به گزارش خبرنگار کردپرس، بیش از پنجاه روز از ماجراهای جنگ و آتش بس و اتفاقات مربوط به آن می گذرد. در این بین بیشترین موردی که جامعه را درگیر خود کرده بلاتکلیفی و ناامیدی نسبت به آینده جنگ و وضعیت کشور است. یک بلاتکلیفی که گریبان تمامی اقشار مختلف مردم با هر نوع کسب و کار و درآمدی را گرفته و مسیر زندگی عادی را برای آنان مسدود کرده؛ همه این موارد منجر به بلبشویی در ذهن مردم شده به طوری که از نظر روانشناسان، جامعه امروز دچار افت تاب آوری و یک نوع انزوای اجتماعی و سرگردانی برای رسیدن به جزیره ثبات در دریای جنگ شده است. جنگی که به گفته «مجید زارعی» روانشناس و سرپرست اورژانس اجتماعی قروه، از دل آن امید با قطعیت متولد نمی شود. «در دل جنگ، امید از دل قطعیتهای بزرگ متولد نمیشود؛ بلکه از «جزیرههای کوچک ثبات» که انسان میتواند در میانه آشوب بسازد، شکل میگیرد».
او در مصاحبه با خبرنگار کردپرس از تلاش مغز آدمی برای حفظ سلامت خود در این بحران بلاتکلیفی خبر داد. «در شرایطی که آینده نامعلوم است و مردم میان سناریوهای متناقض ادامه یا توقف درگیری، آرامش یا تنش، ثبات یا فروپاشی روزمرگی آویزان میمانند، مغز برای حفظ سلامت خود به دنبال هر نقطهای میگردد که قابل کنترل باشد. در چنین فضایی، حتی کوچکترین عناصر قابل پیشبینی میتوانند نقش ستونهای پنهان حفظ روان را بازی کنند. برنامههای ساده روزانه، کارهای کوچک اما قابل انجام، مراقبت از بدن و ادامه دادن به وظایف شخصی کماهمیت، برای مغز حکم این پیام را دارند که “همه چیز از کنترل خارج نشده است”. این احساس کنترل خرد و محدود، بخش مهمی از تابآوری انسان در بلاتکلیفی جنگی است».
برقراری مستمر ارتباطات اجتماعی
«زارعی» برقراری ارتباط اجتماعی در چنین شرایطی برای حفظ تاب آوری را مهم دانست. «در کنار تمامی این موارد، پیوندهای انسانی یکی از اصلیترین منابع آرامش و امید به آیندهاند. انسان در تنهایی آسیبپذیرترین موجود است، اما در ارتباط با دیگران همانند خانواده، دوستان، همکاران یا حتی گروههای کوچک محلی، بار روانی بحران را تقسیم میکند. همبستگی اجتماعی باعث میشود سیستم عصبی از وضعیت «تهدید مطلق» خارج شده و احساس امنیت نسبی شکل بگیرد. تجربههای جهانی از بحرانها نشان داده که حتی گفت و گوهای کوتاه، کمککردن، خندیدن و حضورهای کوچک در کنار هم، نیرویی تولید میکند که میتواند فشار جنگ را قابل تحملتر سازد. ارتباط، بزرگترین ضدسم بلاتکلیفی است».
توانایی معنا دادن به رنج
معنا دادن به رنج از دیگر مواردی است که این روانشناس اجتماعی از آن نام برد. «عامل مهم دیگر، توانایی «معنا دادن» به رنج است. اگر تجربه جنگ و بیثباتی در ذهن شخص یا جامعه بیمعنا تلقی شود، اضطراب و فروپاشی روانی شدت میگیرد. اما زمانی که افراد بتوانند رنج را در چارچوبی از معنا قرار دهند مثل حفاظت از خانواده، عبور از یک دوران تاریخی، مقاومت روانی یا ایستادن برای ارزشهای انسانی، تحمل آن ها افزایش مییابد. این فرآیند که در روانشناسی «معناسازی» نام دارد، نه واقعیت بیرونی را تغییر میدهد و نه بحران را کوچک میکند، اما ذهن را از احساس پوچی نجات میدهد؛ و انسان دارای معنا، انسانی است که هنوز رو به آینده دارد».
