سیاست در سایه رواداری: چگونه صالح مسلم روایت متفاوتی از قدرت ساخت

سرویس سوریه - صالح مسلم، یکی از چهره‌های برجسته سیاست کردهای سوریه، مسیری را پیمود که از حاشیه‌های فراموش‌شده کوبانی آغاز شد و به عرصه‌های دیپلماسی بین‌المللی رسید؛ مسیری که در آن، به‌جای منطق حذف و تقابل، بر رواداری، گفت‌وگو و جست‌وجوی راه‌حل‌های میانه تأکید داشت و کوشید در دل یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های منطقه، تصویری متفاوت از سیاست ارائه دهد.

به گزارش کردپرس، صالح مسلم از دل جغرافیایی برخاست که همواره در حاشیه نظم سیاسی خاورمیانه تعریف شده است؛ از روستای کوچک «شیران» در حومه کوبانی، در منطقه‌ای که مرزهای سیاسی نه‌تنها خطوطی بر نقشه، بلکه نیروهایی تعیین‌کننده در شکل‌دادن به زندگی اجتماعی، زبان، هویت و حتی افق‌های ذهنی انسان‌ها بودند. این جغرافیا، جایی بود که در آن «حاشیه» صرفاً یک موقعیت مکانی نبود، بلکه یک وضعیت تاریخی و سیاسی به شمار می‌رفت؛ وضعیتی که در آن، امکان مشارکت، بیان و حتی دیده‌شدن محدود می‌شد.

زندگی او در سال ۱۳۳۰ خورشیدی (۱۹۵۱ میلادی) آغاز شد؛ در دورانی که کردهای سوریه در حاشیه ساختار قدرت قرار داشتند و تجربه زیسته آنان با نوعی محرومیت مزمن، حذف فرهنگی و نبود نمایندگی سیاسی گره خورده بود. کوبانی در آن سال‌ها نه یک مرکز اقتصادی به شمار می‌رفت و نه جایگاهی اثرگذار در معادلات سیاسی داشت؛ بلکه بیشتر منطقه‌ای بود که دولت در آن نقش کنترل‌کننده ایفا می‌کرد تا عامل توسعه و بهبود شرایط زندگی. با این حال، همین موقعیت حاشیه‌ای به‌گونه‌ای متناقض به بستری برای شکل‌گیری نوعی آگاهی تاریخی بدل شد؛ آگاهی‌ای که در نسل‌هایی مانند صالح مسلم به تدریج به یک درک سیاسی و سپس به پروژه‌ای برای تغییر وضعیت موجود تبدیل شد.

او در خانواده‌ای رشد یافت که تبعیض را نه در قالب نظریه‌های انتزاعی، بلکه در تجربه‌های روزمره زندگی لمس می‌کردند. این مواجهه مستقیم با نابرابری، به‌تدریج در او نوعی حساسیت اجتماعی و سیاسی ایجاد کرد؛ حساسیتی که در آغاز شکل ایدئولوژیک مشخصی نداشت، اما پیرامون یک پرسش بنیادین شکل می‌گرفت: چرا شکاف میان مرکز و پیرامون تا این اندازه پایدار و بازتولیدشونده است؟ این پرسش، به‌تدریج از یک دغدغه فردی فراتر رفت و به نقطه آغاز شکل‌گیری ذهنیتی تبدیل شد که سیاست را نه صرفاً عرصه قدرت، بلکه ابزاری برای تغییر و بازتعریف جایگاه گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده می‌دید.

مسیر آموزشی او نیز بازتابی از همین تلاش برای عبور از محدودیت‌ها بود. او پس از گذراندن دوره‌های ابتدایی در کوبانی، برای ادامه تحصیل به حلب و سپس به ترکیه رفت؛ حرکتی که تنها یک انتخاب آموزشی ساده نبود، بلکه نوعی عبور از مرزهای بسته جغرافیایی و ذهنی به شمار می‌رفت. ورود به دانشگاه فنی استانبول، به‌عنوان یکی از مراکز مهم علمی منطقه، نقطه عطفی در زندگی او محسوب می‌شود؛ چراکه او را به‌طور هم‌زمان در معرض دانش مدرن و فضای سیاسی پرتنش دهه ۱۳۵۰ خورشیدی قرار داد.

