صعود به آناپورنا /  رضا شهلایی

سرویس کرمانشاه _ "داستان افسانه‌ای و تکرار نشدنی آناپورنا توسط لوئیز نشنال و موریس هرزوک فرانسوی، موقعیت خاص جغرافیایی با دیواره های سترگ در جبهه جنوبی و جبهه شمالی سراسر چالش ... انفجار برف و بهمن …. شکاف ها و تله های برفی پنهان…کمپهای غیرقابل پیش بینی و در معرض بهمن نهایتاً مسیر دور از دسترس کمپ ۴ به قله…… کلاً قله ای وحشی و غیر قابل پیش بینی…….. همه اینان انگیزه و جذابیت آناپورنا برای انتخابمان بعد از صعود کی ۲ شد".

خبرگزاری کردپرس _ رضا شهلایی کوهنورد برجسته کرمانشاهی، کوهنورد دوران، دارای مدرک مربیگری درجه ۲ یخ و برف و سنگنوردی فدراسیون کوهنوردی.
شهلایی صعود به چهار قله بالای هشت هزار متر دنیا شامل «اورست» بلندترین قله دنیا با
۸۸۴۸ متر، «کی ۲» دومین کوه مرتفع دنیا به ارتفاع ۸۶۱۱ متر، «کانچن چونگا» سومین قله مرتفع دنیا با ۸۵۸۶ و «آناپورنا» با ۸۰۹۱ متر را در کارنامه ورزشی خود دارد. از سایر فعالیت های وی می توان به دهها سال فعالیت در عرصه دیواره نوردی، صعودهای سرعتی و شاخص اشاره کرد. روایت هیجان انگیز و خواندنی صعود به آناپورنا به قلم رضا شهلایی را در ادامه می خوانید:

همان جا در پاکستان قرار آناپورنا را با مینگما گذاشتم. نفرات تیم: محرم آیدین آمریکایی ترک تبار با صعود دو قله هشت هزار متری، سامی مونیسکای فنلاندی با ۱۲ قله ۸۰۰۰ متری، درافکو مقدونیه با سه قله هشت هزار متری، چین چیا دختر چینی تبار با صعود سه قله هشت هزار متری، لیانگ از چین با صعود ده قله هشت هزار متری، جونگ از چین با صعود نه قله هشت هزار متری، به همراه پنج شرپای قدرتمند نپالی. جهت فرار از بهمن های سهمگین شمال آناپورنا قرارمان آن شد یک ماه زودتر عازم منطقه شویم روز دوم اسفند پروازم از فرودگاه امام بود قبلاً تمامی بشکه های تدارکات کل تیم را که به عهده گرفته بودم با مساعدت دوست عزیزم رضا زارعی به کاتماندو فرستادم. در میان بارش سیل آسای باران به کاتماندو رسیدم جمع آوری کل تیم و تاییدیه صعود از دولت نپال و هماهنگی پروازها از کاتماندو به پوخارا و ارسال بارها به دهکده تاتو پانی در مسیر ترکینگ ۵ روز به طول انجامید….. روز ششم در دهکده زیبای تاتوپا نی(ابگرم) بودیم هنوز مسیر ترکینگ و حمل بار توسط پرتر ها به دلیل بارش برف وبسته بودن مسیر بازگشایی نشده بود.

ناچارا با استفاده از ۱۱ پرواز توسط هلیکوپتر از تاتو پانی تا بیس کمپ کل نفرات تیم و بارها منتقل گردید حجم برف در بیس کمپ به حدود نیم متر می رسید برپایی بیس کمپ و چادر ها با تلاش کل تیم یک روز کامل به طول انجامید. ابهت قله و شیب انتهایی یخی آن از بیس کمپ بسیار زیبا و رویایی است تیمی در منطقه نیست مابا بالا و پایین رفتن های متعدد و هم هوایی و چالش‌های فراوان کمپ یک و دو را برقرار کردیم تله های برفی و شکاف های خطرناک غیر قابل پیش بینی هستند. روز دهم برنامه و غرش هلیکوپتر سیاه رنگی نشان از حضور تیم دوم در منطقه است کارلوس سوریا پیرمرد استثنایی اسپانیایی به همراه تیم مجهزش از راه رسیدند. با هم هوایی بهتر به کمپ دوم رسیدیم دیگر صلاح نبود به بیس کمپ بازگردیم عزم کمپ ۳ و ۴ و سپس قله را نمودیم. تیم محتاط و با حساب و کتاب اسپانیایی تا کمپ دوم به همراه ما بودند.

فاصله بین کمپ دوم و سوم تشکیل شده از یک فلات طولانی به همراه شکاف های مخفی بسیار خطرناک و در انتهای آن شیب تند یخی حدود ۸۰ تا ۱۰۰ متر که ما را به کمپ سوم می رساند. ریزش های مدام و پشت سر هم بهمن ازچپ و راست در کمپ سوم امان ما را بریده ..تیم اسپانیایی در ادامه کار به دلیل خطرناک بودن مسیر منصرف و پایان برنامه را اعلام کردند. مینگمای جسور پرتوان و خستگی ناپذیر به همراه نیما و آنجلی شر پاهای نپالی تیم ما ثابت گذاری تا کمپ چهارم را انجام دادند..این ثابت گذاری تمامی طناب های تیم ما را بلعید. مینگما به من گفت از کمپ ۴ به قله فقط ۲۰۰ متر طناب داریم کمپ ۴ را ما در ارتفاع ۶۹۰۰ متری برقرار نموده بودیم تلاش پنج ساعت کار در شیب یخی تند حاصل آن برپایی سه چادر بود. ساعت ۶ عصر با خستگی بسیار زیاد در چادر هایمان آرام گرفتیم مینگما اعلام کرد برای ساعت ۱۱ شب جهت صعود قله آماده شوید. کندن جای چادر ها در آن ارتفاع نای ما را گرفته بود از اینجا تا قله حدود ۱۲۰۰ متر کار داشتیم فقط دویست متر طناب برای ما باقی مانده بود به هر شکل با خستگی بسیار زیاد در ساعت ۱۱ شب همانروز راهی قله شدیم . دیواره یخی ۱۰۰ متری در ارتفاع ۷۲۰۰ متر با شیبی ۷۰ درجه سد راهمان شده بود. نیما و مینگما این صد متر را ثابت گذاری کردند با استفاده از تبر یخ و یومار این ۱۰۰ متر را پشت سر گذاشتیم.

حال ما تنها ۱۰۰ متر طناب تا قله داشتیم و ۱۱ نفر، دو کرده تقسیم شدیم هر کرده یک رشته طناب، مسیر کاملاً یخی است کرامپون در آن به سختی کار می‌کنند و دلیل روش صعود حرکت به کندی انجام می گیرد تنها یک نفر از میان ما قبلاً این مسیر و این قله را صعود کرده. پمبای ریزه میزه نپالی با ۵۰ کیلو وزن و یک مترو ۶۰ سانتیمتر قد. همه چیز به خوبی ولی به کندی پیش می رود با طلوع خورشید جان تازه و انرژی مضاعفی گرفتیم ارتفاع حدود ۷ هزار و ۸۰۰ متر .باز هم یک شیب تند یخی حدود ۸۰ درجه مقابل تیم ما خودنمایی میکند کل تیم از طناب بیرون آمده و به صورت انفرادی با تبر و کرامپون صعود می‌کنیم. برگشت از این مسیر فکرم را درگیر کرده. دیگر تا قله از حمایت و طناب خبری نیست شوق دیدار و رسیدن به قله فکر برگشت از این مسیر پر چالش را از ما گرفته بود. نهایتاً با اشتیاق فراوان کل تیم در ساعت سه بعد از ظهر در میان شلاق های باد قله آناپورنا را در آغوش گرفت. وصف آن لحظات بر فراز خاص ترین ۸۰۰۰ متری دنیا با چیزی حدود ۴۵ روز تلاش از توانم خارج است.

با داد و بیداد پمبا و آنجلی شرپا‌های نپالی متوجه می شویم که نیم ساعت است اینجاییم می‌گویند باید فکری برای برگشت بکنیم . خستگی و سرمستی دیدار قله چالش‌های برگشت را فراموشمان داده بود. باید یک مسیر کاملا یخی و بدون رد پا و بدون طناب ثابت را که حدود ۱۰۰۰ متر با کمپ ۴ فاصله داشتیم طی می‌کردیم. چه خواهد شد، آن شیب تند یخی زیر قله را بدون طناب و بدون حمایت همانطور که انفرادی صعود کرده بودیم تک تک با تبر و کرامپون به صورت برعکس و پله ای پایین آمدیم……. در آن هوای سرد ،رقیق و بی اکسیژن نفس در سینه ام حبس شده بود زیر پایمان چیزی حدود ۳ هزار متر شیب یخی داشتیم. بسیار خطرناک و نفس گیر در این ارتفاع و با آن فرسایش توان هر لحظه می توانست آبستن یک فاجعه باشد. با دقت فراوان و صرف وقت زیادی خوشبختانه از این کراکس مسیر به سلامت گذشتیم. روش بازگشت تیم ۱۱ نفره ما به صورت ثابت گذاری مرحله ای با دو رشته طناب شد بسیار کند و با احتیاط………

زمان را از دست داده بودیم ساعت ۷ هوا تاریک شد در تاریکی مطلق احساس خوبی از مسیر نداشتم آیدین آمریکایی ترک تبار حال و روز خوبی ندارد چشم های سامی مونیسکا هر دو قرمز و خونی رنگ شده من و پمبا جلوی تیم و مینگما و آنجلی انتهای تیم بودند. تا ساعت هشت و نیم شب ادامه دادیم به مینگما گفتم که مسیر را اشتباه می رویم. در آن سیاهی و تاریکی مطلق شب هیچ چیز پیدا نبود نه رد پایی نه طناب ثابتی و نه نشانه‌ای از مسیر بازگشت به کمپ ۴… به مینگما گفتم مسیر را اشتباه می‌رویم باید بمانیم و تا صبح بیواک کنیم. هیچ راهی جز ماندن نداشتیم با دو پیچ یخ و یک طناب ثابت حدود ۱۵ متری را ایجاد کردیم هر ۱۱ نفر به صورت ایستاده در این منابع ثابت خود را حمایت کردیم می‌دانستیم چه شب هولناکی در پیش داریم فقط با نیش های بغلی کرامپون قادر به ایستادن در این شیب و ایستگاه شبانه بودیم دقیقه به دقیقه افزونی سرما و عدم تحرک سرما را به عمق وجودمان میبرد و توان و رمق ما را میگرفت. با صدای بلند داد و بیداد و مشت زدن های پیاپی به همدیگر مانع به خواب رفتن و رخوت هم می شدیم. احساس وابستگی عجیبی به هم پیدا کرده بودیم هر کدام از ما فقط به فکر دیگری بود، مواظب همدیگر بودیم تا سرما، رخوت و سستی از پا مارا نیندازد ، انگار هر کدام از ما از خود را فراموش کرده بودیم و مسئول دیگری بودیم

حدود ساعت ۱۲ شب سامی مونیسکای قدرتمند فنلاندی دیگر طاقت نیاورد و گفت من میروم و کمپ چهار را پیدا می کنم با مخالفت شدید تیم روبرو شد نپذیرفت و رفت، در آن سرمای گزنده و شیب تند یخی و ایستایی در یک مکان تعویض پای چپ و راست بسیار لذت بخش بود ولی دیگر توانی باقی نمانده بود. یک ساعت بعد که هر لحظه اش سالی میگذشت صبر و طاقت پمبا، کوچولوی ریزه میزه نپالی نیز تمام شد او گفت من هم به کمپ ۴ میروم مینگما با او مخالفت شدیدی کرد. سرش داد میزد. ولی فایده ای نداشت در این شرایط شاید پمبا اختیار عقل و اراده اش را از دست داده بود. او هم رفت، چه لحظات دهشتناکی را سپری کردیم ایستاده بیواک در این ارتفاع که ۷۸۰۰متری است و ماندن به امید سپیده صبح و گرمای روز بهترین کار ممکن بود که انجام دادیم. فقط عنایت و مشیت بر آن بود که آن شب کوچکترین بادی نداشته باشیم این کوهستان زیبا و رویای ما را در آغوش خود حفظ کرد میتوانست با کوچکترین بادی کل تیم ما را در این مکان منجمدو به اعماق تاریخ بفرستد. کرختی و سرمازدگی اندام ها لحظه به لحظه بیشتر می شد امکان تحرک نداشتیم باید با تدبیر و درایت تیم را روحیه داد و حفظ کرد. یکی شدیم و از هم غافل نشدیم این رمز ماندگاری آن شب ما بود. به هر حال گذشت. این کوه رویایی و زیبا بسان مادری مهربان ما را در آغوش خود تا سپیده صبح حفظ کرد. با دمیده شدن سپیده صبح بارقه امید به فردا و زندگی جان تازه‌ای به کالبد یخزده ما داد….. آن شب چیزی برای نوشیدن هم نداشتیم گلو ها همه خشک و دهان ها همه چسبنده شده بود.

با روشن شدن نسبی هوا متوجه شدیم که حدود ۲۰۰ متر عرضی از مسیر اصلی خارج شده‌ایم با دو رشته طنابی که داشتیم فرودهای مرحله‌ای و خطرناکی را شروع کردیم تا به اصلاح مسیر بپردازیم. اوضاع لیانگ و آیدین امریکایی بسیار وخیم است تعادل ندارند هذیان می گویند. من مامور همراه لیانگ و مینگما مامور همراه آیدین شدیم. با چهار مرحله فرود نسبتاً به مسیر اصلی نزدیک تر شدیم. با روشن شدن بیشتر هوا به ناگاه در زیر پایمان در ۳۰۰ متری دولکه قرمز و زرد رنگ را دیدیم. آری این دو سامی مونیکا کوهنورده قدرتمند فنلاندی با ۱۲ سود ۸۰۰۰ متری بدون استفاده از اکسیژن اضافی و دیگری پمبای ریزه میزه که در آن شب سقوط کرده بودند و در برف های آناپورنا جاودانه شدند. با دیدن اجساد دوستانمان نیم رمق مانده از آن شب هولناک را هم از دست دادیم. با توان صفر و روحیه زیر صفر با بدنهای یخ زده و اندامهای سرما زده حدود ساعت ۱۲ ظهر خود را به کمپ ۴ رساندیم. این رفت و برگشت از کمپ تا قله چیزی حدود ۳۶ ساعت طول کشیده بود….همه نفرات تیم ما آسیب‌های جدی داشتیم. آن شب را کمپ ۴ با غم سیاه و سرد نبود سامی و پمبا با سکوت گذراندیم. چهره زیبا و دوست داشتنی دختر دو ساله پمبا را که برای بدرقه پدرش به فرودگاه کاتماندو آمده بود هیچگاه هنوز فراموش نکرده ام. نهایتاً با بدن‌هایی ، رنجور، خسته…خودرا دربیس کمپ دیدیم. تیم اسپانیایی کارلوس سوریا با ایجاد یک درمانگاه موقت صحرایی مداوای موقتی تیم ما را شروع کرد. دو روز بعد کل تیم با پرواز هلیکوپتر به بیمارستانی در کاتماندو منتقل شد. من و نیما در بیس کمپ ماندیم تا وضعیت سامی و پمبا را روشن کنیم. روز بعد هلیکوپتری به بیس کمپ آمد به تصور برداشتن و یافتن اجسادپمبا و سامی. من و نیما با این پرواز به بالای سر پمبا و سامی رفتیم. به دلیل شیب بسیار زیاد مسیر امکان هیچ گونه ایستایی و حمل آنان وجود نداشت دست خالی به بیس کمپ بازگشتیم. من و نیما روز بعد جمع کرده و با همان پرواز به پوکارا رفتیم جهت ثبت گزارش و مراحل قانونی و اداری فوت سامی و پمبا، من و نیماسه روز بعد در میان بارش سیل اسا با یک پرواز هلیکوپتر به کاتماندو و سپس جهت مداوای سرمازدگیهایم به بیمارستانی در حومه آن شهر منتقل شدم.

کد خبر 6487

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha