به گزارش کردپرس، این تحلیل بر این فرض استوار است که مسئله کردها در مرحلهای تازه قرار گرفته و راهبرد غالب جنبشهای کردی از «معادلات صفر و صدی» و اتکا به قدرت سخت، به سمت «صبر راهبردی»، مذاکره، کسب دستاوردهای تدریجی و تثبیت موقعیت سیاسی حرکت کرده است. طارق حمو، نویسنده این تحلیل معتقد است موج انتقادها علیه روندهای صلح و مذاکره در ترکیه و سوریه عمدتاً فاقد یک آلترناتیو سیاسی منسجم است و بیشتر در شبکههای اجتماعی، بر پایه احساسات، ملیگرایی و واکنشهای فوری شکل میگیرد. از نگاه او، بخشی از نخبگان و فعالان کرد نیز بدون بررسی دقیق شرایط تاریخی، موازنه قدرت و تحولات منطقهای، به این جریان «ردکننده» پیوستهاند؛ در حالی که بسیاری از این صداها خارج از کردستان و حتی خارج از کشورهایی قرار دارند که مذاکرات میان آنها و جنبشهای کردی در جریان است.
مرکز مطالعات کردی در این تحلیل تأکید میکند که مذاکره با دولتهای مرکزی منطقه پدیدهای جدید در تاریخ جنبش کردی نیست. تاریخ معاصر کردها مملو از تلاشهایی برای دستیابی به راهحل سیاسی از طریق گفتوگو و توافق بوده است. حتی مبارزه مسلحانه نیز در بسیاری از مقاطع نه بهعنوان هدف نهایی، بلکه بهعنوان ابزار فشار برای تغییر محاسبات دولتها و کشاندن آنها به میز مذاکره مورد استفاده قرار گرفته است. بنابراین، نویسنده معتقد است بررسی تجربه تاریخی مذاکرات کردها با دولتهای منطقه ضروری است؛ زیرا نمیتوان بدون شناخت این تجربه و بدون توجه به تغییر شرایط زمانی و مکانی، درباره روندهای کنونی قضاوت کرد.
در مورد اقلیم کردستان عراق، تحلیل بر این نکته تمرکز دارد که موقعیت کنونی اقلیم محصول یک مرحله طولانی از جنگ، مذاکره، شکست، پیروزی و میانجیگری بازیگران منطقهای و بینالمللی است. کردها در طول دههها با بغداد وارد چرخهای از درگیری و مذاکره شدهاند و در بسیاری از موارد برای وادار کردن دولت مرکزی به پذیرش توافق، از حمایت قدرتهای خارجی و منطقهای استفاده کردهاند. نتیجه این روند، شکلگیری اقلیمی است که امروز جایگاه آن در قانون اساسی عراق و در معادلات منطقهای و بینالمللی تثبیت شده است؛ هرچند هنوز مسائلی مانند کرکوک، خانقین و شنگال حل نشده باقی ماندهاند. از این منظر، نویسنده اقلیم را نمونهای از این واقعیت میداند که دستاوردهای کردی لزوماً محصول یک پیروزی کامل نظامی یا سیاسی نیستند، بلکه حاصل انباشت تدریجی دستاوردها در شرایط متغیر هستند.
همین منطق در مورد سوریه نیز به کار گرفته میشود. نویسنده توافق میان نیروهای دموکراتیک سوریه و دولت دمشق را نتیجه تبدیل دستاوردهای نظامی، سیاسی و اداری کردها به یک توافق سیاسی میداند. بر اساس این دیدگاه، کردها در نتیجه شرایط موجود توانستهاند امتیازهایی به دست آورند که در گذشته حتی در برنامههای بسیاری از احزاب کردی نیز وجود نداشت. برابری حقوقی کردها با دیگر شهروندان سوری، امکان حضور آنان در ساختارهای اداری و نظامی مناطق خود، به رسمیت شناختن زبان کردی، رسمیت یافتن نوروز بهعنوان مناسبت ملی، حل مسئله تابعیت افراد فاقد ثبت رسمی، و به رسمیت شناختن مدارک آموزشی صادرشده از نهادهای آموزشی کردی، از جمله دستاوردهایی معرفی میشوند که نویسنده آنها را حاصل همین روند سیاسی میداند.