محدود کردن خبر
آن طور که «مجید زارعی» می گوید «محدودکردن تماس با اخبار تنشزا نیز نقشی حیاتی دارد. در جنگ، انسان بهطور طبیعی به سمت خبر جذب میشود، اما زیادهروی در دنبالکردن اخبار، سیستم عصبی را در حالت هشدار دائم نگه میدارد. زمانیکردن مصرف خبر مثلاً دو یا سه نوبت کوتاه در روز به مغز فرصت میدهد از حالت «نظارت اضطراری» بیرون بیاید و آرام شود. این مدیریت آگاهانه اطلاعات، امکان بازیابی ذهن را فراهم و از تشدید اضطراب جلوگیری میکند».
حفظ روتین های انسانی
مطابق سخنان او «حفظ جنبههای عادی زندگی حتی در شدیدترین بحرانها، یکی از عمیقترین سازوکارهای امیدساز است. ادامه کار، یادگیری، موسیقی، شوخی، بازی با کودکان، ورزش و خلاقیت؛ این ها پیامهایی هستند که به مغز میگویند «زندگی ادامه دارد». روتینهای انسانی ستونهایی هستند که در دل ویرانی، حس تداوم را زنده نگه میدارند و اجازه نمیدهند احساس فروپاشی همهجانبه بر ذهن چیره شود. جنگ میتواند ساختار بیرونی زندگی را مختل کند، اما اگر نشود ستونهای داخلی زندگی را نیز ویران کند، روان انسان زنده میماند».
تدوین هدف گذاریهای کوچک
«مجید زارعی» ضمن بیان این جمله که «در شرایطی که آینده دور مهآلود است، ذهن به جای افقهای بلند، نیاز به آیندهای کوتاه دارد» بر هدف گذاری در شرایط بحرانی تأکید کرد. «هدفگذاریهای کوچک برای یک روز، یک هفته، یا حتی یک ساعت به انسان کمک میکند دوباره حرکت کند. این اهداف کوچک نیروی محرکهای تولید میکنند که آیندهنگری را زنده نگه میدارد و اجازه نمیدهد بلاتکلیفی فرد را در خود فرو ببرد».
یادآوری تاریخ و خاطره جمعی
این کارشناس اورژانس اجتماعی خاطره جمعی انسان را یکی از منابع مهم امید عنوان کرد. «یکی از منابع مهم امید، خاطره جمعی انسان است؛ خاطره اینکه جوامع بیشمار در طول تاریخ از بحرانهای بسیار شدیدتر گذشتهاند و دوباره ساختهاند، دوباره برخاستهاند و دوباره زیستهاند. دانستن اینکه هیچ جنگی و هیچ بلاتکلیفیای همیشگی نیست، در ذهن انسان یک باور عمیق ایجاد میکند:این نیز میگذرد، هرچند کند و هرچند سخت».
جمعبندی این فرآیند براساس نظر «زارعی» روشن میکند که امید در دل جنگ، نه محصول شرایط بیرونی بلکه حاصل مهندسی درونی است: کنترلهای کوچک، پیوندهای انسانی، معنابخشی، مراقبت از ذهن و ساختن قطعههای کوتاه آینده. این عناصر دستبهدست هم میدهند تا انسان در دل بیثباتترین شرایط بتواند ایستاده بماند، امیدوار بماند و هنوز باور کند که ورق زندگی میتواند برگردد.
تابآوری و اثر تأخیری تروما
این بلاتکلیفی و نگرانی از وضعیت آینده منجر به ترومایی در جامعه شده به طوری که براساس گفته های «محمدرضا مقدسی» مدیر خانه تاب آوری ایران در مصاحبه با خبرنگار کردپرس، اثرات آن در بلندمدت خود را نشان خواهد داد. «تابآوری و اثر تأخیری تروما نشان میدهد که حتی زمانی که نشانههای آسیب روانی مدتها پس از بحران بروز میکنند، توانِ بازگشت شخص به تعادل، وابسته به ظرفیت سازگاری اوست».
از نظر او «در اثر تأخیری تروما، ذهن بخشی از تجربه را ابتدا سرکوب میکند و نشانهها بعدها ظاهر میشوند؛ اما تابآوری کمک میکند شخص این واکنشها را غیرعادی نبیند، ارتباط خود با دیگران را حفظ و بهتدریج تجربه را پردازش کند. حمایت اجتماعی، انعطافپذیری روانی و خودمهربانی از عناصر کلیدی تابآوریاند که شدت پیامدهای دیرهنگام را کاهش میدهند و مسیر بهبود را پایدارتر میسازند».