این تجربه هم‌زمانِ زیستن در میان علم و سیاست، نقش مهمی در شکل‌گیری نگاه او ایفا کرد. او به‌تدریج به این درک رسید که مسائل اجتماعی و سیاسی را نمی‌توان صرفاً با تکیه بر احساس یا واکنش‌های مقطعی حل کرد، بلکه نیازمند نگاهی تحلیلی، ساختارمند و مبتنی بر درک عمیق از جامعه است. از همین رو، آموزش علمی او به ابزاری برای فهم بهتر نابرابری‌ها و جست‌وجوی راه‌حل‌های عملی تبدیل شد. این ترکیب از تجربه زیسته در حاشیه، آموزش علمی و مواجهه با گفتمان‌های سیاسی متنوع، زمینه‌ساز شکل‌گیری شخصیتی شد که بعدها توانست میان اندیشه و عمل، و میان واقعیت‌های سخت منطقه و امکان‌های تغییر، نوعی پیوند معنادار برقرار کند.

تحصیل در رشته مهندسی شیمی، او را با منطق دقیق، نظام‌مند و تحلیلی علم آشنا کرد؛ منطقی که مبتنی بر نظم، محاسبه و امکان مداخله در ساختارها بود. اما هم‌زمان، فضای سیاسی ترکیه—که سرشار از گفتمان‌های عدالت‌خواهانه، چپ‌گرایانه و نقد ساختارهای قدرت بود—در او نوعی آگاهی ترکیبی ایجاد کرد. حاصل این هم‌نشینی علم و سیاست، شکل‌گیری نگاهی بود که بعدها سیاست را نه صرفاً عرصه رقابت قدرت، بلکه نوعی «مهندسی اجتماعی» برای بازطراحی روابط نابرابر می‌دید.

در همین دوره، او به‌طور جدی به یادگیری زبان‌های مختلف پرداخت و به کردی، عربی، ترکی و انگلیسی تسلط یافت. این توانایی زبانی، بعدها به یکی از مهم‌ترین ابزارهای او در کنش سیاسی تبدیل شد. او نه‌تنها قادر بود با طیف‌های مختلف ارتباط برقرار کند، بلکه می‌توانست چارچوب‌های فکری و فرهنگی متنوع را درک کند و میان آن‌ها پل بزند. در منطقه‌ای که سوءتفاهم‌های زبانی و فرهنگی اغلب به تشدید بحران‌ها می‌انجامد، این ویژگی او را به یک میانجی طبیعی و مؤثر تبدیل کرد.

این نگاه در یکی از سخت‌ترین و شخصی‌ترین لحظات زندگی او به‌روشنی نمایان شد؛ زمانی که در سال ۱۳۹۲ خورشیدی (۲۰۱۳ میلادی)، پسرش شروان مسلم در جریان درگیری‌ها کشته شد. چنین رویدادی می‌توانست هر فردی را به سوی واکنش‌های تند و احساسی سوق دهد، اما او راهی متفاوت برگزید. با بیان این جمله که «شروان شهید همه مردم است»، تلاش کرد این فقدان را از سطح یک رنج شخصی فراتر ببرد و آن را به تجربه‌ای جمعی تبدیل کند. این موضع‌گیری، نشان‌دهنده عمق باور او به پرهیز از انتقام‌جویی و تأکید بر مسئولیت سیاسی در برابر جامعه بود.

در واقع، واکنش او به این حادثه، تصویری روشن از نوع نگاهش به سیاست ارائه می‌دهد. او نشان داد که حتی در مواجهه با شدیدترین رنج‌های شخصی نیز می‌توان از افتادن در چرخه خشونت پرهیز کرد و به جای آن، به سوی حفظ آرامش و تقویت همبستگی حرکت کرد. این ویژگی، او را از بسیاری از چهره‌های سیاسی منطقه متمایز می‌کرد؛ چراکه در فضایی که اغلب با احساسات تند و تصمیم‌های شتاب‌زده همراه است، او توانست میان احساسات فردی و مسئولیت جمعی تعادلی آگاهانه برقرار کند.