بخش مهم دیگری از تحلیل به مسئله عفرین اختصاص دارد. نویسنده بازگشت آوارگان کرد به عفرین را نه صرفاً یک مسئله انسانی، بلکه بخشی از مبارزه بر سر آینده جمعیتی و جغرافیایی مناطق کردنشین سوریه میداند. از دیدگاه او، سیاستهای ترکیه در شمال سوریه پس از ۲۰۱۸ با هدف تغییر ساختار جمعیتی مناطقی مانند عفرین، رأسالعین و تلابیض دنبال شده و در چارچوب تاریخیتری قرار میگیرد که نویسنده آن را ادامه نوعی سیاست همگونسازی و «ترکیسازی» مناطق کردنشین میداند. بنابراین، امکان بازگشت کردهای عفرین به خانهها و مناطق خود، در منطق این تحلیل، یک دستاورد راهبردی محسوب میشود؛ زیرا مانع تثبیت تغییرات جمعیتی و جغرافیایی میشود. نویسنده همچنین معتقد است مرحله بعدی مبارزه سیاسی، بازگرداندن کردهای رأسالعین و تلابیض خواهد بود.
در ترکیه نیز تحلیل، روند گفتوگو میان عبدالله اوجالان و دولت آنکارا را نشانه انتقال مسئله کردها از عرصه نظامی به عرصه سیاسی میداند. تعبیر اوجالان درباره انتقال مسئله کردها از «سکوی اعدام» به «سالن پارلمان» در این چارچوب اهمیت محوری دارد. از نگاه نویسنده، هدف این مرحله پایان دادن به چرخه جنگ و تمرکز بر مبارزه سیاسی، سازماندهی اجتماعی، حقوق فرهنگی، حقوق اداری و مشارکت سیاسی است. تغییر قوانین، محدود کردن سیاست برکناری شهرداران منتخب کرد، کاهش فشارهای قضایی بر فعالان سیاسی و فراهم شدن امکان فعالیت آزادتر احزاب کردی، در این چارچوب میتواند زمینهای برای افزایش قدرت سیاسی کردها در ساختار ترکیه ایجاد کند.
تحلیل فوق، این تغییر راهبرد را با تحولات عمیقتر منطقهای نیز مرتبط میکند. نویسنده معتقد است اوجالان شرایط کنونی ترکیه و تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه را بهدرستی درک کرده و به این نتیجه رسیده است که ادامه اتکا به «قدرت سخت» در شرایط جدید میتواند برای کردها پرهزینه باشد. از نگاه او، ترکیه نیز با مجموعهای از فشارهای امنیتی و ژئوپلیتیکی مواجه است و در شرایطی که موازنه منطقهای دستخوش تغییر شده، مسئله کردها میتواند به یکی از عرصههای مهم بازتعریف سیاست داخلی و منطقهای این کشور تبدیل شود. بنابراین، فرصت کنونی باید برای انتقال مسئله کردها از میدان جنگ به عرصه سیاست مورد استفاده قرار گیرد.
در همین چارچوب، نویسنده «قدرت نرم کردی» را جایگزین مناسبی برای اتکای مستمر به قدرت نظامی میداند. هدف، به تعبیر تحلیل، ایجاد نوعی توانمندی سیاسی و اجتماعی است که بتواند کردها را به یک بازیگر تعیینکننده در معادلات ملی تبدیل کند. این امر از طریق تقویت احزاب، نهادهای مدنی، هویت فرهنگی، زبان، مدیریت محلی و مشارکت سیاسی دنبال میشود. در چنین مدلی، قدرت کردها نه صرفاً در تعداد نیروهای مسلح، بلکه در توانایی سازماندهی جامعه، کسب رأی، اثرگذاری بر نهادهای سیاسی و ایجاد ائتلافهای داخلی و خارجی سنجیده خواهد شد.
یکی از مهمترین نکات تحلیل، تأکید بر شکلگیری نوعی همگرایی میان بخشهای مختلف جنبش کردی است. نویسنده معتقد است تحولات سوریه و ترکیه دیگر نمیتوانند جدا از یکدیگر بررسی شوند. اقلیم کردستان از روندهای سوریه و ترکیه حمایت میکند و جریانهای کردی در ترکیه و دیگر نقاط نیز از برخی روندهای سیاسی در دیگر بخشهای کردستان پشتیبانی میکنند. در نتیجه، اگرچه هنوز یک رهبری واحد یا ساختار سیاسی واحد کردی وجود ندارد، نوعی درک مشترک در میان نیروهای کردی در حال شکلگیری است که بر حمایت متقابل، واقعگرایی سیاسی و استفاده از فرصتهای موجود استوار است.
هسته اصلی استدلال مرکز مطالعات کردی در مفهوم «سیاست ممکن» خلاصه میشود. نویسنده معتقد است هیچ جریان کردی نمیتواند صرفاً بر اساس آرمانها، احساسات ملی یا خواستههای حداکثری تصمیم بگیرد. دههها مبارزه سیاسی و نظامی و هزینه انسانی سنگین آن نشان داده است که سیاست، بیش از آنکه عرصه تحقق همه خواستهها بهصورت یکجا باشد، هنر دستیابی به بیشترین دستاورد ممکن در شرایط موجود است. از همین رو، راهبرد «آنچه در دسترس است بگیر و سپس برای بیشتر تلاش کن» بهعنوان یک رویکرد واقعگرایانه معرفی میشود.
نویسنده برای توضیح خطر رویکردهای صفر و صدی، به تجربه برخی کشورهای خاورمیانه و هزینههایی که جنگهای اخیر بر جریانها و پایگاههای اجتماعی گروههای این کشورها تحمیل کرده است اشاره میکند. استدلال اصلی این است که محاسبات اشتباه، اتکا به شعارهای حداکثری و بیتوجهی به تغییر موازنه قدرت میتواند جامعهای را که قرار است از آن دفاع شود، در معرض ویرانی قرار دهد. بنابراین، از دیدگاه این تحلیل، مسئله اصلی برای جنبشهای کردی فقط کسب قدرت نیست، بلکه حفظ موجودیت، جامعه، سرزمین و دستاوردهای موجود نیز بخشی از مفهوم موفقیت سیاسی است.
در نهایت، «صبر راهبردی» بهعنوان راهبرد مطلوب مرحله جدید معرفی میشود. این صبر به معنای انفعال یا کنار گذاشتن مطالبات کردی نیست؛ بلکه به معنای پذیرش واقعیتهای موازنه قدرت، تثبیت دستاوردهای موجود، تقویت ظرفیتهای سیاسی و اجتماعی و انتظار برای ایجاد فرصتهای مناسبتر جهت دستیابی به مطالبات بیشتر است. بر اساس این دیدگاه، کردها باید به جای تلاش برای کسب همه مطالبات در یک مرحله، دستاوردهای موجود را نهادینه کنند و سپس از همان دستاوردها بهعنوان سکوی پرش برای مراحل بعدی استفاده کنند.
جمعبندی تحلیل این است که آینده مسئله کردها احتمالاً نه در فروپاشی ناگهانی دولتهای موجود و نه در پیروزی کامل نظامی یک طرف، بلکه در تغییر تدریجی ساختارها از درون شکل خواهد گرفت. نویسنده معتقد است مدل دولت-ملت در ترکیه، عراق و سوریه را نمیتوان صرفاً از طریق فشار خارجی یا جنگ از میان برد؛ بلکه باید از درون، با توسعه فعالیت سیاسی و مدنی کردها، تغییر مفهوم شهروندی و پذیرش تکثر فرهنگی و زبانی اصلاح کرد. در این چارچوب، «ادغام» کردها به معنای حذف هویت کردی نیست، بلکه میتواند به معنای ورود کردها به ساختارهای سیاسی موجود همراه با حفظ هویت، زبان و حقوق جمعی آنان باشد.
بنابراین، پیام نهایی این تحلیل آن است که مرحله جدید مبارزه کردی، مرحله «حداکثرخواهی فوری» نیست؛ بلکه مرحله تبدیل قدرت نظامی و تاریخی انباشتهشده به قدرت سیاسی، حقوقی، فرهنگی و نهادی است. از منظر مرکز مطالعات کردی، مذاکره به معنای تسلیم نیست و توافق نیز الزاماً به معنای پایان مبارزه نیست؛ بلکه میتواند ابزار انتقال مبارزه از میدان نظامی به میدان سیاست باشد. «صبر راهبردی» در این برداشت، راهبردی برای حفظ موجودیت، تثبیت دستاوردها و افزایش تدریجی قدرت چانهزنی کردهاست؛ راهبردی که بر این اصل استوار است که در شرایط متغیر خاورمیانه، آن طرفی که بتواند دستاوردهای امروز را حفظ و به ظرفیتهای فردا تبدیل کند، در نهایت قدرت بیشتری برای تغییر معادلات خواهد داشت.

نظر شما