آن طور که مؤسس و مدیر خانه تاب آوری ایران می گوید «اثر تأخیری تروما به حالتی گفته میشود که پیامدهای روانی، عاطفی یا رفتاری یک رویداد آسیبزا بلافاصله پس از تجربه آن ظاهر نمیشود و پس از گذشت هفتهها، ماهها یا حتی سالها آشکار میگردد. در واقع «اختلال استرس پس از سانحه با شروع تأخیری» اصطلاحی در روانشناسی بالینی است که به حالتی اشاره دارد که در آن نشانههای اختلال استرس پس از سانحه مدتی پس از وقوع رویداد آسیبزا ظاهر میشوند، نه بلافاصله پس از آن. در این وضعیت شخص ممکن است در هفتهها یا ماههای نخست پس از حادثه عملکردی نسبتاً عادی داشته باشد یا فقط نشانههای خفیفی تجربه کند، اما با گذشت زمان و معمولاً پس از حداقل چند ماه، علائم اصلی اختلال به شکل واضح بروز پیدا میکنند».
اختلالات روانی تأخیر تروما
«محمدرضا مقدسی» به معرفی اختلال های روانی تأخیری تروما پرداخت. «اگر معیارهای کامل اختلال استرس پس از سانحه حداقل شش ماه پس از رویداد آسیبزا ظاهر شوند، از اصطلاح شروع تأخیری استفاده میشود. در چنین شرایطی ممکن است شخص پیشتر برخی واکنشهای محدود داشته باشد، اما شدت و تعداد علائم به اندازهای نبوده که معیارهای کامل تشخیص را تشکیل دهد. در این حالت، شخص ممکن است در دوره اولیه پس از حادثه عملکردی طبیعی یا نزدیک به طبیعی داشته باشد، اما با فاصله زمانی و در شرایطی که ذهن و بدن فرصت پردازش عمیقتر تجربه را پیدا میکنند، نشانههایی مانند اضطراب، افسردگی، یادآوریهای مزاحم، تحریکپذیری، بیخوابی، یا احساس بیمعنایی بروز میکند.
عوامل مهم در تأخیر تروما
این روانشناس همچنین از نقش دو عامل در بروز دیرهنگام نشانههای تروما گفت. «نخست اینکه در روزهای اول پس از حادثه، مکانیسمهای دفاعی روان فعال میشوند تا شخص بتواند زندگی روزمره خود را ادامه دهد. دوم اینکه مغز تجربههای آسیبزا را بهتدریج پردازش میکند و به همین دلیل برخی نشانهها با گذشت زمان ظاهر میشوند.
به عبارت دیگر نشانههای تروما همیشه بلافاصله آشکار نمیشوند؛ چون ذهن ابتدا با مکانیسمهای دفاعی خود را حفظ میکند و پس از پردازش علایم کمکم ظاهر میشوند».
مطابق سخنان «محمدرضا مقدسی» در بحرانهایی مثل بلایای طبیعی و جنگ، اثر تأخیری تروما باعث میشود نشانهها هفتهها یا ماهها بعد بروز کنند؛ زیرا ذهن ابتدا وارد حالت بقا میشود و علائم واقعی اضطراب و فشار روانی دیرتر ظاهر میگردد و باید دانست که اثر تأخیری تروما با تابآوری رابطه مستقیم دارد؛ وقتی ذهن در مرحله بحران وارد حالت بقا میشود، تابآوری به شخص کمک میکند پس از فروکش فشار اولیه، تجربه آسیبزا را سالمتر پردازش کند و با ظهور دیرهنگام نشانهها بهتر کنار بیاید.
اهمیت درک تأخیر تروما
او بر درک اثر تأخیر تروما برای تاب آوری تأکید کرد. «درک اثر تأخیری تروما در بحث تابآوری اهمیت بنیادینی دارد، زیرا بسیاری از چالشهایی که اشخاص پس از تجربه رویدادهای آسیبزا با آن روبرو میشوند بلافاصله نمایان نمیشود و گاه با فاصله زمانی طولانی ظاهر میگردد. زمانی که شخص در معرض یک رویداد تهدید کننده قرار میگیرد، بدن و ذهن او وارد حالتی دفاعی میشوند. این وضعیت اضطراری ممکن است در همان لحظه اجازه ندهد نشانههای روانی یا هیجانی آشکار شوند. گاهی ماهها طول میکشد تا روان فرصتی برای بازخوانی آنچه رخ داده پیدا کند».
همین فاصله زمانی به گفته «مقدسی» یک چالش مهم برای تابآوری است؛ زیرا شخص ممکن است تصور کند از بحران عبور کرده و سپس ناگهان موج نگرانی، افسردگی، احساس بیمعنایی یا تحریکپذیری او را در بر میگیرد. اگر بخواهیم تابآوری را توانایی بازگشت به تعادل بدانیم، باید بپذیریم که تعادل پس از تروما همواره مسیر خطی و کوتاهی ندارد. بسیاری از اشخاصی که ظاهراً در روزهای آغازین پس از حادثه قوی به نظر میرسند، بعداً وارد دورهای از آشفتگی میشوند. این روند به دلیل مکانیسمهای بیولوژیکی، روانشناختی و اجتماعی رخ میدهد. مغز پس از تروما تلاش میکند تجربه را در حافظه ثبت و معناسازی کند و این فرآیند زمانبر است. هنگامی که شخص با نشانههای دیرهنگام مواجه میشود، ممکن است احساس کند تابآوری کافی ندارد، در حالی که واقعیت این است که واکنش او بخشی از ماهیت طبیعی پردازش تروماست.
سازگاری پویا در برابر تروما
او تابآوری در چنین شرایطی را نیازمند نوعی سازگاری پویا دانست. «هنگامی که پیامدهای دیررس ظاهر میشوند، شخص باید بتواند به جای تفسیر آنها بهعنوان شکست، آنها را بخشی از مسیر بهبودی بداند. این نگاه، نقش مهمی در کاهش شرم و شماتت یا خودسرزنشی ایفا میکند. یکی از عواملی که تابآوری را تقویت میکند، آگاهی از ماهیت پیچیده تروما و چرخه ظهور و فروکشی نشانههاست. وقتی شخص درک کند که ذهن ممکن است در دورهای تأخیری واکنش نشان دهد، بهتر میتواند برای مدیریت این واکنشها آماده باشد».
از نظر «مقدسی» اثر تأخیری تروما گاهی با بازگشت ناگهانی خاطرات مزاحم همراه است. «این خاطرات میتوانند بهطور غیرمنتظره در موقعیتهای روزمره فعال شوند. اشخاص ممکن است آن را نشانهای از وخامت حال خود بدانند، اما در واقع مغز در حال بازپردازی بخشهایی از تجربهای است که هنوز پردازش کامل نشده. اگر تابآوری را مجموعهای از تواناییهای شناختی، عاطفی و رفتاری بدانیم، در این مرحله نقش پذیرش هیجانی، مهارتهای خودتنظیمی و توانایی درخواست کمک (حمایت یابی) برجسته میشود».
لزوم حمایت مستمر در تروما
دیگر نکته ای که مدیر خانه تاب آموری ایران به آن اشاره کرد این بود که نقش محیط اجتماعی نیز در اثرات دیرهنگام تروما قابل توجه است. «اشخاص در روزهای ابتدایی پس از حادثه معمولاً از حمایت دیگران برخوردارند، اما با گذشت زمان این حمایت کاهش مییابد. درست در همین دوره است که برخی پیامدهای روانی پدیدار میشوند. اگر شخص تصور کند باید در این مرحله کاملاً بهبود یافته باشد، فشار مضاعفی را تجربه میکند. تابآوری در این نقطه به پیوندهای پایدار انسانی وابسته میشود؛ پیوندهایی که اجازه میدهند شخص بدون احساس مزاحمت درباره واکنشهای دیرهنگام خود صحبت کند. رابطههای امن میتوانند به عنوان بستری برای تنظیم هیجانی دیرهنگام عمل کنند».
ترمیم تاب آوری در شرایط حساس
«از سوی دیگر، اثر تأخیری تروما میتواند در قالب خستگی عمیق روانی آشکار شود». «محمدرضا مقدسی» ضمن بیان این جمله ترمیم تاب آوری در شرایط حساس را ضروری خواند. «گاهی شخص پس از مدتها تحمل و مدیریت وضعیتهای دشوار، ناگهان احساس فروپاشی میکند. این وضعیت را میتوان به بدن و ذهنی تشبیه کرد که مدت طولانی در حالت بقا بوده و اکنون با پایان فشار بیرونی، اجازه میدهد خستگی انباشته شده خودش را نشان دهد. تابآوری در این مرحله از جنس ترمیم است. شخص نیاز دارد به بدن و روان خود اجازه استراحت واقعی بدهد، نه اینکه خود را به حرکت سریع به سوی عادیسازی وادار کند. در این روند، توجه به علایم جسمانی همچون بیخوابی، دردهای پراکنده، یا مشکلات تمرکز اهمیت پیدا میکند، زیرا این علایم نشانههای تکمیلی اثرات دیررس تروما هستند».
