به گزارش کردپرس، در چارچوب بحث فروپاشی مدل دولت-ملت، مسئله کردها در سوریه و عراق نه یک حاشیه، بلکه یکی از کانونهای اصلی این بحران است؛ زیرا دقیقاً در نقطه تلاقی شکست «انحصار خشونت» و «روایت ملی واحد» قرار میگیرد.
در سوریه، با تضعیف دولت مرکزی پس از ۲۰۱۱، کردها—بهویژه در شمال و شمالشرق—توانستند ساختارهای سیاسی و نظامی خود را شکل دهند. این ساختارها، که حول نیروهایی مانند «اداره خودگردان» و نیروهای دموکراتیک سوریه شکل گرفتند، عملاً یک الگوی جایگزین از حکمرانی را ارائه کردند: نه دولت-ملت کلاسیک، بلکه نوعی نظم چندلایه با تأکید بر تمرکززدایی، خودمدیریتی محلی و بهرسمیتشناختن تنوع قومی. این تجربه، در تضاد مستقیم با مدل متمرکز و عربمحور دولت سوریه قرار دارد و نشان میدهد که «جامعه خیالی» مورد نظر بندیکت آندرسون در این کشور بهشدت چندپاره شده است.
در عین حال، کردهای سوریه صرفاً در حال ساختن یک نظم جایگزین نیستند، بلکه با چندین روایت رقیب نیز مواجهاند: روایت دولت دمشق، روایت گروههای مخالف عرب، و حتی روایتهای متضاد درون جامعه کردی. این وضعیت باعث شده که هیچیک از بازیگران نتوانند انحصار مشروع خشونت—به معنای مورد نظر ماکس وبر—را تثبیت کنند. در نتیجه، سوریه به یک میدان چندمرکزی قدرت تبدیل شده که در آن، کردها یکی از بازیگران تعیینکنندهاند، اما نه بازیگر مسلط.
در عراق، وضعیت پیچیدهتر اما نهادمندتر است. اقلیم کردستان بهعنوان یک واحد فدرال، نمونهای از «نهادینهشدن شکاف» در چارچوب رسمی دولت است. از یکسو، این اقلیم دارای نهادهای حکومتی، نیروهای نظامی (پیشمرگه) و سیاست خارجی نیمهمستقل است؛ از سوی دیگر، همچنان بخشی از دولت عراق محسوب میشود. این دوگانگی، بهخوبی نشان میدهد که مدل کلاسیک دولت-ملت—با فرض یک حاکمیت یکپارچه—در عمل جای خود را به اشکال هیبریدی داده است.
با این حال، حتی در عراق نیز مسئله کردها حل نشده، بلکه صرفاً «مدیریت» شده است. اختلافات بر سر منابع (بهویژه نفت)، مناطق مورد مناقشه مانند کرکوک، و حدود اختیارات اقلیم، نشاندهنده فقدان یک روایت ملی مشترک میان کردها و سایر گروههاست. در چنین شرایطی، دولت مرکزی عراق نیز نتوانسته است آن انسجام روایی را ایجاد کند که به تعبیر بندیکت آندرسون، لازمه شکلگیری یک ملت است.
نکته مهم این است که در هر دو کشور، کردها صرفاً یک «اقلیت» نیستند، بلکه حامل یک پروژه سیاسی و روایی مستقلاند. این پروژه، چه در قالب فدرالیسم در عراق و چه در قالب خودگردانی در سوریه، عملاً چالش مستقیمی برای مدلهای یکپارچهساز و متمرکز دولت ایجاد کرده است. به همین دلیل، هرگونه تلاش برای بازگشت به مدلهای قدیمی—مانند انکار هویت کردی یا تحمیل همانندسازی—نهتنها ناکارآمد، بلکه بالقوه بیثباتکننده است.
در نهایت، تجربه کردها در سوریه و عراق نشان میدهد که بحران دولت-ملت در خاورمیانه صرفاً ناشی از ضعف نهادها نیست، بلکه ریشه در ناتوانی این مدل در انطباق با واقعیتهای چندقومیتی و چندروایتی منطقه دارد. کردها، با تثبیت روایتها و ساختارهای بدیل، این شکاف را آشکارتر کردهاند و عملاً به یکی از عوامل تعیینکننده در بازتعریف آینده نظم سیاسی در این کشورها تبدیل شدهاند.
نشریه آمارجی

نظر شما