سکوت مسئولان؛ دومین فاجعه پس از مرگ آرین/ سروش حبیبی راد

گاهی سکوت، فقط سکوت نیست؛ اعترافی تلخ است. اعتراف به اینکه یا پاسخی برای گفتن وجود ندارد، یا اراده ای برای پاسخ دادن. اکنون بیش از یک روز از انتشار گزارش ها، یادداشت ها و انتقادهای گسترده رسانه ها درباره مرگ دردناک «آرین حسین پناهی»، کودک سه ساله سنندجی، می گذرد؛ کودکی که جانش را در حادثه ای از دست داد که بسیاری معتقدند بارها نسبت به زمینه های وقوع آن هشدار داده شده بود.

در این میان، آنچه بیش از هر چیز افکار عمومی را آزرده است، نه فقط اصل حادثه، بلکه سکوت سنگین و معنادار شهردار سنندج و اعضای شورای اسلامی شهر است. سکوتی که هر ساعت ادامه پیدا می کند، فاصله میان مردم و مدیران شهری را بیشتر می کند.

اگر مدیران شهری خود را در این فاجعه بی تقصیر می دانند، چرا از بیان واقعیت ها واهمه دارند؟ اگر برای عملکرد خود استدلال و دفاعی دارند، چرا آن را با مردم در میان نمی گذارند؟ و اگر قصور یا کوتاهی رخ داده است، چرا شجاعت پذیرش مسئولیت دیده نمی شود؟

مردم سنندج امروز بیش از هر چیز، «پاسخ» می خواهند؛ نه سکوت، نه بی تفاوتی و نه پنهان شدن پشت دیوارهای بلند ساختمان های اداری.

تلخ تر آنکه اعضای شورای شهر نیز که باید زبان مطالبه گری مردم و ناظر عملکرد شهرداری باشند، ترجیح داده اند سکوت کنند. شورایی که در روزهای عادی از دستاوردها و مصوبات خود سخن می گوید، امروز در برابر بزرگ ترین مطالبه افکار عمومی، خاموش مانده است. این سکوت، نه نشانه تدبیر است و نه نشانه احترام به احساسات جامعه؛ بلکه تصویری از انفعال نهادی است که فلسفه وجودی آن، نظارت و پاسخگویی است.

سؤال امروز مردم بسیار روشن است؛ آیا جان یک کودک سه ساله آن قدر بی اهمیت بود که حتی ارزش یک موضع گیری رسمی، یک عذرخواهی یا یک حضور در میان خانواده داغدار را نداشته باشد؟

بدترین نوع مدیریت، مدیریتی است که در روزهای موفقیت، خود را در صدر عکس ها و مراسم ها قرار می دهد، اما در روزهای بحران، سکوت را به پاسخگویی ترجیح می دهد. مسئولیت، یک خیابان یک طرفه نیست؛ نمی شود هنگام افتتاح پروژه ها، همه افتخارات را به نام مدیریت شهری نوشت، اما هنگام وقوع فاجعه، هیچ کس حاضر نباشد حتی چند دقیقه روبه روی مردم بایستد و پاسخ بدهد.

امروز دیگر مسئله فقط مرگ آرین نیست؛ مسئله، مرگ اعتماد عمومی است. اعتماد زمانی از بین می رود که مردم احساس کنند مدیران، خود را فراتر از پاسخگویی می دانند؛ گویی افکار عمومی هیچ حقی برای پرسیدن ندارد و خانواده ای که فرزندش را از دست داده، تنها باید با سکوت مسئولان کنار بیاید.

شاید برخی تصور کنند که سکوت، از شدت انتقادها می کاهد؛ اما واقعیت دقیقاً برعکس است. سکوت، خشم عمومی را عمیق تر می کند. سکوت، این تصور را ایجاد می کند که مدیران یا ابعاد فاجعه را درک نکرده اند یا اساساً خود را موظف به توضیح نمی دانند.

شهردار سنندج و اعضای شورای شهر باید بدانند که مردم، پیش از هر حکم قضایی، پیش از هر گزارش کارشناسی و پیش از هر نتیجه تحقیق، انتظار یک رفتار انسانی داشتند؛ اینکه در برابر جامعه بایستند، با مردم سخن بگویند، همدردی کنند، مسئولیت اخلاقی خود را بپذیرند و بگویند برای جلوگیری از تکرار چنین فاجعه ای چه خواهند کرد. اما آنچه تاکنون دیده شده، تنها سکوت بوده است.

سکوت، وقتی در برابر رنج یک خانواده و مطالبه یک شهر شکل می گیرد، دیگر یک انتخاب مدیریتی نیست؛ نوعی بی اعتنایی به وجدان عمومی است.

امروز سنندج منتظر بیانیه های پرآب وتاب و مبالغه آمیز نیست؛ منتظر صداقت است. منتظر پذیرش مسئولیت است. منتظر آن است که مدیران شهری، به جای پنهان شدن پشت سکوت، رو در روی مردم بایستند و پاسخ دهند. زیرا در حافظه مردم، گاهی آنچه بیش از خود فاجعه باقی می ماند، سکوت کسانی است که باید پاسخ می دادند اما ترجیح دادند هیچ نگویند.

کد مطلب 2797501

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha