بنابراین برخی رفتارهای دولت نهم و دهم موجب گردید تا پراکندگی هایی در بین اصولگرایان به وجود بیاید و ذائقه میانه روی در بین توده مردم شکل بگیرد. ذائقه ای که از هشت سال دولت اصلاحات و رفتارهای نیمه دوم دولت منتصب به اصولگرایی گله مند بودند. همین افکارسنجی اجتماعی بود که اتاق های فکر اصلاحات با سوابق سیاسی و امنیتی را فعال نمود و راهبرد اعتدالی  را شعار محوری دولت آینده معرفی نمودند.

اگرچه اندیشه اعتدالی که معرفی گردید از پشتیبانی فکری برخوردار نبوده و یک شرکت سهامی سیاسی بیش نبود که بر اساس منافعی مشترک بین اصلاحات و سازندگی و جریان امنیتی ـ سیاسی جدید شکل گرفته بود و بیشتر به التقاط سیاسی شبیه بود تا به یک پروسه مدیریت اعتدالی.

 روسای دولت های سازندگی و اصلاحات که تا حدودی مقهور دولت وقت گردیده بودند تمام قد از دولت التقاطی اعتدال دفاع کردند و حتی رئیس دولت سازندگی با هدف گرم کردن تنور رقابت به صورت نمادین وارد عرصه انتخابات گردید و خیلی زود انصراف داد تا اذاهان عمومی را متوجه کاندیدای اصلی بنماید. دولت جدید براساس اندیشه اعتدالی شکل گرفت ولی رئیس دولت تمایل داشت بیشتر شعار انحصاری دولت را به "تدبیر و امید" و با رمز کلید فتح مشکلات معرفی نماید.

واژه اعتدالی در دولت اول تدبیر و امید کمی پررنگ تر بود ولی وقتی سهامداران دولت بعضا کامیاب و بعضا نا کام گردیدند،شعار اعتدالگرایی تاریخ مصرفش تمام شد و چهره ای واقعی جریانات و شخصیت ها نمایان گردید و سهامدارن دولت با خوف و رجاء در کنار هم به اداره دولت سهامی مشغول گردیدند.

رئیس دولت اعتدال قدیم و تدبیر و امید جدید از همان ابتدای پیروزی خود رسما اعلام داشت، "من ادامه دهنده راه روسای دولت های سازندگی واصلاحات می باشم". جریان اصلاحات که کام سیاسی اش در دولت اول تدبیر تکمیل نگردیده بود وبرای ادامه مسیرو کادرسازی خود نیاز به استمرار دولت داشت با جمله معروف "تکرار می کنم" مجددا نیروهای خود را به پشتیبانی از دولت تدبیر وادار نمود و یک دوره چهار ساله دیگر کشور را به دست مدیرانی سپردند که نه نشان چندانی از اصلاحات داشتند و نه از سازندگی. نه از مدیران سالخورده سازندگی کاری برآمد و نه از ته مانده های سیاسی اصلاحات.بلکه عمدتا تکنوکرات هایی بودند که براساس منافعی مشترک و عمدتا با هدف تامینات مالی عرصه مدیریت را به عهده گرفتند که حقوق های نجومی و دیگر موارد مالی مدیران از ان جمله می باشند.

راهبرد روسای سه دولت سازندگی و اصلاحات و اعتدال تا پایان عمر آیت الله هاشمی منسجم بود ولی فقدان ایشان سبب گردید دولت اعتدال دچار ضعف گردیده و عناصر اصلاحات که نیازمندی خود را نسبتا برطرف کرده بودند و تاریخ مصرف شعارهای دولت را رو به اتمام می دیدند و با مشاهده رفتارهای عمومی دولت که منجر به نارضایتی های عمومی ازجمله : تحریمها شدت یافت ، برجام بی سرانجام گردید ، چرخ معاش مردم مانند سانتریفیوژهای نطنز و اراک از کار افتاد وآخرین پروژه ناکارآمدی دولت با تصمیم شبانه بنزین رقم خورد و.... سهامداران دولت که شرف سیاسی خود را در معرض خطر و خود را بازنده دیدند، با بستن کوله بار خود به تدریج آهنگ جدایی از دولت را زدند و به ناکارآمدی آن اذعان نمودند جالب تر اینکه سهامداران دولت  در این مقطع،  صف بندی های بین خود را نیز مشخص نموده و هر کدام توجیهاتی غیر منطقی برجدایی از دولت ارائه دادند.

از ابتدای تشکیل دولت اختلاطی تدبیر و امید، همراهی معنا دار و تنگاتنگی بین جریانات اصلاحات و سازندگی با این دولت دیده می شود این همراهی به کرات و با اشکال مختلف توسط رئیس دولت تدبیر از تریبون های رسمی اعلام گردیده است البته حضور برخی نیروهای امنیتی دردولت تدبیر و امید ، وزنه آن را به نسبت دیگر سهامداران سنگین تر نموده است و در بسیاری تصمیمات دولت را تغذیه می کنند و دولت نیز در برخی مواقع از ظرفیت دو سهامدار دیگر( اصلاحات و سازندگی) استفاده نموده است با این شرایط طبیعی است که دو سهامدار دولت به خاطر حفظ نیروهای خود جبرا می بایست درکنار دولت بمانند ولی اخیرا که دولت صدای همه حتی طرفداران خود را هم درآورده است، سهامداران خصوصا جریان اصلاحات بخاطرحفظ اندیشه آرمانخواهی خود و حراست از کیان و شرف سیاسی خود با منتقدان دولت همراه گشته تا جایگاه سیاسی خود را در بین جامعه حفظ نماید. اما مردم معتقدند اصلاحات قریب هشت سال با دولت همباز و همراز و یار غار همدیگر بودند،حال که تشت ناکارآمدی دولت از پشت بام برزمین اقتاده قصد جداکردن سهم خود دارند. هر چند درقاموس سیاست چیزی به نام جوانمردی وجود ندارد آن هم از سیاسیونی که بمدد تجربه مقام استادی عملیات روانی را کسب کرده اند بطوریکه خروجی آن را در بعضی رفتارها و گفتارهای رئیس دولت تدبیر و امید ازجمله موضع گیری هاییش در خصوص افزایش قیمت بنزین و آخرین اظهارات او درجواب منتقدین عملکرد دولت مبنی بر وعده های شرایط عادی و دوران جنگ اقتصادی را دیدیم. بنابراین جریان سازندگی و اصلاحات نمی توانند مسیر خود را از تدبیر و امید جدا کنند چون بررسی مثلث ستا (سازندگی،تدبیر، اصلاحات) با سه دهه مدیریت کشور بدون محاسبه اضلاعش میسر نخواهد بود.