از سوی دیگر، همین روحیه گفت‌وگومحور باعث شد او همواره به‌دنبال راه‌حل‌هایی باشد که بر پایه تفاهم و مشارکت شکل می‌گیرند، نه بر اساس غلبه و حذف. او باور داشت که در منطقه‌ای با تنوع قومی و مذهبی گسترده، هیچ راه‌حل پایداری بدون در نظر گرفتن همه صداها و دیدگاه‌ها ممکن نیست. به همین دلیل، تلاش می‌کرد زبان مشترکی میان گروه‌های مختلف ایجاد کند؛ زبانی که بتواند از دل اختلاف‌ها، امکان همکاری و آینده‌ای کم‌تنش‌تر را شکل دهد.

در سال‌های بعد، او به یکی از چهره‌های اثرگذار در سیاست کردهای سوریه تبدیل شد و به‌تدریج نماینده روایتی متفاوت در فضای سیاسی خاورمیانه شد؛ روایتی که به‌جای تمرکز بر قدرت‌طلبی و حذف رقبا، بر دموکراسی محلی، عدم تمرکز، همزیستی و گفت‌وگو تأکید داشت. حضور فعال او در محافل بین‌المللی، پارلمان‌های اروپایی و نشست‌های سیاسی، نشان‌دهنده آن بود که این رویکرد دیگر محدود به یک جغرافیای خاص نیست و توانسته از سطح محلی فراتر رفته و به سطحی گسترده‌تر در عرصه جهانی راه پیدا کند. او تلاش می‌کرد تصویری متفاوت از سیاست در منطقه ارائه دهد؛ تصویری که در آن، تفاوت‌ها نه تهدید، بلکه فرصتی برای ساختن نظمی پایدارتر تلقی می‌شوند.

در نهایت، صالح مسلم به نماد نسلی از کنشگران سیاسی تبدیل شد که سیاست را نه ابزار سلطه و برتری‌جویی، بلکه فرآیندی برای کاهش تنش‌ها و مدیریت تفاوت‌ها می‌دانستند. درگذشت او در اسفند ۱۴۰۴ (مارس ۲۰۲۶) در اربیل، تنها پایان زندگی یک فرد نبود، بلکه پایان مرحله‌ای از تلاش برای بازاندیشی در مفهوم سیاست در یکی از پیچیده‌ترین و پرتنش‌ترین مناطق جهان به شمار می‌رفت؛ مرحله‌ای که در آن، تلاش شد سیاست از منطق تقابل به سوی منطق تعامل و گفت‌وگو حرکت کند.

زندگی او نشان می‌دهد که حتی در دل بحران‌های عمیق و چندلایه خاورمیانه نیز می‌توان نوعی سیاست متفاوت را تصور و دنبال کرد؛ سیاستی مبتنی بر رواداری، پذیرش تنوع، گفت‌وگو و گرایش به صلح. مسیر او—از یک مهندس شیمی تا چهره‌ای فعال در عرصه دیپلماسی—گواه این واقعیت است که سیاست می‌تواند نه بر حذف دیگری، بلکه بر درک متقابل و امکان همزیستی استوار باشد.

در عین حال، میراث او را نمی‌توان تنها در جایگاه‌ها یا نقش‌های رسمی‌اش خلاصه کرد، بلکه باید آن را در نوع نگاهی جست‌وجو کرد که به سیاست داشت. او تلاش کرد نشان دهد که در منطقه‌ای سرشار از بی‌اعتمادی و درگیری، هنوز می‌توان بر پایه عقلانیت، گفت‌وگو و پذیرش تفاوت‌ها، مسیرهای تازه‌ای گشود. این میراث فکری و عملی، اگرچه با پایان زندگی او متوقف نمی‌شود، اما به‌عنوان بخشی از تجربه سیاسی معاصر منطقه باقی خواهد ماند و می‌تواند الهام‌بخش تلاش‌هایی باشد که به‌دنبال کاستن از خشونت و گشودن افق‌های تازه برای همزیستی هستند.

کد مطلب 2794523

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha