بیان ماجرای مرگ معلول ذهنی در قروه از زبان خانواده اش

سرویس کردستان- خانواده «ارسلان محمدی» معلول ذهنی که در مرکز نگهداری از معلولان قروه به نام مهر، مصدوم و فوت کرد، معتقدند طبق اسناد پزشکی این معلول مورد ضرب و شتم قرار گرفته و خواستار پیگیری سریع و در اولویت قرار دادن پرونده شدند.

به گزارش کرد پرس، هشتم مرداد ماه بود که «ارسلان محمدی» اهل کامیاران یکی از معلولان ذهنی در مرکز نگهداری از معلولان ذهنی بالای ۱۴ سال به نام مهر در شهرستان قروه مصدوم و  به بیمارستان اعزام و در نهایت فوت کرد. در پی این اتفاق بررسی موضوع توسط متولیان بهزیستی کردستان در دستور کار قرار گرفت و دوربین های مرکز بازبینی شدند تا به گفته مدیرکل بهزیستی کردستان مشخص شود چرا این مددجو به بیمارستان اعزام و چرا فوت کرده است.  

در همین راستا به گفته مدیرکل بهزیستی کردستان هیئت بازرسی و نظارت تشکیل و پس از بررسی دوربین ها و تحقیقات مرتبط در کمیسیون ماده ۲۶ بهزیستی مبنی بر نظارت بر اماکن و مؤسسات غیردولتی، قصور مرکز محرز و رأی بر پلمب و تعطیلی آن داده شد.  

در این میان هر چند «حسین رسولی» به جزییات دقیق این قصور اشاره نکرد و علت مرگ را هم تا زمان اعلام گزارش پزشکی قانونی نامعلوم دانست اما خانواده معلول فوت شده نظر دیگری دارند و از آنچه بر «ارسلان محمدی» گذشته، گفتند.  

خانواده این معلول در مصاحبه با خبرنگار کردپرس بیان کردند آنچه وضعیت جسمی «ارسلان محمدی» به همراه مدارک پزشکی نشان می داد به نظر نمی رسد این یک قصور ساده باشد و باید گفت شکنجه و جنایت بوده و ما به عنوان خانواده اش تقاضای پیگیری فوری و احقاق حق عزیز خود و همچنین جلوگیری از تکرار این جنایت برای دیگر معلولان را داریم.  

شوکی بزرگ و غیرقابل باور… 

  «ششم مرداد ماه بود حوالی ساعت ۱۲ ظهر که از مرکز نگهداری از معلولان ذهنی مهر قروه با ما تماس گرفتند و گفتند که ارسلان حالش خوب نیست و او را به بیمارستان برده اند و سریع خود را برسانید». این را «یونس» برادر «ارسلان محمدی» می گوید. این خانواده بعد از تماس تلفنی بلافاصله از کامیاران به سمت قروه حرکت می کنند. «ما تا حاضر شدیم و از کامیاران تا قروه برسیم سه ساعتی طول کشید. حوالی ساعت ۲ بعد از ظهر بود که به قروه رسیدیم و مستقیم به بیمارستان رفتیم. در بخش اورژانس وقتی ارسلان رو دیدیم شوکه شدیم. ارسلان اصلاً حال جسمی خوبی نداشت و هوشیاریش هم خیلی پایین بود و فقط به آسمان نگاه می کرد و حتی پلک هم نمیزد. هرچی صداش کردیم انگار نه انگار… نه ما رو می شناخت و نه نگاهمون می کرد… در این بین بعد از اینکه عوامل درمان کلی سرم و دارو و آنتی بیوتیک بهش زدن تازه کم کم ارسلان به خودش اومد و هوشیاریش بهتر شد و تونست مارو بشناسه…». خانواده که در شوک این وضعیت بودند به درخواست پرستاران لباس های «ارسلان» را در آوردند تا برای گرفتن نوار قلب آماده باشد و با این کار شوک خانواده چند برابر شد. «پرستارا ازمون خواستن که لباسای ارسلان رو دربیاریم تا نوار قلب بگیرن ازش… وقتی لباسهاش رو درآوردیم دیدیم که یه جای سالم توی بدنش نیست… همه بدنش کبود بود و جای سوختگی و شلاق روی کمر و پشتش مشهود بود… حتی انگشت های هردو دستش همه خم و کج شده بودن… پرستارا وقتی این وضعیت ارسلان رو دیدن از تعجب از ما می پرسیدن شماها اینکارو باهاش کردید!؟ … ما هم از همه جا بی خبر گفتیم که از کامیاران اومدیم و ارسلان مددجوی مرکز نگهداری توی قروه بوده و حتی خود عوامل اون مرکز آوردنش بیمارستان و ما هیچ اطلاعی از این ضرب و شتم و کبودی و شکستگی ها نداریم…!». 

خانواده «ارسلان» با شوک بزرگی روبرو شدند و مانده بودند که چه کنند. چون همگی نمی توانستند در بیمارستان بمانند برای همین خواهر بزرگ «ارسلان» پیش او می ماند و بقیه بر می گردند به کامیاران و منتظر می مانند. انتظاری که بیشتر از دو روز به طول نمی کشد. «یونس» در ادامه از آن دو روزی می گوید که «ارسلان» در بیمارستان بستری بود. «ما که برگشتیم… خواهر بزرگم به عنوان همراه کنار ارسلان ماند. در این دو روزی که خواهرم کنارش بود گفت که ارسلان دچار استفراغ و اسهال شدید شده و برای همین ازش آزمایش خون گرفتن و مشخص شد که خون ارسلان پر از عفونت هست و در واقع عفونت وارد خونش شده… همه می دونیم عفونت بلافاصله خون رو درگیر نمی کنه و چند روز طول می کشه تا وارد خون بشه و این مربوط به یکی دو روز نیست… این شکستگی ها و کبودگی ها و عفونت یه دفعه پیش نیومده!». 

تلاش برای سکوت با تهدید…

در آن دو روزی که «ارسلان» در بیمارستان بود مواردی را به خواهرش که کنارش بوده گفته است. «ارسلان خودش آن دو روزی که بیمارستان بود و خواهرم کنارش بود بارها گفته که آقای «…» من را زده و مدام به این شکل تکرار کرده آقای «…» میزنه. هی میزنه. حتی گفته بود که بهش غذا نمی داده و گفته باید دستشویی رو تمیز کنه تا بهش غذا بده…! همه اینها اگر راست باشد آن شخص باید تاوان دهد. چرا باید این گونه باشد آنان پول می گیرند مراقبت کنند یا شکنجه!؟ ما ماهی ۳ میلیون بابت نگهداری از ارسالان برای مرکز واریز می کردیم و خود بهزیستی هم ماهی ۱۹ میلیون به مرکز می دهد و وقتی پول می گیرند وظیفه دارند درست نگهداری کنند نه اینکه مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار دهند. عکسایی که از دستاش گرفتیم مشخص هست که دونه دونه شکسته شدن و نشون میده مال یکی دو ماه پیش باید باشه و تازه هم نیست!». 

خانواده از دلایلی که عوامل مرکز نگهداری نسبت به وضعیت «ارسلان» ارائه داده بودند به شدت معترض اند. «مددکاری رو از مرکز با ارسلان به بیمارستان فرستاده بودن که علت وضعیت ارسلان رو افتادن از روی تخت می دونست در حالی که افتادن از روی تخت منجر به کبودگی و شکستگی به این شدت نمیشه… حتی خود مدیر مرکز مهر هم وقتی ما بهش زنگ زدیم و ازش پرسیدیم چرا وضعیت ارسلان اینجوره برگشت گفت چیزی نیست و از روی تخت افتاده… من سوالم این هست که آیا افتادن از روی تخت یک متری منجر به شکستگی هشت انگشت دست و دنده میشه!؟». 

مطابق گفته های «یونس» حتی مدیر مرکز مهر بارها این خانواده را تهدید کرده بود. «از همون روز اول که ارسلان بیمارستان بود مدیر مرکز مهر بارها تلفنی تماس گرفت و تهدید می کرد که اگر شکایت کنید و یا موردی را در رسانه ای انتشار دهید بعد از بهبودی ارسلان دیگر او را تحویل نمی گیریم و باید با خودتان ببرید… در آن دو روزی تا قبل از فوت ارسلان نزدیک به ده بار با من تماس می گرفت و تهدید می کرد. خب اگر مقصر نیستن و کاری نکرده اند چرا می ترسیدن و مدام تهدید می کردن!؟». 

آثار ضرب و شتم مشهود بود…

«ارسلان محمدی» که از روز سه شنبه تا پنجشنبه در بیمارستان بود بعد از دو روز فوت می کند. مرگی که نه تنها افکارعمومی را ناراحت بلکه نگرانی نسبت به وضعیت مرکز و معلولان دیگر را هم در پی داشت. «یونس» با بیان اینکه بعد از دو روز ارسلان به دلیل شدت جراحات و عفونتی که خونش را درگیر کرده بود فوت می کند، از مدارک پزشکی و عکس و فیلم های گرفته شده در بیمارستان می گوید. «ارسلان فقط یک معلول ذهنی بود و هیچ بیماری زمینه ای و جسمی دیگری نداشت و فقط گاهی اوقات تشنج می کرد. حتی تا کلاس نهم هم درس خوانده بود. چرا باید این اتفاق برای او بیافتد؟ آن روز وقتی در بیمارستان از او سی تی اسکن گرفتن در سی تی نشان داد که دنده هایش از جاهای مختلف شکسته و اینها طبیعی نیست. کبودی های شدیدی روی بدنش بود و روی کمر و پشتش تمام آثار سوختگی و جای شلاق بود. همه اینها عکس و فیلمش موجود هست و داخل پرونده ارسلان در بیمارستان هست. آثار جراحت و کبودی ها همه جدید بودند مشخص بود که تازگی اتفاق افتاده است». 

این مددجو، ۱۵ سال میشد که در مرکز نگهداری از معلولان ذهنی مهر تحت مراقبت بود و به گفته خانواده اش در این ۱۵ سال تا به حال چنین اتفاقی برای ارسلان پیش نیامده بود. «ارسلان در این ۱۵ سال که در مرکز بود هرگز چنین مشکلی برایش پیش نیامده بود البته گاهی ارسلان می گفت که می زنند و اذیت می کنند اما در حدی نبود که منجر به آسیب شدیدی شود. ما هر سال یکی دو بار ارسلان را می آوردیم خانه و هر بار نزدیک به یک ماه پیش خودمان بود و در طول این مدت هم که در مرکز بود مدام به او سرکشی می کردیم و هیچ اتفاقی پیش نیامد تا این آخرین بار. ما آخرین باری که ارسلان را به خانه آوردیم تابستان سال پیش بود. به خاطر مشکلات و گرفتاریهایی که بود این بار طول کشید و نتوانستیم زودتر بیاریمش خونه تا امسال که اینجور شد. پارسال که ارسلان رو آوردیم خونه سالم و سرحال بود و هیچ مشکلی نداشت». 

خانواده معتقدند که «ارسلان» تا قبل از این اتفاق سالم بوده و از نظر جسمی مشکلی نداشته است. «تمام مدارک پزشکی موجود هست. ما رفتیم بیمارستان دیدیم یه انگشت سالم از دستاش نمونده و همه کج شدن! چیزایی که توی سی تی اسکن ما دیدیم طبیعی نبود و هرکی ببینه می فهمه که آثار ضرب و شتم و شکنجه است. ما حتی تقاضای کالبدشکافی هم دادیم و منتظر جوابیم». 

این نوع برخورد با معلول درست نیست…

این خانواده شکایت خود را هم کرده اند. «ما شکایت خود را کرده ایم و تمامی مدارک را هم تحویل دادگاه داده ایم و هم ما و هم دادگاه منتظر پاسخ پزشکی قانونی هستیم تا مشخص شود علت مرگ چه بوده!؟». 

آنان از مسئولان استان و شهرستان هم تقاضایی داشتند. «از مسئولان تقاضا داریم که نه فقط به خاطر ارسلان بلکه به خاطر معلولان دیگری که در آن مرکز هستند عادلانه پیگیری موضوع را انجام دهند و به داد دیگر معلولان برسند تا  دیگر شاهد مرگ معلولی همانند ارسلان نباشیم». 

همچنین برخورد درست با معلولان هم دیگر خواسته ای بود که داشتند. «معلول ذهنی اسمش با خودش است و با یک انسان معمولی فرق دارد بالأخره پرخاشگری دارد و کارهای غیرعرف انجام می دهد و همه این ها را باید آن کسی که مسئول نگهداری از چنین معلولانی است را تحمل کند و تاب بیاورد نه اینکه شکنجه کنند و این گونه خانواده ای را عزادار نمایند. اگر کسی توان و تحمل چنین افرادی را ندارد بهتر است در این مراکز کار نکند که هم خود آسیب نبیند و هم دیگران». 

خانواده این معلول ذهنی فوت شده در ادامه خواستار آشکار شدن حقیقت در برابر جنایتی که شده، هستند. «ما فقط دوست داریم این جنایت آشکار شود. آن ظلم ها که در حق معلولان می شود باید نشان داده شود. ما اگر خودمان شرایط نگهداری را می داشتیم خب ارسلان را در خانه خودمان نگهداری می کردیم و به مرکز نمی سپردیم پس عوامل مرکز هم باید مسئولیت پذیر باشند و هم تحمل داشته و صبوری کنند». 

باید علت مرگ مشخص شود…

آنان به دنبال علت حادثه بوده و می خواهند بدانند چرا با یک معلول این چنین رفتار می شود؟ «این معلولان خدای خودشان را دارند و قطعاً آزار و اذیتشان تاوان سنگینی به همراه دارد. در این ۱۵ سال ارسلان از اذیت کردن می گفت و نهایتش در حد یک زدن ساده بود اما این دفعه چنان شکنجه شده بود که ارسلان حتی نمی توانست دست خودش رو تکون بده. این حجم از شکنجه کار یکی دو روز نیست و ما نمی دانیم مقصر کیست؟ آیا مدیر مرکز است؟ آیا کارمندان مقصرند؟ آیا کم کاری از بهزیستی است یا بی وجدانی شخصی بوده؟». 

خانواده ارسلان دوربین های مرکز را ندیده اند و به آنان هم نشان نداده اند، اما می دانند که دادگاه تقاضای بررسی دوربین ها را داده است. «مدیرکل بهزیستی گفته براساس دوربین ها عوامل مرکز قصور و کم کاری داشتن… خب همین قصور تنها برای ارسلان نبوده و برای دیگر معلولان هم احتمالاً رخ داده و رخ هم میده برای همین درخواست داریم از مسئولان که این پرونده رو در اولویت قرار بدن تا حداقل جان دیگر معلولان حفظ و حق ارسلان هم گرفته بشه. ما تا آخرین لحظه دنبال شفاف سازی هستیم. این جنایتی هست در حق همه معلولان. شاید ارسلان قربانی شد تا این مسئله روشن بشه. ظلمه در حق چنین افرادی که مورد خشونت قرار بگیرن وقتی حتی قادر به دفاع از خودشون نیستن…». 

آن طور که برادر «ارسلان» می گوید «تمام پرسنل بیمارستان و نیروهای آگاهی و کلانتری همه برای ارسلان کم نذاشتن و بیشتر از خود ما احساس مسئولیت می کردن چون می دونستن ارسلان یه فرد عادی نیست و نیاز به حمایت داره».

«ارسلان» اگر بود یک ماهه دیگر ۴۰ سالش می شد. معلولی که برای خانواده اش بسیار عزیز بود و حالا امیدشان به خداست و می خواهند حق اش ضایع نشود… حقی که دیگر فردی نیست و تمام جامعه آن را خواهانند.

* گزارش و مصاحبه: زیبا امیدی فر 

کد مطلب 2798186

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha