به گزارش کردپرس، تمرکز فزاینده بر نقش عبدالله اوجالان در ترکیه و احمد الشرع در سوریه- اگر از لنز «مدل قدیروف» در روسیه خوانده شود- مخاطرات جدی حذف تضمینهای قانون اساسی برای خودگردانی و حقوق جمعی را آشکار میکند.
الگویی که روسیه در مدیریت چچن تحت رهبری رمضان قدیروف به کار گرفت ــ الگویی که میتوان آن را «قیممآبانه» یا نوعی «تابعسازی سیاسی» توصیف کرد ــ شباهت قابل توجهی با نقش در حال شکلگیری احمد الشرع در سوریه پس از اسد؛ بهویژه در نحوه مواجهه با مطالبات کردها برای خودمختاری دارد. در هر دو مورد، بهجای فدرالیسم نهادی و تضمینهای قانونی، بر توافقهای شخصی مبتنی بر وفاداری تأکید شده و امنیت و یکپارچگی سیاسی از طریق یک واسطه کاریزماتیک و واحد مدیریت میشود.
در مورد چچن، راهبرد «چچنیسازی» کرملین با هدف مهار خشونتهای جداییطلبانه و مطالبات اجتماعی زمینهساز آن، بر تمرکز کامل دستگاه امنیتی و عرصه سیاسی محلی در دستان یک «شریک وفادار» استوار بود.
اووه هالباخ، پژوهشگر برجسته مسائل قفقاز، این الگو را نه حاصل سازش فدرالی–نهادی، بلکه مبتنی بر «قراردادی شخصی میان مسکو و گروزنی» یعنی «وفاداری کامل در برابر اختیار گسترده داخلی و خودمختاری امنیتی»توصیف میکند. نتیجه، شکلگیری نوعی «دولت شخصی» بود که با استثناهای حقوقی و اداری اداره میشد، اما وفاداری مطلق به مرکز را تضمین میکرد.
این اتحاد شخصی، آسیبپذیریهای ساختاری فدرالیسم روسیه را آشکار کرد. قدیروف نظامی غیررسمی از قواعد حقوقی مبتنی بر سنت و مذهب را اعمال کرد که برتری قانون فدرال را تضعیف نمود. شبهنظامیان وابسته به او، موسوم به «قدیروفتسی»، تقریباً مستقل از دولت مرکزی عمل میکنند و انحصار اعمال قوه قهریه توسط دولت را زیر سؤال بردهاند. پژوهشگران این ساختار را «عمود افقیِ قدرت» یا همزیستی شخصی میان رهبر محلی و مرکز فدرال، متناسب با نظام قدرت شخصی ولادیمیر پوتین نامیدهاند.
سوریه؛ بازتولید یک الگو؟
نمونه سوری این الگو در جایگاهیابی احمد الشرع بهعنوان «طرف گفتوگوی مطلوب» جامعه بینالمللی در سوریه پس از اسد قابل مشاهده است. رهبر پیشین هیئت تحریرالشام که سابقهای در القاعده داشت، بهتدریج با چهرهای «میانهرو» بازنمایی شد؛ در حالی که اداره غیرنظامی را به «دولت نجات سوریه» واگذار کرده، اما اقتدار نهایی همچنان در دستان خود او باقی مانده است.
همانگونه که قدیروف از حامی جداییطلبی چچن به «سرباز پوتین» تبدیل شد، احمد الشرع نیز ــ که بهگفته نویسنده، زیر چتر حمایت رجب طیب اردوغان «پخته» شد ــ از فرمانده جهادی به دولتسازی تبدیل شده که می تواند به برندسازی جدید در حکمرانی تعبیر شود.
تعامل توماس باراک، نماینده ویژه آمریکا در امور سوریه با دمشق در ژانویه ۲۰۲۶ و تأکید او بر گفتوگو و همکاری ضدتروریسم، نشانه روشنی از پذیرش اقتدار متمرکز الشرع از سوی غرب تلقی میشود.
تفاوت کلیدی در اینجاست که این پذیرش، نه از مسیر نهادهای رسمی، بلکه ظاهراً در چارچوب توافقی شخصی میان اردوغان و ترامپ شکل گرفته است؛ منطقی که یادآور همان سازوکاری است که قدیروف را به قدرت رساند: یافتن یک «واسطه کارآمد» برای برقراری نظم، حتی به بهای حذف شمول نهادی و تضمینهای قانون اساسی.
کردها؛ از دادن حقوق به تامین امنیت
توافق مارس ۲۰۲۵ برای ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) در ساختارهای دولتی، نمونه روشنی از این رویکرد امنیتمحور است. هرچند فرمان ژانویه ۲۰۲۶ احمد الشرع به اعطای تابعیت و حقوق زبانی به کردها اشاره داشت، اما اداره خودگردان شمال و شرق سوریه آن را ناکافی دانست و تأکید کرد: «حقوق از طریق فرمانهای موقت تضمین نمیشوند، بلکه باید در قانون اساسی دائمی نهادینه شوند».
در توافق ۳۰ ژانویه میان دولتِ منتسب به هیئت تحریرالشام و SDF، مؤلفه حیاتی «قانون اساسی» و تضمین حقوق اقلیتها عملاً کنار گذاشته شد؛ امری که نگرانیها درباره به حاشیه رانده شدن مطالبات کردها و قرار گرفتن آنها در وضعیتی آسیبپذیر را تشدید کرده است.
شباهتها و تفاوتها
این دو مدل ــ چچن و سوریه ــ شباهتهای مهمی دارند:
نخست، اولویت دادن به ادغام امنیتی بر حقوق قانون اساسی؛
دوم، شخصیسازی کانالهای مذاکره بهجای نمایندگی نهادی؛
سوم، تبدیل مطالبات جمعی برای خودمختاری و حقوق فرهنگی به قراردادهای امنیتی قابل مدیریت؛
و چهارم، اتکای هر دو به محاسبات قدرتهای خارجی.
در سوریه، این محاسبات شامل همگرایی منافع آمریکا، ترکیه و اروپا از جمله: انتقال زندانیان داعش به عراق و خنثی شدن استدلال SDF درباره مهار داعش؛ امید دولتهای اروپایی به بازگرداندن پناهجویان سوری؛ و نقش آنکارا بهعنوان «کنترلکننده از راه دور» برای مهار مطالبات کردها است.
با این حال، تفاوتها نیز اساسیاند. قدیروف از دل جامعه چچن و جنبش ملی آن برآمده و از نوعی مشروعیت بومی برخوردار است، در حالی که احمد الشرع نماینده نیرویی اسلامگرا و فراملی است که بر جامعهای چندقومیتی و چندمذهبی اعمال قدرت میکند. همچنین، چچن واحدی فدرال در مرزهای بهرسمیتشناختهشده روسیه است، اما سوریه با پراکندگی سرزمینی و حضور نظامی ترکیه روبهروست.
ترکیه و «آزمایش دوگانه»
مسئله کردها در ترکیه بُعد سومی به این الگو میافزاید. روند صلح ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵، عبدالله اوجالان را بهعنوان واسطه یگانه مذاکرات برجسته کرد. گفتمان «ترکیه عاری از ترور» در سالهای ۲۰۲۴–۲۰۲۵ نیز بار دیگر بر نقش اوجالان و فراخوان احتمالیاش برای خلع سلاح بهعنوان «لحظه کلیدی» تأکید دارد.
این وضعیت را میتوان نوعی «آزمایش دوگانه قدیروف» نامید: احمد الشرع در سوریه و اوجالان در ترکیه. در هر دو، مسئله کردها از دستورکار حقوق شهروندی و تضمینهای نهادی، به محور امنیت و خلع سلاح فروکاسته میشود و از مسیر واسطههای فردی مدیریت میگردد.
در نهایت، «مدل چچنی» نه راهحلی قومی، بلکه روشی است برای ترجمه مطالبات جمعی پیرامونی ــ خودگردانی، جایگاه قانون اساسی و حقوق فرهنگی ــ به توافقهای شخصی و امنیتی. تمرکز افراطی بر اوجالان و احمد الشرع، اگر از این منظر نگریسته شود، خطر حذف کامل این مطالبات از چارچوب گفتوگوهای مبتنی بر حقوق را بهوضوح نشان میدهد.
منبع: مدیا پارت فرانسه
نویسنده: یاووز بایدار

نظر شما