او با اشاره به اینکه تاب آوری یک روند یادگیری است گفت که مواجهه با پیامدهای دیرهنگام کمک میکند شخص راهبردهای تازهای برای سازگاری ایجاد کند. «در این میان نقش آگاهی هیجانی پررنگ میشود. بسیاری از اشخاص در دوره اولیه پس از تروما به دلیل شدت تجربه، بخشی از احساسات خود را خاموش میکنند. پس از گذشت زمان، این احساسات فعال میشوند و شخص ممکن است ناآگاهانه دچار اضطراب یا تحریکپذیری شود. اگر بتوان این احساسات را شناسایی و نامگذاری کرد، فرایند سازگاری آسانتر میشود. تابآوری در اینجا به معنای ایجاد گفتوگویی درونی است که به شخص کمک میکند احساسات خود را بدون قضاوت بپذیرد».
لغزش در تغییرات شناختی در تروما
یکی از موضوعات مهم در اثر تأخیری تروما، تغییرات شناختی است. «مقدسی» در همین زمینه به تردیدهایی که ممکن است شخص دچار آن شود، پرداخت. «شخص ممکن است پس از مدتها دچار تردید درباره ارزشها، باورهای بنیادی یا مسیر زندگی خود شود. این تغییرات را نمیتوان صرفاً نشانه آسیب دانست، در این معنا که می تواند بخشی از بازسازی درونی باشد. بعضی اشخاص در این مرحله به بازتعریف معنا دست میزنند، برخی دیگر دچار بحران میشوند. تابآوری در اینجا به معنای انعطافپذیری فکری و توانایی بازنگری سازنده باورهاست. داشتن زمان و فضای فکری برای این بازنگری باعث میشود شخص بتواند از مرحله بحران شناختی عبور و به معانی و ثبات تازهای برسد».
مواجهه ناخواسته با محرک های تروما
بنیان گذار مؤسسه تاب آوری در ادامه از عامل دیگری که در اثر تأخیری تروما نقش دارد، خبر داد. «این عامل مواجهه ناخواسته با محرکهایی است که یادآور حادثهاند. ممکن است شخص تا ماهها نشانهای نشان ندهد، اما یک تصویر، بو، صدا یا موقعیت مشابه، موجی از واکنشهای هیجانی ایجاد کند. تابآوری در این مرحله به معنای ایجاد مهارتهایی است که به شخص امکان میدهد بدون غرق شدن، با محرکها مواجه شود. تکنیکهایی مانند تنفس عمیق، اتصال به لحظه اکنون و مشارکت در فعالیتهایی که حس کنترل میدهند، در این بخش بسیار کمک کنندهاند».
منزوی شدن در اثر تأخیری تروما
انزواطلبی و دوری از اجتماع؛ از دیگر اثرات تأخیر تروماست که «محمدرضا مقدسی» از آن نام برد. «در برخی موارد، اثر تأخیری تروما در قالب احساس انزوا نمایان میشود. شخص ممکن است تا مدتها از نظر اجتماعی فعال باشد، اما زمانی از درون احساس کند کسی نمیتواند عمق تجربه او را درک کند. این نوع انزوا اگر ادامه یابد میتواند آسیبزا باشد. تابآوری در چنین شرایطی به معنای بازسازی و بازگشت تدریجی به روابط انسانی است، حتی اگر این بازگشت با سرعت کم انجام شود. ارتباطات پایدار، فضای امنی ایجاد میکنند که شخص میتواند در آنها تجربه خود را بدون فشار بیان کند».
آنچه از سخنان مدیر خانه تاب آوری بر می آید این است که «اثر تأخیری تروما یادآور این واقعیت است که بهبودی یک روند خطی نیست و ممکن است روند و سیمای متنوعی داشته باشد. تاب آوری در چنین شرایطی نیازمند ترکیبی از آگاهی، حمایت اجتماعی، مهارتهای تنظیم هیجانی و پذیرش تجربه است. وقتی شخص در مییابد که ظهور دیرهنگام نشانهها به معنای ضعف نیست، چه بسا نشانهای از تلاش ذهن برای بازسازی و بازآرایی است، آمادگی بیشتری برای ادامه مسیر پیدا میکند. این شناخت باعث میشود شخص بتواند با انعطاف روانی بیشتری با فراز و فرودهای مسیر بهبودی روبرو شود.

نظر شما